ذکری که هیچ مَلکی نمی تواند ثواب آن را بشمارد!

 بر اساس روایات رسیده از راویان معتبر و موثق، بنا به فرمایش ائمه اطهار(ع) یکی از عظیم ترین ذکرهایی که جز ذات اقدس الهی کسی به ثواب و پاداش آن آگاهی ندارد، صلوات بر حضرت محمد (ص) و خاندان پاک ایشان می باشد.

حضرت محمد (ص) درباب صلوات و میزان ثواب آن فرموده اند: در شب معراج چون به آسمان رسیدم، مَلکی را دیدم که هزار دست داشت و در هر دست هزار انگشت ومشغول حساب کردن و شمردن با انگشتان خود بود.

از جبرییل پرسیدم که این ملک کیست و چه چیزی را حساب می نماید؟
جبرییل پاسخ داد: این ملکی است موکل بر شمردن دانه های باران که تعداد آن ها را ثبت می نماید.
پس به آن ملک گفتم: آیا تو می دانی از زمانی که خداوند دنیا را بوجود آورده است چند قطره باران از آسمان به زمین آمده است؟

گفت: یا رسول الله؛ قسم به خدایی که شما را به حق فرستاده به سوی خلق، غیر از آنکه من میدانم چند قطره از آسمان به زمین نازل شده، تفصیلا می دانم چند قطره به دریا فرود آمده است، و چند قطره در بیابان و چند قطره در آبادی ها و چند قطره در بستان ها و چند قطره در شوره زارها باریده است!

حضرت فرمود: من ازاین چنین حساب و کتاب او فراوان تعجب نمودم و در این بین آن ملک گفت: یا رسول الله؛ من با چنین دست ها و انگشتانی که دارم توان شمارش تنها یک چیز را ندارم!
پامبر فرمود: آن چه چیز می باشد؟

آن ملک عرض کرد: هنگامی که گروهی از امت شما در مکانی حاضر می شوند و اسم مبارک شما نزد ایشان برده می شود و بر شما صلوات می فرستند، من در آن لحظه قدرت و توانایی شمارش ثواب این عمل آن ها را ندارم و شمارش آن از من بر نمی آید، چرا که آن دارای ثوابی غیر قابل شمارش و بسیار عظیم می باشد!

دلايل ازدواج هاي متعدد پيامبر اسلام (ص)

دلايل ازدواج هاي متعدد پيامبر اسلام (ص)
اين حكم از احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پيامبر بود.
 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز؛ در آغاز بيان دو نكته ضروري است. اوّل: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر(ص):

 

1ـ عرب هاي جاهلي نسبت به دختر،‌ بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر قدر كه مي توانست، به ديگران ظلم روا مي داشت، خوف داشتند كه در جنگ،‌ دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلكه دختر داري را ضد ارزش مي شمردند و بعضاً به زنده به گور كردن دختران رو مي آوردند.

 

2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه اي يك ديگر را مي كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‌كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي كردند، نه زنان و كشته‌ها از مردان بود) كه گزينة «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

 

3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشكلات پيامبر افزوده شود.

 

4ـ در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترين عامل بازدارندة از جنگ به شمار مي آمد.

 

5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‌شد. به مجرد آن كه شوهر مي مرد، يا از وي طلاق مي گرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري مي شد، شوهري ديگر گزينش مي شد، مانند «اسماء بنت عميس» كه اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

 

 

 

نكتة دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص).

1ـ پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.

 

2ـ همة‌ همسران پيامبر(جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر(ص) در آيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر(ص) در آمدند.

 

3ـ عمدة‌ ازدواج هاي پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.

 

4ـ پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.

 

 

دقت در اين امور به ما مي فهماند كه ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش‌هاي نفساني، بلكه در جهت اهداف عالي بود كه ذيلاً بيان مي‌شود.

بي شك پيامبر در ازدواج هاي متعدد دنبال خوشگذراني ها نبود، چون:

اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
پيامبر اکرم

 

ثانياً: خوشگذراني انگيزة آن حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود دراين سن و سال كه كسي حاضر نمي شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.

 

ثالثاً: آناني كه با انگيزة كاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند،‌ ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي كه سيره و زندگي پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان مي‌دهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.

 

علامة طباطبايي در اين باره مي نويسد: داستان تعدّد زوجات پيامبر(ص) را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن‌دوستي آن حضرت دارد. (1)

 

رابعاً: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،‌اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مي توانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.

 

 

بنابراين اهداف و حكمت هاي ازدواج پيامبر(ص) را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم ترين آن بدين شرح است:

1ـ هدف سياسي ـ تبليغي:

يكي از اهداف ازدواج هاي پيامبر(ص) هدف سياسي – تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي واجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.

حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت هاي بهتر اجتماعي وسياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكني‌هاي آنان وحفظ سياست داخلي وايجاد زمينة مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج ها رو آورد.

 

در راستاي اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با ام‌حبيبه دختر ابوسفيان از قبيلة نامدار بني‌اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني‌اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسياري از خود به جا مي گذارد.

 

در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير «ابن‌خلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل،‌ ازدواج نمود.

امّا با قبايل انصار كه از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمني نداشتند، ازدواج نكرد. «گيورگيو» نويسندة مسيحي مي نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام‌حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مكه شد.(3)

 

2ـ هدف تربيتي

پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان ومحرومان و ايتام فرا مي خواند. پيامبر(ص) در مناسبت هاي مختلف مردم را به اين كارخداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.

 

اين حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويي به خانه هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده هاي رواني رهايي يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.

 

پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانة خويش راه داد،‌ تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.
 

 

3ـ هدف رهايي كنيزان:

اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جملة آن‌ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مي‌شود با كنيز ازدواج نمود.

اوّل او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود و در سهم غنيمتي رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد و تمامي اسيران غزوه بني مصطلق كه حدود دويست تن بودند،‌ آزاد شدند.

 

«گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) بردة آنان باشند.(4)

 

 

4ـ نجات زن و جلوگيري از غلتيدن وي در دامن بستگان مشرك و كافر

برخي از زناني كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بي سرپرست مي شدند و زندگي بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار اشفته اي به سر مي بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بي سرپرست شد. نه مي توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدرش برگردد.

پيامبر(ص) وقتي كه از مشكل وي با خبر شد، پيكي براي نجاشي پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر در آورد. اين ازدواج باعث شد كه وي از بي سرپرستي نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.

 

 

5ـ‌ طرد سنت غلط و جاهلي:

در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5) پيامبر(ص) به دستور خدا با «زينب بنت حجش» كه همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسرخواندة پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(6)

 

اگر اين ازدواج صورت نمي گرفت، ممكن بود زيدبن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبر مطرح مي شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مي شد.

افزون بر اين امور ازدواج هاي پيامبر از اهداف و حكمت هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري مي‌شود.

در پايان به بيان نكته اي ديگر مي پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.

قرآن مي‌گويد: با رعايت عدالت مي‌تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.

 

همة زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همة زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8) اين حكم از احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پيامبر بود.

اردوغان بدنبال از سرگیری روابط با سوریه!

اردوغان بدنبال از سرگیری روابط با سوریه!

به گزارش سرویس بین الملل جام نیوز، عبدالباری عطوان نویسنده و تحلیلگر مشهور جهان عرب نوشت: نخست وزیر ترکیه بعد از شکست سیاستهایش درقبال سوریه هم اکنون بدنبال از سرگیری روابط خود با نظام سوریه از طریق تماس با ایران و عراق به عنوان همپیمانان اصلی دمشق است.

 

عبدالباری عطوان در تحلیل خود در روزنامه اینترنتی «رای الیوم» به بررسی شکست سیاست رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه درقبال سوریه و تلاش او برای تغییر موضع آنکارا در این باره از طریق نزدیک شدن به ایران، عراق و روسیه پرداخت و نوشت: دو هفته قبل از نشست ژنو2 که برای حل سیاسی بحران سوریه به عنوان مقدمه ای برای پایان دادن به جنگ داخلی این کشور برگزار می شود، عبدالله گل رییس جمهور ترکیه به ایجاد تغییرات ریشه ای در سیاست کشورش در خصوص تحولات سوریه دعوت می کند؛ این بدان معناست که بشار اسد رییس جمهور سوریه و نظام او همچنان باقی خواهد ماند و دل بستن به سرنگونی نظام سوریه محدود شده است.

 

عبدالله گل برای نخستین بار از زمان دخالت نظامی و سیاسی کشورش برای سرنگون کردن نظام بشار اسد رئیس جمهوری سوریه از طریق حمایت از مخالفان مسلح و تسهیل ورود اموال و سلاح و عناصر مسلح از طریق خاک ترکیه، در دیدار با سفرای کشورش در آنکارا اعتراف کرد؛ کشورش در حال بررسی و مطالعه راه هایی است که به نفع همگان در منطقه باشد.

 

اما علل این تحول در موضع ترکیه که نشان دهنده عقب نشینی گسترده و تدریجی این کشور از بحران سوریه است و ممکن است منجر به از سرگیری روابط شود، چیست؟ می توان علل این اقدام را در این نکات زیر خلاصه کرد:

 

نخست: اردوغان به خوبی فهمید که محاسباتش از اوضاع سوریه اگر عجولانه نبوده، دقیق هم نبوده است؛ از این رو مدیریتش در بحران سوریه بویژه تکیه کردن بر اخوان المسلمین به عنوان قدرتی اصلی برای تغییر، نتایج کاملا معکوسی برجای گذاشت.

 

دوم: موفقیت نظام سوریه در کم کردن نقش ترکیه و مبارزه با آن با سلاح خودش؛ یعنی اقدام در زمینه ایجاد تحولات داخلی در ترکیه با استفاده از اهرم هایی مثل مخالفان سکولار و تحریک علوی تبارها بود.

 

سوم: بالاگرفتن رسوایی های فساد که دولت اردوغان را به شدت به لرزه درآورد و نیز دست داشتن وزرا و مسئولان ارشد در حزبش در این رسوایی ها و تشدید اعتراضات مردمی علیه وی و نیز کاهش محبوبیت اردوغان و محبوبیت حزبش در نظرسنجی های اخیر.

 

چهارم: اقدام غرب و در راس آنها آمریکا و انگلیس در دستور کار قرار دادن این دیدگاه که اولویت در سوریه سرنگونی بشار اسد نیست، بلکه مقابله با گروه های مسلح تندرو است.

 

پنجم: کاهش اهمیت و نقش محوری ترکیه - قطر در بحران سوریه و پررنگ شدن نقش عربستان، به گونه ای که عربستان بازیگر اصلی اوضاع سوریه از طریق تزریق میلیاردها دلار برای گروه های مخالف مسلح و یکپارچه کردن آنها در چارچوب گروه مسلح "جبهه اسلامی" شد.

 

ششم: موفقیت گروههای تندرو با ایدئولوژی القاعده، در نفوذ به خاک ترکیه و جذب صدها تن از جوانان ترک برای جنگ در صفوف این گروهها بویژه در مناطق مرزی با سوریه و بازگشت برخی از این جوانان برای تبلیغ ایدئولوژی خود در داخل ترکیه.

 

هفتم: ترس اردوغان از پیگرد قضایی ترکیه به اتهام حمایت از تروریسم در دادگاه های بین المللی به سبب نقش آن در عبور دادن عناصر مسلح عرب و بیگانه از طریق خاک کشورش به سوریه.

 

رجب طیب اردوغان سیاستمدار کهنه کاری است و از عمل گرایی بالایی برخوردار است و حتی یک لحظه در عقب نشینی از سیاستهای شکست خورده خود درنگ نمی کند؛ همانطور که در مساله پارک گزی در مرکز استانبول رخ داد، از این رو بعید نیست که دست به همین اقدام در بحران سوریه بزند؛ بویژه که وی شاهد چنددستگی های شدید میان مخالفان سوری و شکست تلاشها برای یکپارچه کردن آنها تحت لوای هیاتی واحد برای شرکت در کنفرانس ژنو 2- در مقابل تداوم قدرت نظام سوریه - است.

 

زمینه سازی برای عقب نشینی ترکیه از موضع خود در قبال بحران سوریه، از زمان تحکیم روابط ترکیه با تهران و سفر احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه به تهران و سپس عراق و دعوت از حسن روحانی رئیس جمهور ایران و نوری مالکی نخست وزیر عراق برای سفر به آنکارا آغاز شد.

 

این نزدیکی روابط میان ترکیه و دو هم پیمان اصلی سوریه یعنی ایران و عراق، علاوه بر سفر اخیر اردوغان به مسکو برای تحکیم روابط با این کشور، همگی دریچه های اصلی بازگرداندن روابط ترکیه با سوریه به هر شکل می باشد.

 

دستاوردهای سیاسی و اقتصادی عظیم اردوغان در معرض خطر قرار گرفت. ترکیه اردوغان در طرحهای خود در حمایت از دولت اخوان المسلمین در مصر و تونس و یمن با شکست مواجه شد و از یک سو نتوانست عربستان و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به استثنای قطر را به سمت خود جذب کند و از سوی دیگر ایران و عراق و روسیه را نیز از دست داد. از این رو پیش بینی می شود که ترکیه در اقدامی سریع و بسیار نزدیک، عملیات ترمیم سیاست و دیپلماسی خود را با کشورهای همسایه بویژه سوریه آغاز کند.

با این ۵ ویتامین اعصابتان را تقویت کنید

سیستم عصبی نیز مانند دیگر ارگان‌های بدن نیاز به توجه و رسیدگی دارد با رعایت نکاتی بسیار ساده می‌توان به آرامش عصبی دست یافت.
با این ۵ ویتامین اعصابتان را تقویت کنید
به گزارش افکارنیوز، دکتر پیام فرهبخش متخصص تغذیه گفت: تغذیه بر هر عضو بدن تأثیر بسزایی می‌گذارد و ختی می‌توان گفت "سلامت" هر عضو در بدن به تغذیه‌ی سالم بستگی دارد.

وی افزود:یکی از عوامل مهم در "سلامت "سیستم عصبی استفاده از ویتامینهای گروه B است.

وی ادامه داد: کمبود ویتامین B۱ باعث اختلال سیستم عصبی و بیماری‌هایی مانند بری بری و گز گز و مور مور بدن و عدم توانایی لمس اشیا می‌شود که با مصرف غلات سبوس دار می توان از این بیماری‌‌ها جلوگیری کرد.

وی تصریح کرد:کمبود ویتامین‌های B۶و B۱۲ که باعث اختلالات خلقی، عصبی و گر گرفتگی می شوند و در سلامت سیستم عصبی نقش بسزایی را ایفا می کنند که غلات و حبوبات، جگر و دل و قلوه، شیر و مرغ منابع غنی این ویتامینها هستند.

دکتر فرهبخش اظهار داشت: مصرف امگا۳ در "سلامت" سیستم عصبی کمک کننده است و اختلالات حسی و عصبی را درمان می‌کند که در انواع ماهی‌ها به وفور یافت می‌شود.

دکتر فرهبخش خاطر نشان کرد: کمبود ویتامینD علاوه بر عوارض استخوانی باعث عوارض شناختی نیز در فرد می‌شود که مهمترین آن عدم کار کرد مناسب مغز است که نور آفتاب در درجه‌ی اول بهترین منبع آن است و بعد از آن شیر و مکمل‌ها منابع غنی ویتامین D هستند.

روایت فرح از فرار شاه

ساعت دو بعد از ظهر ۲۶دی ماه بود که خبر فرار شاه از رادیو پخش شد، فریاد شادمانی مردم ایران به هوا رفت، چراغ اتومبیل ها روشن شد، برف پاکن ها به رقص درآمدند، بوق ها به راه افتاد، و غلغله شهر های ایران را برداشت.
به گزارش افکارنیوز، پس از شکست جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی و ازهاری در اداره کشور و مهار كردن خشم و نفرت مردم نسبت به حکومت پهلوی، شاه آخرین تیر خود را رها كرد و سعی كرد با انتخاب یكی از اعضای جبهه ملی كه به ظاهر از مخالفان شاه باشد، خشم مردم را فرو نشاند. به همین جهت شاپور بختیار به شرط گرفتن اختیارات كامل و خروج شاه از كشور بعد از رای اعتماد مجلس به دولت، نخست وزیری را پذیرفت.

سرانجام در روز ۲۶ دی ۱۳۵۷ محمد رضا شاه مجبور شد ایران را به سمت کشور مصر ترك كند، و این در حالی بود كه حتی نزدیك ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع كردند.

روایت فرح از فرار

جریان این فرار از زبان فرح دیبا همسر شاه كه در آخرین روزهای حضور شاه در ایران در كنار او و همسفر او در خروج از كشور بوده است، اینچنین نقل شده است.

"عزیمت اشك آلوده محمدرضا و من در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ انجام شد. دخالت امریكا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود كه دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می كرد در حالی كه ما اصلا اطلاع نداشتیم. وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشكوك شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار كشور را ترك خواهی م كرد. ما در روزی كه بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می كردیم."


در واقع محمدرضا شاه بعد از روی کار آمدن کارتر در سال ۱۹۷۷، درصدد جلب رضایت او برآمد. شاه در همان دیدار نخست با رییس جمهور جدید امریکا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری کند. در این مذاکرات، شاه جای هیچ گله و شکایتی برای امریکایی ها باقی نگذاشت، به طوری که در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر تخت سلطنت تکیه زده بود.

 


اما مشکلات اقتصادی، شدت یافتن مخالفت ها با حکومت پهلوی، به تدریج روند نهضتی ضد حکومت پادشاهی را در جامعه شدت داد که مهار آن روز به روز دشوارتر می شد.

تیر خلاص حکومت پهلوی

در این زمان آموزگار در کار خود فرو مانده و هویدا هم که به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه کارشکنی در کار دولت فروگذار نمی کرد که سرانجام با انتشار مقاله توهین آمیز نسبت به امام خمینی در روزنامه اطلاعات در ۱۷ دی ۱۳۵۶، کاری ترین زهر خود را به حکومت آموزگار ریخت.


این مقاله به ابتکار هویدا تهیه و شاه بر انتشار آن صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر کرد. سرانجام دولت آموزگار از کار بر کنار شد و شاه شریف امامی را که مهره انگلیسی ها بود روی کار اورد تا بتواند در کنار حمایت امریکا، رضایت انگلستان را نیز جلب نماید. انتخاب شریف امامی به نخست وزیری هم هیچ یک از انتظارات شاه را بر نیاورد.

اما عقب نشینی ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیت های مخالف رژیم پهلوی شد از طرفی اقدام شتابزده رژیم در برقراری حکومت نظامی، فاجعه ۱۷ شهریور میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعکاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حکومت نظامی بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه ای را به دنبال آورد. تیراندازی به سوی دانشجویان و دانش آموزان در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران و کشته و زخمی شدن تعدادی از آن ها، تظاهرات بی سابقه ی ۱۴ آبان را در تهران به دنبال داشت.

وقتی شاه مجبور به فرار شد

گسترش موج اعتصابات، کشور را به حال فلج کامل در آورد و درآمد ارزی کشور به صفر رسید. تا جایی که شاه برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ملی روی آورد و قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد تا اینکه شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلس به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت.

 


شاه پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، راه دیگری جز خروج از کشور نداشت. تشریفات مربوط به خروج شاه خصوصی و غیررسمی بود. مشایعت کنندگان، نخست وزیر، رؤسای مجلسین، وزیر دربار، رییس ستاد ارتش و گروهی از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره یگان های گارد شاهنشاهی بود. در ساعت یازده و نیم صبح، شاه و همسرش، با یک هلیکوپتر وارد فرودگاه شدند.

به استراحت احتیاج دارم!

شاه در مصاحبه کوتاهی به خبرنگاران گفت: «مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترک می کنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.»

در آخرین روزها همسر شاه یعنی فرح کوشید تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفویض مقام نیابت سلطنت به او، طبق قانون اساسی جلب نماید. اما شاه نپذیرفت و گفت این کار مشکلی را حل نخواهد کرد. سرانجام شاه روز ۲۶ دی ۱۳۵۷، فرار را بر قرار ترجیح داد. از اعضای خانواده ی سلطنتی تنها فرح مانده بود که او نیز همراه همسرش از ایران خارج شد.

فرح دیبا در خاطرات خود اینچنین آورده است: "محمدرضا از آن كه مجبور به ترك وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یك بعد از ظهر گذشته بود كه ما در میان بدرقه دكتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دكتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دكتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملكتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترك گفتیم. "

او ادامه می دهد: "محمدرضا در گفتگوی كوتاهی كه پای پلكان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه كرد همان طور كه در موقع تشكیل این دولت گفته بودم مدتی است كه احساس خستگی می كنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این كه خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اكنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی كه پس از سنا داده شد امیدوارم كه دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این كار ما مدتی به همكاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد كلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملكت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم.."

ماه‌ها بود خواب راحت نداشتیم

فرح در بخش دیگری از خاطراتش می گوید: "محمدرضا بیم آن را داشت كه ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان ـ كه به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد ـ دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریكا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریكا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماه‌ها بود از وحشت این كه به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم".

و این چنین شد که ساعت حدود چهار بعد از ظهر روزنامه های اطلاعات و کیهان با تیتر "شاه رفت" منتشر شدند. تیتر روزنامه ها از همیشه درشت تر بود. مردم روزنامه ها را بر سر، دست گرفته بودند و به یکدیگر نشان می دادند. برخی بین کلمه "شاه" و "رفت" ابرو باز کرده، با دست کلمه "در" را اضافه کرده بودند. در نتیجه تیتر روزنامه ها به صورت " شاه در رفت" خوانده می شد.

خطرناکترین وسایل خانه در فصل سرما


برخی از وسایل خانگی در فصول سرد سال به دلیل تغییر آب و هوا می‌توانند سبب آسیب و صدمه به افراد شوند و باد از استفاده از آنها دقت کرد.

به گزارش بی باک به نقل از باشگاه خبرنگاران، در فصول سرد سال برخی از وسایل و تجهیزات خانه خطرناک می‌شوند و افراد باید در استفاده از آنها با دقت عمل نماید.

گفتنی است از جمله وسایلی که افراد باید هنگام استفاده از آنها در زمستان و بارندگی دقت لازم را به خرج دهند نردبان در هر دو حالت فلزی و یا چوبی است، زیرا بارندگی می‌تواند سبب پوسیده شدن چوب‌ها و عدم تحمل وزن افراد و بروز شکستگی در آنها شود به ویژه اگر نردبان در هوای باز باشد.

همچنین افراد باید در عبور و مرور از پله‌های خانه بسیار مراقب باشند زیرا سطوح یخ می‌تواند به صورت یک‌لایه‌ای شفاف بر روی پله‌ها قرار گیرد و عدم توجه کافی می‌تواند سبب بر هم خوردن تعادل و بروز انواع جراحات و شستگی‌ها در افراد شود.

پژوهشگران همچنین در زمینه ایمنی در ارتباط با مسمومیت ناشی از گاز مونواکسیدکربن و کنترل دودکش‌ها هشدار می‌دهند.

مرگ 8 میلیون ایرانی بر اثر قحطی!(خیانت انگلیس به مردم ایران )

به گزارش بي باک،، طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به 11 میلیون نفر کاهش یافت. یعنی حدود 8 الی ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. "دکترمحمد قلی مجد" نویسنده قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران 1919-1917 می‌نویسد: در اسناد آمریکایی مدارک مستندی درباره این تراژدی بزرگ انسانی وجود دارد. 40 درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع‌ و‌ قمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ایران توانست به جمعیت 20 میلیونی سال 1914 برسد. 

به گزارش بولتن، عجیب‌تر از همه نقش بریتانیا در این فاجعه است. قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسی‌ها بود ولی انگلیسی‌ها نه‌تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آنها اوضاع را وخیم‌تر کرد و سبب مرگ میلیون‌ها نفر از ایرانیان شد.  درست در زمانی که مردم ایران به‌دلیل قحطی نابود می‌شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می‌شد و هم مردم ایران را از این مواد محروم می‌کرد.

جالب‌تر اینکه انگلیسی‌ها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین‌النهرین به ایران می‌شدند. به‌علاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسی‌ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعا باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به‌شمار آورد.  هیچ تردیدی نیست که انگلیسی‌ها از قحطی و نسل‌کشی به‌عنوان وسیله‌ای برای سلطه بر ایران استفاده می‌کردند.

زنان در هر سنی چه معیارهایی برای ازدواج دارند؟

اگر یکی از مردهای فامیل تان شکست خورده از خواستگاری برگشته، خواندن این صفحه را به او پیشنهاد کنید.
 اگر یکی از مردهای فامیل تان شکست خورده از خواستگاری برگشته، خواندن این صفحه را به او پیشنهاد کنید. محققان می گویند نه شنیدن از یک زن، همیشگی نیست. از نظر آنها کافی است کمی شانس با مرد خواستگار همراه باشد و زن رویاهایش، تا 10 سال دیگر ازدواج نکند. چرا که به گفته پژوهشگران، نظر زن ها در مورد ازدواج هر ده سال یک بار زیر و رو می شود و ممکن است زنی که در دهه سوم زندگی اش به یک خواستگار نه گفته، ده سال بعد پشیمان شود و تصمیم بگیرد با همان مرد ازواج کند. دیلی میل می نویسد مردها در دنیای زنان به 5 دسته تقسیم می شوند و خانم ها هر 10 سال یک بار، آرزوی ازدواج با یک گروه از این افراد را در سرشان می پرورانند. اگر هنوز هم نمی توانید چنین ادعایی را باور کنید، این مطلب را تا انتها بخوانید.

1- 18 تا 24 سالگی: مرد باید خوش تیپ باشد

خانم ها در این سنین احساساتی ترند و بیشتر به دنبال یک همدم و همفکر می گردند اما هرگز از اصل خوش تیپ بودن کوتاه نمی آیند. از نظر زنی که 18 تا 24 سال دارد، همسر ایده آل باید:

- موسیقی را که او می پسند دوست داشته باشد.
- عاشق کتاب ها و فیلم هایی باشد که او دوست دارد.
- ظاهری امروزی داشته باشد و یک سر و گردن از آنها شیک تر باشد.

اولین دلیلی که یک زن 18 تا 24 ساله را به بله گفتن ترغیب می کند، تصور مثبت دیگران نسبت به خواستگارش است. برای دخترها در این گروه سنی، قضاوت دوستان از هر چیزی مهمتر است. آنها دوست دارند وقتی با مردی ازدواج می کنند، حیرت و حتی حسادت را در چشم دوستانشان ببینند و به آنها فخر بفروشند. بررسی ها ثابت کرده است که 47 درصد زنان 18 تا 24 ساله، دوست دارند با کسانی ازدواج کنند که دوستانشان آنها را تایید می کنند.



2- 25 تا 34 سالگی: مرد باید همه فن حریف باشد

خانم ها در این سنین به موقعیت اجتماعی شان اهمیت می دهند و در آرزوی ازدواج با مردهای موفق و تاثیرگذار هستند. از نظر زنی که 25 تا 34 سال دارد، همسر ایده آل باید:

- ظاهری جذاب و اندامی متناسب داشته باشد.
- جاه طلب و بلندپرواز باشد.
- در محیط کاریش مهره ای تاثیرگذار باشد.

زنان در این سنین به کارشان به عنوان یکی از مهمترین داریی های زندگی شان نگاه می کنند. به همین دلیل دوست دارند با مردهایی ازدواج کنند که به پیشرفت شغلی شان کمک می کنند. گرچه زنان 25 تا 34 ساله هم دوست دارند با مردی ازدواج کنند که به خاطر ظاهر خوبش حرفی برای گفتن دارد اما در کنار مهم دانستن تیپ و قیافه، به جایگاه اجتماعی هم اهمیت زیادی می دهند.

3- 35 تا 44 سالگی: مرد باید خوش اخلاق باشد

محققان می گویند خانم ها در این سنین به خلق و خو اهمیت زیادی می دهند و کمتر از یک درصد خانم ها در این سنین حاضرند با مردهای بد اخلاق ازدواج کنند. از نظر زنی که 35 تا 44 سال دارد، همسر ایده آل باید:

- رفتار و ویژگی های شخصیتی شایسته ای داشته باشد.
- از او بزرگتر باشد.
- کوله باری از تجربه داشته باشد.

73 درصد خانم ها در این دوره سنی دوست دارند با مردی که حداقل 5 سال از آنها بزرگتر است ازدواج کنند. مردهایی که در شغل شان به جایگاه مناسبی رسیده اند، تعادل روانی دارند، موفق هستند و تجربه های زیادی دارند، جذابترین مردها از نظر این گروه از زنان به شمار می آیند.

4- 45 تا 54 سالگی: مرد باید جوان باشد

خانم ها در این سنین به منطق و خرد خود می بالند و دوست دارند شریکی برای سال های میانسالی شان پیدا کنند. به همین دلیل از اینکه در جستجوی همسر باشند هراسی ندارند. از نظر زنی که 45 تا 54 سال دارد، همسر ایده آل باید:

- درآمد بالا و وضعیت اقتصادی ایده آلی داشته باشد.
- به او احساس امنیت بدهد.
- کوچکتر از او باشد.

امنیت برای این خانم ها در این دوره مهمترین اصل است. 95 درصد آنها می گویند به دنبال همسری می گردند که این احساس را در آنها ایجاد کند. مردی که از نظر مالی قوی باشد، می تواند تا اندازه ای به همسرش احساس امنیت بدهد اما گذشته از این موارد، بررسی ها نشان داده که اغلب خانم ها در این محدوده سنی، دوست دارند با مردانی که تا 5 سال از آنها کوچکترند ازدواج کنند.



5- بالای 55 سال: مرد باید جوک بگوید

خانم ها در این محدوده سنی به دنبال دلخوشی می گردند و دوست دارند با کسی زیر یک سقف زندگی کنند که خستگی شان را بگیرد و حالشان را خوب کند. از نظر زنی که بیشتر از 55 سال دارد، همسر ایده آل باید:

- باهوش باشد.
- ارزش هایش مشابه ارزش های او باشد.
- شوخ طبع و سرگرم کننده باشد.

حال خوب برای این گروه از خانم ها حرف اول را می زند. به همین دلیل ازدواج با مردی که احساس مشابهی با آنها دارد و با شوخ طبیعی هایش خانه را شاد و سرشار از هیجان می کند، می تواند امیدی دوباره را به زنگی شان بیاورد.

گذشته از تمام این موارد، خانم ها در این محدوده سنی هنوز هم به رابطه زناشویی اهمیت می دهند و 45 درصد آنها معتقدند چنین رابطه ای، یکی از موضوعات مهم بعد از ازدواج است.

چطور حمام شیخ بهایی با یک شمع گرم می شود؟

  کارهای بزرگ مردان علمی در اصفهان هنوز که هنوز است ورد زبان اهالی جهان است.شیخ بهایی دانشمند برجسته اصفهان است.رازهای بسیاری در کارهای علمی اصفهان وجود دارد.حمام شیخ بهایی یک از آن هاست.

به گزارش پارسینه به نقل از ایمنا درمتون، آمده است كه این حمام دارای خزینه ای بوده كه آب آن خودكار و بدون مصرف مستقیم انرژی گرم می شده و ازاین رو ساخت آن را به شیخ بهایی بحرالعلوم عصر خویش نسبت می دهند. كتابی از شیخ باقی مانده در رابطه باساخت حمام ها كه هنوز موجود است ودارای عبارات واصطلاحات پیچیده و سنگینی است .در این كتاب روشهای ساخت خزینه وایزوله ( عایق بندی ) شرح داده شده است . اما در رابطه با سر حمام، یعنی این كه خزینه آن همیشه بدون وجود سیستم انرژی مستقیم گرمایی گرم می شده، شایعات بسیاری از گذشته در ایران و به خصوص اصفهان میان مردم رایج بوده است.

فرضیه گرم شدن حمام شیخ بهایی چیست؟

راستی واقعیت این حمام چه بوده است؟ آیا واقعا با یک شمع گرم میشده است؟ چطور ممکن است؟

تنها نظریه قابل قبول و شاید پذیرفته شده ای که هم اکنون وجود دارد این است که یک سیستم سفالینه لوله کشی زیرزمینی حدفاصل آبریزگاه مسجد جامع و این حمام وجود داشته که با روش مکش طبیعی گازهایی چون متان و اکسیدهای گوگردی به مشعل خزینه حمام هدایت میشده و بعنوان منبع گرما در مشعل میسوخته و یا اینکه مستقیما این گازها را از مواد زاید دفع شده در خود حمام جمع آوری می کردند و مورد استفاده قرار می دادند.


در جریان مرمت خانه شیخ بهایی در همان نزدیکی در کف زمین تنپوشه های سفالی و چاههای مرتبطه و یک لوله آزمایش پیدا شده بود که احتمال می دهند مربوط به طراحی حمام باشد. همچنین طبق مطالعاتی که توسط باستان شناسان و متخصصین انجام شده است معلوم گردیده که فاضلاب شهر اصفهان توسط لوله های جمع آوری فاضلاب وارد خزینه حمام می شده است. و طبق محاسبات دقیقی که شیخ بهایی انجام داده بود و با طراحی خاص خزینه، این فاضلاب تبدیل به گاز متان می شد که قابل سوختن است. لجن های ته نشینی نیز بعنوان کود آلی مورد استفاده قرار می گرفت. شیخ بهایی با محاسباتی که انجام داده بود، حجم لجن را برای تولید بیوگاز مشخص کرده بود و گفته بود که اگر لجن به اندازه ای که خود مشخص کرده بود برسد می توانید مقدار مشخصی از لجن را بعنوان کود استفاده کنید. برای برداشت این لجن اضافی برنامه دقیقی ترسیم شده بود و در هر زمانی میزان برداشت اهالی هر منطقه ای مشخص بود.


گاز تولید شده توسط فاضلاب بوسیله شعله هایی که تعبیه شده بود مخزن آب حمام را گرم می کرد. پس از گذشت چندین سال و ضعف حکومت آن زمان که پایتخت ایران، اصفهان بود کشاورزان بدون برنامه و خارج از نوبت از این لجن ها برداشت نمودند تا بعنوان کود استفاده نمایند و بدین جهت بود که این شعله ها خاموش شدند.

حمام شیخ بهایی در اصفهان یکی از شاهکارهای معماری ایرانی و مهندسی جهان، مربوط به دوره صفویه است که با مهندسی شیخ بهایی ساخته شده است.

آب این حمام با سیستم "دم و گاز" یعنی از گاز متان فاضلاب مسجد جامع و چکیدن روغن عصارخانه شیخ بهایی که در مجاورت حمام قرار دارد روشن می‌شده است.

عصارخانه محلی برای تهیه روغن از دانه‌های روغن بوده است
. این حمام با استفاده از این سیستم پیچیده مهندسی به مدت طولانی تنها با یک شمع روشن می‌شده است.

بیست و ششم دی ماه سالروز فرار محمدرضا پهلوی از ایران

بیست و ششم دی ماه سالروز فرار محمدرضا پهلوی از ایران است؛ پادشاهی که به زعم خود، سلطنش را الهی می پنداشت و خود را موجودی فرازمینی تصور می نمود، او خود را شاه شاهان و وارث حکومت 2500 ساله شاهنشاهی می دانست و با وجود این که تمام کشورهای استعماری را پشتیبان خود می پنداشت، پس از مواجهه با دَم روح اللهی خمینی کبیر و خروش ملت ایران فرار را بر قرار ترجیح داد!

به گزارش سرویس فرهنگی قدس انلاین ماه ها بود که شاه و همسرش از ضربه های پیاپی قیام فراگیر مردم به رهبری حضرت امام خمینی، آرامش خود را از دست داده بودند و لحظه ها و روزهای به شدت نگران کننده ای را سپری می کردند. هر حیله ای را که تا آن موقع به کار بسته بودند، مؤثر نیفتاده بود. نه تعویض دولت ها، نه مذاکره با علمای درباری و ملی گراها، نه اشک تمساح ریختن ها، نه وعده و وعیدهای توخالی، نه جلب حمایت های امریکا و انگلیس و اروپا، نه انحلال ساواک و بازداشت چند مهره دست پرورده، و نه ترفندهای دیگر.
لذا روز 26 دی ماه سال 57، شاه به اتفاق همسرش با چهره ای غمگین و چشمانی گریان با هواپیمای اختصاصی و مجلل خود ایران را ترک کرد و گفت: «من برای معالجه و استراحت می روم»؛ در حالی که هم می دانستند، او در واقع از ترس جانش که مورد تهدید انقلاب عظیم ملت ایران بود، فرار می کرد.
رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و رئیس شهربانی کشور با ابلاغ دستورالعملی وضعیت کشور را از ساعت 5/7 صبح روز سه شنبه 26 دی ماه- روز فرار شاه- بحرانی اعلام کردند و بر آماده باش کامل نیروها و آمادگی یگان های نظامی برای انجام پدافند ملی در آن روز تأکید نمودند.
در این باره میرزا باقر علیان نژاد می نویسد: حدود ساعت 10 صبح مشایعت کنندگان در پاویون سلطنتی فرودگاه مهرآباد در انتظار ورود شاه و فرح بودند. هواپیمای اختصاصی شاهین (جت 727) نیز مقابل پاویون قرار داشت. دقایقی بعد شاه به اتفاق فرح با هلی کوپتر به مهرآباد آمدند. قره باغی در فرودگاه به دیدار شاه رفت و شاه نیز بر حفظ انضباط بر نیروهای مسلح تأکید کرد و به قره باغی گفت: «مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیفتند.»
شاپور بختیار در فصل پنجم کتاب یکرنگی با عنوان «وداع پادشاه» از روز خروج شاه می نویسد: هلی کوپتر روی باند فرودگاه نزدیک محلی که پادشاه ایستاده بود فرود آمد. اعلی حضرت پالتوی سرمه ای بر تن داشت و دورش را عده ای از نظامیان و غیرنظامیان گرفته بودند. شهبانو هم در کنارش بود. جدایی که در آن زمان هیچ کدام نمی دانستیم دائمی خواهد شد، فرارسیده بود. پس از آنکه من ادای احترام کردم، پادشاه به من گفت: «من 20 دقیقه است منتظر شما هستم» [گفتم] امیدوارم اعلی حضرت مرا ببخشند، در مجلس و در انتظار گرفتن رأی اعتماد بودم.
سپس شاه به اتفاق بختیار به اتاق کوچکی در پاویون سلطنتی رفتند که همسر شاه نیز آنجا بود. شاه از بختیار پرسید درباره حکومت نظامی در استان های مختلف چه خواهید کرد؟ بختیار پاسخ داد یکی پس از دیگری لغو خواهند شد و تهران آخرین آن ها خواهد بود. شاه پرسید آیا استانداران را از بین نظامیان انتخاب می کنید یا از غیر نظامیان؟ بختیار گفت غیرنظامیان را ترجیح می دهم اما از افسران بازنشسته خوش نام نیز استفاده خواهم کرد. فرح نیز وارد بحث شد و به شاه گفت: «بختیار از خودگذشتگی به خرج داده است و باید به او اعتماد کامل کرد.» سپس فرح از بختیار خواست برای برخی اشخاص که چند نفری از آن ها بدون سوءسابقه و برخی نیز مسائل مشکوکی داشتند، گذرنامه صادر کند.

قره باغی صحنه خروج شاه را از کشور این گونه توصیف می کند: «اعلی حضرت بعد از خداحافظی از نخست وزیر، رؤسای مجلسین، چند نفر دیگر و من در حالی که خیلی متأثر بودند به طرف هواپیما حرکت کردند. در این موقع تعدادی از افسران و مأمورین مخصوص گارد شاهنشاهی و آشیانه سلطنتی در مسیر راه، اطراف اعلی حضرتین را گرفته و به نشانه خداحافظی دست های اعلی حضرت و شهبانو را می بوسیدند و یکی از آن ها نزدیک پِله هواپیما قرآن را در دست گرفته بود که اعلی حضرتین بر حسب سنت از زیر آن عبور [کردند] و آن را به رسم احترام بوسیدند... سپس داخل هواپیما شده و در جای خلبان قرار گرفتند. اعلی حضرت شخصاً هواپیما را هدایت و خاک ایران را ترک کردند. در حال نگرانی در افق به هواپیما که در آسمان ایران از نظر دور می شد نگاه می کردم تا اینکه از نظر ناپدید شد. ساعت 10/13 بعدازظهر روز سه شنبه 26 دی 1357 بود.»
منصور رفیع زاده، آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا، در خاطرات خود از خروج شاه از کشور می نویسد: «شاه یک دست کت و شلوار سنتی و فرح یک دست لباس تیره پوشیده بود. بر سر و دست فرح جواهرآلاتی دیده نمی شد. آن ها ترتیبی داده بودند که فیلم برداران بتوانند چند صحنه از سربازی را که به دست و پای شاه افتاده و تلاش می کرد پاهای شاه را ببوسد فیلم برداری کنند. شاه در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، مانع از این کار شد و او را از زمین بلند کرد.»
در همین حال احمدعلی مسعود انصاری در کتاب من و خاندان پهلوی از خروج مقادیر زیادی جواهرآلات از کشور خبر می دهد: «در موقع ترک وطن، شاه و خانواده اش مقدار زیادی از جواهرات خود را همراه آوردند. از جمله شاه به همراه اثاث خود چهار جعبه جواهرات آورده که استوار شهبازی که همراه خانم [فریده] دیبا، مادر فرح، جواهرات را برای امانت سپردن به بانک سوئیس برده بود، به من گفت که جواهرات در چهار جعبه بزرگ، هر یک به اندازه نیم قد انسان بود. التبه این جواهرات خود شاه و فرح بود، والا سایر افراد خانواده جواهرات خود را به طور جداگانه آورده بودند.»
پس از انتشار خبر خروج شاه از رادیو، مردم سراسر کشور با هجوم به خیابان ها به شادی و پایکوبی پرداختند. این نخستین تظاهرات شادمانه مردم در خیابان ها طی روزهای انقلاب بود. رادیو بی بی سی از تهران گزارش داد: «به محض اینکه خبر رفتن شاه در تهران پخش شد، صحنه های وجد و سرور برپا گردید و هزاران نفر وارد خیابان ها شدند و بوق های اتومبیل های خود را به صدا درمی آوردند و این صحنه ها در بسیاری از شهرها و قصبات دیگر در سراسر کشور منعکس گردید و سربازان به کناری ایستاده بودند و بعضی از آن ها در ابراز وجد و سرور به مردم می پیوستند.»
بختیار در شورای امنیت ملی به فرماندار نظامی تأکید کرده بود که سربازان و مأمورین نظامی از دریافت شاخه های گل از مردم خودداری نکنند و در مقابل پیش آمدهای ناگوار خونسردی خود را حفظ نمایند. اما همین دستورات وضع را به جایی رساند که بعد از خروج شاه از ایران، نه تنها پرسنل نظامی شاخه های گل اهدایی مردم را با میل و رغبت قبول کردند، بلکه آنان را در آغوش گرفته روبوسی می کردند. صحنه هایی که سرآنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در تهران، از خروج شاه به تصویر می کشد، خواندنی است:
کابینه بختیار و برنامه دولت او روز 16 ژانویه مورد تأیید مجلس ایران قرار گرفت و شاه و همسرش همان روز فرودگاه مهرآباد تهران را به مقصد مصر ترک گفتند. رادیو ایران ساعت دو بعدازظهر خبر عزیمت شاه را پخش کرد. در آن ساعت من و همسرم و سایر اعضای سفارت و خانواده هایشان همه در محوطه سفارت بودیم. ناگهان همه شهر از شادی منفجر شد و صدای بوق اتومبیل هایی که در حرکت بودند در فضا پیچید. از آن لحظه تا هنگام غروب مردم در خیابان ها به رقص و شادی مشغول بودند. اتومبیل ها با چراغ روشن و به صدا درآوردن بوق های خود حرکت می کردند. مردم به طرف سربازها رفته و آن ها را می بوسیدند و شماره های فوق العاده روزنامه ها را با عناوین درشت «شاه رفت» توزیع می کردند. در عرض چند ساعت مجسمه های شاه و پدرش در میادین شهر سرنگون شد که خود پیش درآمد سقوط رژیم بود. من هرگز صحنه های آن روز را فراموش نمی کنم. ما برای تماشای حرکات مردم در مقابل در بزرگ سفارت ایستاده بودیم. مردمی که در خیابان ها حرکت می کردند همه در شور و هیجان بودند و هنگام عبور از برابر ما دست تکان می دادند و بعضی ها روزنامه هایی را که عنوان درشت «شاه رفت» بر روی آن نقش بسته بود به ما می دادند. سربازان گارد محافظ سفارت عاقلانه چنین وانمود می کردند که در شادی مردم شریک هستند. تظاهرکنندگان روی اتومبیل زره پوش آن ها رفته و شعار می دادند و لوله های تفنگ سربازان با شاخه های گل مسدود شده بود.

رسانه ها چه گفتند؟
بیشتر رسانه ها نیز به انعکاس گسترده خروج شاه از ایران پرداختند. رادیو بی بی سی ساعت 15/15 اعلام کرد: «شاه ایران و همسرش فرح پهلوی بامداد امروز تهران را به طور ناگهانی و مخفیانه ترک نمودند. وقی که شاه از پله های هواپیمای جت مخصوص خود بالا می رفت آشکارا گریه می کرد و گفت بدان دلیل به تعطیلات می رود که خسته است و از پاسخ به این پرسش که کی بازخواهد گشت خودداری نمود و اظهار داشت که این بستگی به وضع مزاجی او خواهد داشت...
بخش فارسی رادیو مسکو نیز در ساعت 30/18 از تهران گزارش داد: «امروز شاه ایران کشور را که در آتش اغتشاشات و تظاهرات مردم علیه رژیم کنونی و مداخله امریکا می سوزد ترک گفت.» همین رادیو در ساعت 20 نیز اعلام کرد خبرنگاران غربی از عزیمت شاه که با شتاب انجام گردید، از منابع خصوصی مطلع شدند. خبر رسمی پس از آنکه هواپیمای حامل شاه از محدوده ایران خارج شد، منتشر گردید.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز از مبدأ تهران گزارش داد که شاه در پی لغو غیرمنتظره کنفرانس مطبوعاتی خود که قرار بود در فرودگاه مهرآباد تشکیل دهد و طی آن علت مسافرت خود را به خارج تشریح کند، تهران را ترک گفته است. خبرگزاری فرانسه از اسوان گزارش داد که نظامیان مصری برای استقبال از شاه آمادگی کامل دارند.
نشریات خارجی به تحلیل شرایط ایران پس از خروج شاه از کشور پرداختند. روزنامه تایمز مالی نوشت: «بعید به نظر می رسد که شاه بتواند به ایران بازگردد. شاه در سال 1953 به کمک ارتش و قدرت های خارجی توانست بار دیگر به قدرت برسد ولی امروز بحران ایران با آن زمان فرق دارد و جدتر است.» روزنامه اسکاتمن نیز همین موضوع را تکرار کرد: «خروج شاه از ایران پایان حکومت وی است.»
بخش فارسی رادیو کلن به نقل از مطوبعات آلمان گفت: «شاه هنگام ترک ایران اشک در چشمانش حلقه بسته بود؛ امری که البته بی مورد نیست، ولی هیچ کس نمی تواند قبول کند که مردم ایران به خاطر وی یک قطره اشک ریخته باشند. به همین دلیل مسافرت شاه در عین حال به معنای سرنگون شدن اوست.» رادیو کلن این نکته را هم افزود که مردم ایران از یک سو از خارج شدن شاه از ایران شادی می کنند و از سوی دیگر خود را آماده استقبال پرشور از آیت الله خمینی می سازند. روزنامه آلمانی فرانمفورتر روند شاو در تفسیری از اوضاع ایران نوشت: «شاه که زمانی سلطان پرقدرتی بود در حال حاضر یک فراری پول دار است که به فروپاشی اتحاد و یگانگی نیروهای پیروز امروز در ایران امیدوار است.»
اما تحلیل هایی که ناظران داخلی و خارجی پس از رفتن شاه ارائه کردند، خواندنی است. پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن، در کتاب خدمت گزار تخت طاووس می نویسد: «... شاه در حالی که به تقلید از پدرش یک مشت خاک ایران را به نشانه علاقه اش به خاک وطن به همراه خود داشت، شخصاً هدایت هواپیما را به عهده گرفت و از ایران رفت.» وی در ادامه با انتقاد از چگونگی خروج شاه از کشور می نویسد: «بعد که بیشتر راجع به مسئله خروج شاه فکر کردم، به نظرم رسید که نحوه عمل شاه به هنگام عزیمتش اصلاً پسندیده نبود و واقعاً جز دامن زدن به وحشت و نگرانی من و امثال من ثمر دیگری نداشته است. چون اگر او قبل از خروج اقدام به تشکیل کنفرانس مطبوعاتی می کرد، با زیرکی می توانست ضمن برپایی یک مجلس غیررسمی و خودمانی، همراه با طرح سؤالات پر سر و صدا و مسئله برانگیز از سوی خبرنگاران، سبب جلب توجه رسانه های جهانی به سوی خود شود. ولی شاه دست به این کار نزد و شاید هم دلیلش این بود که نمی خواست در آخرین لحظات، مردم او را با وضعی آشفته- که حاصل سؤالات گیج کننده خبرنگاران است- مشاهده کنند. در حالی که حداقل می توانست با یک نطق غم انگیز تلویزیونی دست به یک «کودتا» بزند و ضمن تحریک احساسات مردم، به آن ها یادآوری کند که فقط به خاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر قصد ترک کشور را دارد و از مردم بخواهد که مبادا تا آنجا پیش بروند که تمامیت ارضی ایران را به خطر بیندازند.»
واکنش امام خمینی (ره)

پیام امام به مردم
خبر خروج شاه از ایران به سرعت به سراسر جهان از جمله نوفل لوشاتو رسید. با توجه به اختلاف ساعت تهران و پاریس خبر خروج شاه حدود ساعت 12 به وقت محلی در نوفل لوشاتو پخش شد. امام خمینی ابتدا پیامی در سه بند صادر کردند که بلافاصله در اختیار تمامی خبرگزاری های خارجی قرار گرفت:
الف: خروج شاه از ایران اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت بار پنجاه ساله رژیم پهلوی می باشد که به دنبال مبارزات قهرمانانه ملت ایران صورت گرفته است. من این پیروزی مرحله ای را به ملت تبریک می گویم و بیانیه ای خطاب به ملت صادر خواهم کرد.
ب: ما بزودی دولت موقت انتقالی را برای اجرای انتخابات مجلس مؤسسان و تصویب قانون اساسی جدید معرفی می کنیم.
ج: بازگشت من به ایران در اولین فرصت مناسب انجام خواهد شد.
خبرنگاران خارجی نیز با اجتماع در برابر ساختمان محل اقامت امام خمینی جویای نظر ایشان درباره خروج شاه شدند. ساعتی بعد ترجمه انگلیسی پیام امام خمینی در اجتماع پانصد نفره خبرنگاران خارجی قرائت و بلافاصله به سراسر جهان مخابره شد. اما خبرنگاران خارجی اصرار داشتند با امام خمینی مصاحبه کنند. به گفته حاج سید احمد خمینی «روزی که شاه فرار کرد، تمام نمایندگان رسانه های گروهی دنیا در نوفل لوشاتو با حضرت امام برنامه داشتند. شاید 150 شبکه تلویزیونی در سراسر دنیا به طور مستقیم این برنامه را پخش می کردند، زیرا یکی از بزرگ ترین رویدادهای تاریخ انقلاب به وقوع پیوست. همه می خواستند نظر امام را بدانند. ایشان چند دقیقه صحبت کردند. بعد از من سؤال کردند ظهر شده است؟ گفتم همین الآن ظهر شد. امام گفتند والسلام علیکم و رحمة الله. در آن لحظه ایشان، موضوع به آن اهمیت را به خاطر اقامه نماز اول وقت رها کردند. در شرایطی که رسانه های بیگانه برای میلیون ها بیننده خود در حال ارسال خبر و مصاحبه امام بودند، امام اقامه نماز در اول وقت را بر ادامه مصاحبه ترجیح دادند.»

سوالات خبرنگاران و توصیه های امام (ره)
امام خمینی پس از نماز در جمع خبرنگاران خارجی حاضر شدند و به سؤالات آنان پاسخ دادند. اولین خبرنگار از ایشان پرسید: «اولین قدم سیاسی حضرت آیت الله بعد از خروج شاه چیست؟» امام خمینی در پاسخ فرمودند: «خروج شاه اولین مرحله پیروزی ملت ماست، و ما مشکلات زیادی در پیش داریم؛ و ملت ما باید بداند که مجرد رفتن شاه، پیروزی نیست بلکه طلیعه پیروزی است و البته این طلیعه را من به ملت ایران تبریک عرض می کنم و باید توجه داشته باشند که همان طوری که طلیعه پیروزی است، طلیعه خلع سلاح اجانب است، و این تبریک، بیشتر از تبریک رفتن شاه است و ما الآن مسائل بسیار مشکل در پیش داریم و وارث یک مملکت از هم پاشیده ای هستیم که این خرابی ها در ظرف پنجاه سال سلطنت پهلوی و بیشتر از سی سال سلطنت محمدرضاخان(!) به وجود آمده است که ما باید برای ترمیم آن با همت جمیع طبقات قیام کنیم. اولین قدمی که ما باید برداریم ترمیم این خرابی هایی است که به وسیله او که از عمال خارجی بود حاصل شده است؛ و این میسر نیست اِلّا کمک کردن جمع طبقات. من از جمیع طبقات ملت با کمال تواضع تقاضا دارم که در این مشروع اسلامی و در این مشروع ملی همه با هم کمک کنند، همه دست به دست هم بدهند، اختلافات حزبی و مسلکی را کنار بگذارند، اختلافات قدیمی و جدید را کنار بگذارند، اختلافاتی که مربوط به احزاب است کنار بگذارند و همه با هم- با صدای واحد، با یَد واحد- قیام کنند؛ قیام به امر مهمی که نجات دادن کشور است، نجات دادن این کشتی متزلزل است.»
دیکتاتوری نظامی وقتش گذشت!
امام خمینی در ادامه از مردم خواستند کنترل شهرها و دهات را به دست بگیرند. ایشان همچنین ضمن هشدار به افراد فرصت طلب از آن ها خواستند به آغوش ملت بازگردند. خبرنگاری از رهبر انقلاب اسلامی پرسید: «آیا حضرت آیت الله تصور نمی فرمایند که اگر با دولت بختیار همکاری نفرمایند احتمال یک دیکتاتوری نظامی و خونریزی های جدید خواهد بود؟» امام خمینی با رد این احتمال فرمودند: «دیکتاتوری نظامی وقتش گذشت. اگر چنانچه کسی دست به دیکتاتوری یا کودتای نظامی بزند خواهد فهمید که موفق به هیچ چیز نخواهد شد و برای خودش و برای کسانی که مربوط به خودش است ذلت [به] بار خواهد آورد. باید همه اشخاصی که می خواهند در ایران برای منفعت طلبی دست به اعمال ضدمردمی بزنند، باید همه بدانند که وقت این ها گذشته است. ملت ایران دیگر آن ملت سابق نیست و تبلیغات سوء اثر خود را از دست داده است. باید ملت راه خودش را ادامه دهد تا به آنچه می خواهد برسد و آن قطع دیکتاتوری است و ایجاد یک مملکت آزاد، که همه طبقات و اقشارش آزاد [باشند] و یک مملکت مستقل که هیچ قدرتی در آن نتواند دخالت بکند. ان شاء الله در آینده بسیار نزدیک این آرزو تحقق پیدا می کند و ما دولت را به همین زودی معرفی خواهیم کرد.»

شادی در نوفل لوشاتو
حجت الاسلام هادی غفاری که در نوفل لوشاتو حضور داشت درباره شادی یاران امام خمینی از روز فرار شاه در گفت و گو با واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی می گوید: «روز فرار شاه دیدیم نوفل لوشاتو دوباره غرق گل و شادی شد. ما نیز فریاد شعف سر دادیم. این یکی از پیروزی های بزرگ آن دوران به شمار می رفت. حتی بچه های توی حیاط، حالت وجد به خود گرفته بودند و فریاد می زدند: «شاه فرار کرد»! روزنامه های خارجی فرار او را تیتر کرده بودند و بعد مطرح می کردند که آیا 28 مرداد تکرار خواهد شد؟ بچه ها وقتی به هم می رسیدند، تبریک می گفتند. یکی از بچه ها، دیگری را روی کولش سوار کرده بود و توی حیاط بلند فریاد می زد: «شاه فرار کرد. شاه ایران مُرد.» حجت الاسلام هادی غفاری می افزاید؛ در این بین یکی از خبرنگاران خارجی از امام خمینی پرسید نظر شما در مورد در رفتن شاه چیست؟ و امام فرمودند: «شاه نرفت، مردم شاه را بیرون کردند.»

گوجه فرنگی ميوه اي مخصوص آقايان!!

 
گوجه فرنگي يکي از سبزي هايي است که مصرف آن به آقايان توصيه مي شود .
تحقيقات بي‌شماري تاکنون نشان داده‌اند که مصرف بالاي ميوه و سبزيجات مي‌تواند از بروز بيماري‌هاي قلبي عروقي،برخي سرطان‌ها و... پيشگيري کند و دليل اصلي اين ويژگي‌ هم آنتي‌اکسيدان‌هاي موجود در اين گروه‌هاي غذايي است.

کاروتنوييدها و به ويژه ليکوپن اصلي‌ترين آنتي‌اکسيدان گوجه‌ فرنگي است و در كنار ترکيبات فنوليک موجود،خواص ضد سرطاني را به اين ماده غذايي داده است.گوجه غني از آب است، به طوري كه 100 گرم‌اش 8/93 گرم آب دارد و از آنجا که بسيار کم کالري است مصرف‌اش براي تناسب اندام توصيه مي‌شود. يک گوجه رسيده متوسط که 123 گرم وزن دارد، حدود 22 کيلو کالري، 1/1 گرم پروتئين، 8/4 گرم قند، 3/0 گرم چربي و 5/1 گرم فيبر دارد.

اين ترکيبات نه تنها در گوجه بلکه در تمامي فرآورده‌هاي به دست آمده از اين سبزي نيز موجود است،حتي جالب است بدانيد ميزان ليکوپن موجود در فرآورده‌ها بيشتر است و راحت‌تر از طريق ارگانيسم جذب مي‌شود. البته ذکر اين موضوع نيز مهم است که فرآورده‌هاي گوجه نسبت به ميوه تازه سديم بيشتري دارد. مثلا 15 ميلي‌ليتر سس‌گوجه 80 ميلي‌گرم و کچاپ 170 ميلي‌گرم سديم دارد. اين ميزان به ترتيب 3 درصد (سس گوجه) و 7 درصد (کچاپ) بيشتر از حداکثر ميزان سديم مورد نياز بدن در روز است بنابر اين برخلاف گوجه‌فرنگي تازه، در خوردن فرآورده‌هاي آن بايد حد اعتدال را رعايت کرد.
 
 
چراغ سبز براي آب‌ گوجه!

آب اين سبزي کالري،بسيار کمي دارد، به‌ طوري که هر 100 ميلي‌ليتر از آن حدود 20 کيلوکالري انرژي دارد و با وجود كالري كم، غني از مواد معدني و ويتامين‌هاست و آن را نوشيدني سرشار از آنتي‌اکسيدان‌ مي‌دانند. به اين ترتيب كه 100 ميلي‌ليتر از آن 250 ميلي‌گرم کاروتن، 14 ميلي‌گرم ويتامين C، 230 ميلي‌گرم پتاسيم، 15 ميلي‌گرم سديم دارد، در حالي فقط 16 کيلو کالري انرژي داشته و به‌طور کلي حاوي مواد محافظتي در برابر سرطان است. در واقع نه تنها آب گوجه بلکه آب تمامي سبزيجات، کالري کم و ريز مغذي‌هاي اصلي و مهم زيادي دارند و فرد با مصرف آهن در ضمن دريافت انرژي کم مي‌تواند ويتامين و مواد معدني زيادي به بدنش برساند.
 
به پنج دليل به شما توصيه مي‌كنيم كه از اين نوشيدني ميل كنيد:

اول اينكه آب گوجه‌فرنگي کم‌کالري و پرويتامين است، به شرطي که 100 درصد طبيعي باشد.
دوم خاصيت ادرارآوري دارد.
سوم، داروي بسيار خوبي براي گلو درد و آکنه است.
چهارم اينكه ضدخستگي و ضدگرسنگي بوده .
پنجم اينکه براي پيشگيري از بروز ديابت، سرطان پروستات، سرطان ريه، معده و بيماري‌هاي قلبي عروقي مفيد شناخته شده است.
 
 
چند تحقيق جالب درباره گوجه‌فرنگي

تحقيقات اخير نشان داده‌اند چون ميزان چربي و قند آب گوجه پايين است و ليكوپن فراواني دارد، مي‌تواند در مبتلايان به ديابت نوع 2 سبب کاهش تجمع پلاکت‌هاي خوني شود. طي اين پژوهش روزانه به مدت 3 هفته، داوطلبان مبتلا به ديابت، 250 ميلي‌ليتر آب گوجه صاف شده مصرف کردند و پس از اين مدت محققان متوجه کاهش تجمع پلاکت‌هاي خوني و کاهش احتمال ابتلا به ناراحتي‌هاي قلبي در آنان شدند.

تحقيقي ديگر نشان داده است که احتمال ابتلاي افرادي که به‌ طور مرتب گوجه يا فرآورده‌هاي گوجه‌ فرنگي نظير آب آن را مصرف مي‌کنند به سرطان پروستات 10 تا 20 درصد کاهش مي‌يابد.مصرف تنها دو هفته آب گوجه به طور مرتب، مقاومت سلول‌ها را در برابر اکسيداسيون افزايش داده و بالا رفتن ميزان ليکوپن در بافت پروستات مانع از بروز اين سرطان در افراد مي‌شود، در حالي که مصرف مکمل ليکوپن چنين اثر قوي ندارد.

طبق پژوهش‌هاي سازمان غذا و داروي آمريکا مصرف نصف فنجان آب گوجه در هفته مي‌تواند احتمال ابتلا به سرطان پروستات را کاهش دهد. نزديک به 20 تحقيق ديگر نيز از تاثيرات مثبت ليکوپن موجود در گوجه در جلوگيري از ابتلا به سرطان ريه، معده، روده بزرگ، کولون، لوزالمعده، مثانه، پستان و دهانه رحم خبر داده است، گرچه هنوز بررسي‌ها در رابطه با اثر پيشگيري‌ کننده اين ماده در بروز سرطان‌هاي معده، ريه و پروستات زير سوال بوده و همچنان ادامه دارد.
 

3 مورد منع مصرف گوجه‌فرنگي

اگر آلرژي داريد: آلرژي به لاتکس مي‌تواند سبب بروز عکس‌العمل‌هاي شديد در پي مصرف گوجه شود. به همين دليل توصيه مي‌شود افرادي که به گوجه، کيوي، هلو يا فلفل حساسيت دارند به متخصص مراجعه کرده تا ضمن مشخص شدن آلرژي شان، اقدامات لازم انجام شود.

اگر مشکلات مري داريد: اگر ناراحتي گوارشي يا مري داريد، مثلا دچار بازگشت اسيد معده هستيد، بهتر است در مصرف گوجه با احتياط عمل کنيد. مصرف اين سبزي مي‌تواند سبب بروز دردهاي شديد در معده و مري شود.

اگر سندرم آلرژي دهاني داريد: افرادي که به گرده‌ها حساسيت دارند، با خوردن گوجه‌فرنگي در بدن‌شان عکس‌العمل‌ ايمونولوژيک به وجود مي‌آيد و اين موضوع به دهان، لب‌ها، گلو محدود مي‌شود و حس گزگز و سوختگي به وجود مي‌آيد و در عرض چند دقيقه برطرف خواهد شد بنابراين، خوردن گوجه‌فرنگي براي اين افراد ممنوع نيست اما در صورتي که با خوردن اين سبزي دچار اين حالات مي‌شويد،بهتر است با متخصص مشورت کنيد تا دلايل آلرژي‌تان مشخص شود.

مدیریت جنگ سوریه توسط سپاه پاسداران

 
مرجع : روزنامه کیهان
یک وزیر سابق دولت اردن گفت: اگر معارضین در سوریه شکست بخورند، تمام منطقه تحت نفوذ جمهوری اسلامی و ولی فقیه درخواهد آمد.
به گزارش افکارنیوز، صالح القلاب وزیر سابق اطلاع‌رسانی اردن در مصاحبه با العربیه نسبت به شکست گروه‌های معارض مسلح در سوریه ابراز نگرانی کرد و در حالی که آنها را انقلابی می‌نامید، گفت: اگر انقلابیون سوریه شکست بخورند تمام منطقه تحت نفوذ ولی فقیه ایران درمی‌آید و هیچ کس نمی‌تواند بدون اجازه [آیت‌الله] خامنه‌ای نفس بکشد یا سر بر بالین بگذارد(!)

او همچنین گفته است: هرچه در سوریه و عراق روی می‌دهد به هم مرتبط است. این سپاه پاسداران ایران است که جنگ سوریه را مدیریت می‌کند.

ادعای این مقام سابق رژیم پادشاهی اردن درباره انقلابی خواندن تروریست‌های مسلح در سوریه در حالی است که بسیاری از این عناصر معارض از کشورهای دیگر و از طریق مرزهای اردن و عربستان و ترکیه به سوریه ترانزیت شده و دارای ماهیت تروریستی هستند؛ ضمن این که دولت اردن از جمله رژیم‌های سرکوبگر منطقه محسوب می‌شود.

سپاه قدس؛ بازیگر اصلی سیاست منطقه ای ایران

 
مرجع : روزنامه کیهان
یک روزنامه آمریکایی تاکید کرد کاخ سفید برای عبور از مشکلاتش در خاورمیانه به ایران نیازمند است اما نباید معامله با ایران را با تنش‌زدایی و آشتی اشتباه بگیرد.
به گزارش افکارنیوز، روزنامه واشنگتن‌پست در تحلیلی به قلم ری‌تکیه از اعضای شورای روابط خارجی نوشت: آمریکا بهتر است با ایران تعامل داشته باشد اما آشتی ممکن نیست.

آمریکا هرگز نتوانسته بدون حقه و نیرنگ کنترل سلاح هسته‌ای را دنبال کند. امروز چالش واشنگتن این است که تاریخ را نادیده بگیرد و در حالی که جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را خنثی می‌کند با ایران به توافق هسته‌ای برسد.

تکیه ادامه می‌دهد: آمریکا می‌خواهد از مخمصه جنگ در افغانستان خلاص شود و به همکاری تهران برای این خروج نیازمند است. شاید به محض این که در مورد پرونده هسته‌ای به توافق برسند، بتوانند همکاری در امور دیگر را نیز شروع کنند. این امیدها با به قدرت رسیدن رئیس‌جمهور مصلحت‌اندیش ایران بیشتر شد.

تلاش‌های آمریکا برای رسیدن به توافق می‌تواند احیانا موضع میانه‌روهای ایران را در سیاست خارجی و موضع آنهایی را که در داخل کشور خواستار تغییرند تقویت کند. اما سران حکومت دینی در تعامل با آمریکا کمتر هیجانی و احساساتی می‌شوند.

آیت‌الله خامنه‌ای رهبر عالی ایران به طور کلی همه تاکیدش در تمام سخنرانی‌هایش بعد از توافق هسته‌ای بر این بوده است که «ایران با قدرت، نفوذ آمریکا در منطقه مبارزه می‌کند و فعالانه در حال گسترش دادن سطح نفوذ خود در منطقه است».

بر اساس سخنرانی‌های رهبر عالی ایران، قدرت امپریالیستی آمریکا افول کرده و دیگر قادر نیست نظم دلخواه خود را بر خاورمیانه متمرد و شورشی تحمیل کند. جمهوری اسلامی می‌خواهد خلأ قدرت در منطقه را پر کند.

عضو شورای روابط خارجی آمریکا می‌نویسد: بازیگران اصلی که سیاست منطقه‌ای ایران را تعیین می‌کنند، دیپلمات‌هایی نیستند که در ژنو مذاکره می‌کنند، بلکه سپاه پاسداران و بویژه سپاه قدس است.

برای قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، تلاش برای بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه از عراق شروع شد. این تلاش در سوریه ادامه یافته و تداوم حاکمیت خاندان اسد اکنون هسته مرکزی سیاست خارجی ایران است.

کار آمریکا این است که محدودیت‌های سختی را از طریق مذاکرات بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند و از طریق اعمال فشار، جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای تهران را کنترل کند. لازمه این هدف دوم ترمیم ائتلاف‌های آسیب‌دیده در خاورمیانه است. گفت‌وگوهای استراتژیک و فروش سلاح دیگر کارساز نیست. آمریکا نمی‌تواند بدون ایفای نقش فعال در سوریه اعتماد متحدانش را بازیابد.

تکیه می‌افزاید؛ اغلب تنش بین آمریکا و ایران را به اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای تهران نسبت می‌دهند. سالهاست که دیپلمات‌ها تلاش کرده‌اند که توازنی میان سانتریفیوژها و کاهش تحریم‌ها ایجاد کنند. مذاکرات با ایران در حالی ادامه یافته که ریاست‌جمهوری ایران دست به دست شده و از اصلاح‌طلبان به تندروها و حالا به مصلحت‌اندیشان منتقل شده است.

هسته این درگیری ایدئولوژیک است؛ ایران نمی‌خواهد آمریکا موفق شود و آمریکا هم نمی‌خواهد تهران مستولی شود. اولین قدم برای در پیش گرفتن سیاست معقول در قبال ایران این است که توهم تنش‌زدایی و آشتی که اغلب با دیپلماسی کنترل سلاح همراهی می‌شود، کنار گذاشته شود.

نقش مادر محمد رضاشاه در فسادهای اخلاقی اووگرفتاری او در منجلاب سقوط به دروازه جهنم :

در کتاب سقوط که توسط موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شده است به فساد شاه اشاره شده است.


به گزارش نامه نیوز، فساد جنسی یک بیماری عمومی است که دامن بیشتر پادشاهان مستبد را آلوده کرده است. داستانهای هزار و یک شب، حرمسراهای قاجار و عشقهای بیمارگونه پادشاهان ایران همه نشان از فساد دربار و حساسیت بیرون از دربار دارد. اما دربار محمدرضا پهلوی از دو جهت با سلف خود متفاوت بود. محمدرضا برای کاستن از قبح زن‌بارگی رعایت احکام شرعی را نمی‌کرد و فساد مختص به مردان دربار نبود. خواهران، دختران و زن او نیز از این قاعده مستثنی نبودند.

شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندکی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت. حتی لحظاتی که ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر کشور بسیج شده بودند و در خیابانها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بی‌اعتنا به واقعیتهای بیرونی به عشقبازی مشغول بود. شاید رفتار جنون‌آمیز جنسی محمدرضا بی‌تأثیر از آموزه‌های مادرش نبود، زیرا مادرش به او سفارش می‌کرد: «از قدیم و ندیم گفته‌اند به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو!»

شاه و دلال محبت او، علم در رابطه با اخلاق جنسی به این اعتقاد رسیده بودند که مردان بزرگ احتیاج به یک سرگرمی دارند و مسئله جنسی بهترین سرگرمی است. به گزارش علم یک روز شاه و علم «دربارة دوستان مؤنث، گپ» می‌زدند. شاه از پیر شدن معشوقه‌ها صحبت می‌کرد و افزود «با وجود همة اینها اگر این سرگرمی‌ها را هم نداشتیم به کلی داغان می‌شدیم.» علم نیز که در فساد جنسی دست کمی از شاه نداشت در تأیید شاه گفت: «همة مردانی که مسئولیتهای خطیر به عهده دارند نیاز به نوعی سرگرمی دارند و به عقیده من مصاحبت جنس لطیف تنها چارة کارساز است.»

مسئله مهمی که بر فساد جنسی شاه دامن می‌زد، فساد اخلاقی خواهرانش اشرف و شمس بود. اشرف و شمس که از نقطه ضعف شاه آگاه بودند، «دختران زیبا را به او معرفی می‌کردند.» و «دختران جوان را به دام» می‌انداختند و برای محمدرضا به کاخ می‌آوردند. گرچه شخصیتهای پیرامونی محمدرضا شاه، پدر، مادر، خواهران، وزیر دربار و دوستان او نقش بسزایی در زمینه‌سازی فساد جنسی شاه داشته‌اند؛ اما عامل اصلی، شخصیت خود شاه بود. برای روشن شدن عوامل و ابعاد موضوع مروری بر فساد جنسی محمدرضا شاه بی‌مناسبت نیست.

محمدرضا در اوایل جوانی که برای تحصیل به مدرسه له‌روزه سوئیس رفته بود، عاشق یکی از مستخدمه‌های مدرسه شد و پس از برقراری ارتباط، دخترک را حامله کرد. محمدرضا با کمک فردوست با پرداخت پول از آن دخترک خواستند تا سقط جنین کند و مدرسه را ترک نماید. رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئیس به ملکه مادر سفارش کرد که برای جلوگیری از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، یک خانمی برای او به دربار بیاورند. درباریان برادرزاده ساعد مراغه‌ای را که زن مطلقه‌ای به نام فیروزه بود با پرداخت ماهیانه سیصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزیه با او بود.

شاه پس از ازدواج با فوزیه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه می‌داد و همین امر موجب شد تا «ملکه فوزیه از ماجراهای عاشقانه او خشمگین» شود. شاه با حضور فوزیه، عاشق دختری به نام «دیوسالار» شد، او که هنوز به تشریفات اسکورت مبتلا نشده بود، با یک دستگاه اتومبیل به منزل دخترک می‌رفت. با شیطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزیه رسید. پرون فوزیه را سر قرار برد و وقتی محمدرضا از خانه دیوسالار بیرون آمد، او را مشاهده کرد. فوزیه نیز به تلافی خیانت شاه با تقی امامی دوست شد و اختلافات شاه و فوزیه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گردید. پس از طلاق فوزیه، شاه مجدداً به «زندگی پرعیش و نوش شبها در کلوپ‌های دانس ... ادامه داد. شایعات زیادی دربارة اسم خانمهایی بود که در این رفت و آمدها با اعلیحضرت دیده می‌شدند.»

شاه در این دوره از زندگی‌اش «حتی آپارتمانهایی در تهران دست و پا کرد تا بتواند با زنان جوان خلوت کند.»

معروف‎ترین معشوقة شاه در این دوره، پروین غفاری بود. پروین غفاری، «16ـ17 ساله، مو بور، زیبا و بلندقد»، دختر میرزا حسین غفاری همدانی یکی از کارمندان مجلس شورای ملی بود. فردوست یک روز در باشگاه افسران با وی و مادرش آشنا شد و چون سلیقه شاه را می‌دانست او را به شاه معرفی کرد. سرانجام با دلالی فردوست، ترتیب ملاقات وی با شاه در سرخ حصار داده شد. پروین غفاری کم کم به دربار راه یافت و در حال و هوای ملکه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وی را مجبور کرد تا توسط پروفسور عدل دوست شاه سقط جنین کند. شاه پس از بهبودی پروین، خانه‌ای در خیابان کاخ نزدیک کاخ مرمر برای وی خریداری کرد تا به وی نزدیکتر باشد. سرانجام پس از مدتی پروین از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد. پروین غفاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات خود را در کتابی به نام «تا سیاهی...» منتشر کرد. پروین غفاری در این کتاب نشان می‌دهد که شاه چقدر موجود جلفی بوده، تا آنجا که خود به تنهایی در خیابانها به دنبال شکار دختران می‌افتاده است.

شاه جلافت را به حدی رسانده که چند بار از دیوار خانه پروین بالا رفته است. او دورة بعد از طلاق فوزیه را چنین ترسیم می‌کند: «در تهران آن روزگار شایع بود که برای شبهای تنهایی او دخترانی زیبا را شکار کرده و به دربار می‌برند. حتی نام دختری ایتالیایی به نام ”فرانچیسکا“ در لیست معشوقه‌های شاه بود.»

غفاری در این کتاب یکی «از خصوصیات بارز شاه را زن‌بارگی» او می‌داند که «دست از هرزگی بر‌نمی‌داشت و در تمام بزمهای شبانه با دریدگی به زنان و دختران چشم می‌دوخت و به بهانه‌های مختلف سعی می‌کرد با آنها تنها باشد و یا آنان را به رقص دعوت کند.»

شاه با تداوم حکومت پهلویها و لزوم داشتن ولیعهد ناچار شد در سال 1329 با ثریا ازدواج کند. اما این ازدواج پس از هفت سال ثمری برای دودمان پهلوی نداشت و ثریا نیز از دربار رانده و مطلقه شد. پس از جدایی شاه از ثریا، زندگی عشقی شاه رونق گرفت و به قول ویلیام شوکراس، شاه «یک بار دیگر الواطی‌هایش را از سر گرفت. بعدها سیا در یکی از گزارشهایش درباره شاه متذکر شد که سلیقه او جنبه جهانی دارد و همه نژادها را دوست دارد.» شاید گزارش سازمان سیا زیاده‌روی باشد. هیچ گزارشی از این که شاه به دختران چینی یا آفریقایی علاقه داشته باشد نرسیده است و به گفته ملکه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود. یک بار که در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت می‌کرد عاشق میهمانداران موطلایی هواپیمایی لوفت‌هانزا شده بود... همین مسئله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف میهمانداران لوفت‌هانزا می‌کرد و یک قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از میهمانداران بود.» برادر و خواهر شاه هم که این موضوع را فهمیده بودند، در ترتیب ضیافت میهمانان هواپیمایی برای شاه فعالیت می‌کردند. «رفیقه‌های یک شبه و چند شبه فراوانی داشت که معرف آنها اشرف خواهرش و عبدالرضا برادرش بودند. اینها بیشتر از رده میهمانان خارجی هواپیماییها بودند.» شاه در این دوره علاوه بر مراوده با میهمانداران موطلایی اروپایی به عشق دختران آمریکایی نیز مبتلا شده بود. «در مسافرتهایش به آمریکا هم زنهای متعددی را می‌دید که دولو به او معرفی می‌کرد.» شاه کم کم عاشق ستاره‌های سینمایی و ملکه‌های زیبایی می‌شد و با هزینه‌های سرسام‌آور به مراد می‌رسید. ارتشبد فردوست که خود یکی از دلالان فساد محمدرضا بود، می‌گوید: در مسافرت شاه به نیویورک «من دو نفر را به محمدرضا معرفی کردم، یکی گریس کلی بود که در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [کرد] و محمدرضا به وی یک سری جواهر به ارزش حدود یک میلیون دلار داد. این زن بعداً همسر پرنس موناکو شد... نفر دوم یک دختر آمریکایی 19 ساله بود که ملکه زیبایی جهان بود... چند بار با محمدرضا ملاقات کرد و به او نیز یک سری جواهر داد که حدود یک میلیون دلار ارزش داشت.»
معروف‌ترین معشوقه‌های شاه در این دوره گیتی خطیر بود که در آستانه ازدواج با فرح «حدود یک میلیون تومان پول نقد و همین حدود جواهر به او داده شد و راهی رم شد.»

باز شاه در سال 1338 برای به دنیا آوردن ولیعهد با فرح ازدواج کرد. با این که سن شاه در این دوره رو به کهولت می‌رفت، اما در فساد هر روز بدتر از گذشته می‌شد. در همین دوره بود که افراط محمدرضا در زن‌بارگی موجب تیرگی روابط شاه و فرح شد. شاه و دربار بدون توجه به موقعیت ملت و مملکت جلافت را به حدی رسانده بودند که با مؤسسات فساد جنسی اروپا رابطه برقرار کردند. یکی از این مؤسسات، مؤسسه مادام کلود، «یکی از موفق‌ترین و معتبرترین شبکه‌های دختران تلفنی پاریس» بود. این مؤسسه بود که دختری به نام «آنژ» را به شاه معرفی کرد. او با هواپیما به ایران آمد و مورد استقبال یکی از کارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هیلتون در یک سوئیت ساکن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وی آموختند، «وقتی شاه آنژ را دید، به قدری از او خوشش آمد که او را در تهران نگه داشتند». اما او از زندگی در تهران خوشش نیامد، بعد از شش ماه هنگامی که قصد بازگشت را نمود به او اخطار کردند که «تو نمی‌توانی از اینجا بروی، اعلیحضرت از تو خوشش می‌آید». ولی سرانجام او موفق شد ایران را ترک گوید.

مراوده شاه و دربار با این مؤسسه ادامه داشت، این مؤسسه «برای شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران می‌آورد، همة اینها عادی می‌نمود و بخشی از سبک زندگی پهلوی‎ها به شمار می‌رفت». ولی ناگهان در ایران یک خبر عشقی از شاه منتشر شد و سپس کاخ شاه را نیز متشنج کرد. «در اوائل سالهای 1970 (1350) در دربار و بازار زمزمه‌هایی رواج یافت حاکی از اینکه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق یک دختر اروپایی، بلکه یک دختر نوزده ساله ایرانی با موهایی که به رنگ طلا بود. می‌گفتند نامش گیلدا است.»

داستان گیلدا پرحادثه‌ترین داستانهای هزار و یک شب دربار پهلوی بود. شاه بی‌مهابا او را به کاخ آورد و رسماً جزء دربار شد. فرح از گستاخی شاه سخت به تنگ آمد و دعوا و درگیری را آغاز کرد. گیلدا دختر سرلشکر آزاد یکی از افسران نیروی هوایی اصفهان بود، در سفری که شاه به اصفهان رفت سخت شیفته او شد و او را با خود به تهران آورد. مادر محمدرضا، داستان گیلدا را چنین تشریح می‌کند: در سال 1351 سرلشکر آزاد برای اینکه «خودش را به محمدرضا نزدیک کند»، از دخترش استفاده کرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپیما کنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش کرد. محمدرضا چنان شیفته او شد که «نمی‌توانست در برابر خواهشهای او نه بگوید»، شاه نام او را به خاطر موهای طلائیش، طلا گذاشت. کم کم حس رقابت فرح برانگیخته شد و بحث طلاق پیش کشیده شد. ملکه مادر از این که فرح نسبت به این دختر حساسیت نشان می‌داد، تعجب می‌کند و می‌گوید: «فرح خودش را روشنفکر می‌دانست. محمدرضا در مجالس با زنهای این و آن و دخترهای این و آن می‌رقصید و آنها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید و فرح می‌دانست که محمدرضا... علاوه بر او با زنان دیگری هم رفت و آمد دارد، اما او نسبت به این دختر فوق‌العاده حساس شده بود.»

ملکه مادر علت حساسیت بیش از حد فرح را این می‌داند که «این دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً این که محمدرضا به زیبایی ذاتی این دختر اکتفا نکرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوی، دکتر خانوادگی دربار در امور زیبایی فرستاده بود و با چند عمل جراحی «خیلی دیدنی شده بود.» سرانجام فرح بی‌تاب شد و وقتی «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و کشیده محکمی به گوش طلا زد.»

مادر فرح، فریده دیبا در بزرگواری و گذشت دخترش فرح می‌نویسد:

بی‌تفاوتی فرح نسبت به کام‌جوییهای محمدرضا باعث شد که شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر یکی از افسران نیروهای هوایی را بگیرد و به عنوان معشوقه خود به کاخ بیاورد... محمدرضا در داخل کاخ جایگاهی را به او اختصاص داده بود. فرح با آنکه می‌کوشید نسبت به این مسائل بی‌تفاوت باشد، اما یک بار کشیده‌ای محکم به گوش این دختر زد.

بلندپروازیهای خانواده گیلدا حتی حساسیت شاه را هم برانگیخت. به گزارش علم، یک روز صبح «شاه خیلی بدخلق بود.» شاه علت بدخلقی خود را مصاحبه خانواده گیلدا با یک روزنامه ترک دانست که گفته‌اند: «با این که شایعات ازدواج [دخترشان با شاه] بی‌اساس است، اما بدون شک دخترشان معشوقه شاه است.»

اختلافات شاه و شهبانو، شاه را به این نتیجه رساند که فرح را طلاق بدهد. ملکه مادر با او وارد بحث شد، ولی شاه اعلام کرد: «چه عیب دارد؟ او را طلاق می‌گویم. طلاق در میان مردم ایران یک امر مقبول است و خیلی مردها زنشان را طلاق می‌گویند»؛ اما ملکه مادر طلاق را به صلاح ندانست و با پادرمیانی وی شاه و ملکه «توافق کردند که به خاطر مصالح مملکت از هم طلاق نگیرند؛ ولی من‌بعد با هم کاری نداشته باشند و فقط دوست باشند و سپس، محمدرضا با این تصمیم آزادی خودش را به دست آورد و فرح هم کار خودش را می‌کرد.»

سرانجام گیلدا نیز دل شاه را زد و تصمیم گرفت او را به تیمسار خاتم فرمانده نیروهای هوایی واگذار نماید. شاه عاشق پیشه‌ای بود که هر لحظه دل به دامن کسی می‌بست و بیت‌المال را بی‌هیچ دغدغه‌ای هزینة وصلش می‌کرد. شاه مدتی عاشق «سوفیا لورن»، ستاره معروف سینمای ایتالیایی شده بود و دستور داده بود تا فرح گونه‌های خود را به شکل او جراحی کند. شاه برای رسیدن به وصال سوفیا لورن او و همسرش را به ایران فراخواند، ولی تنها همسرش، کارلو پونتی به ایران آمد و در ضیافت کاخ شاه شرکت کرد.

علی شهبازی یکی از نیروهای گارد شاهنشاهی و سرتیم محافظ شاه، کسی که تا پایان عمر، درخارج از کشور، مغرب، پاناما، آمریکا و مصر او را ترک نکرد، در خاطرات خود، پرده از شبکه‌ای بر‌می‌دارد که برای فساد و زن‌بارگی شاه فعالیت می‌کردند. او معتقد است از وقتی که علم وزیر شد، در وزارت دربار «تشکیلاتی ویژه برای سرگرمی شاه درست کرده بود که اعضای آن سازمان عبارت بودند از خود علم، افسانه رام، سیروس پرتوی، امیرمتقی، ابوالفتح آتابای، کامبیز آتابای، هرمز قریب، سلیمانی، سرهنگ جهان‌بینی، عباس حاج فرجی، حسین حاج فرجی، ابوالفتح محوی، خانم آراسته و سرهنگ اویسی، تعدادی خارجی هم با آنها همکاری داشتند. این تشکیلات یک بودجه سرسام‌آور داشت.» او درمورد وظیفه این تشکیلات می‌گوید: «کارشان این بود که خانم‌های شوهردار و دختران بخت برگشته و یا همسران و دختران کسانی را که می‌خواستند مقامی بگیرند، برای شاه بیاورند.»

وی که همیشه همراه شاه بوده است در مورد محلهای فساد شاه می‌نویسد:

این برنامه گاهی در کاخ شهوند انجام می‌شد که مسئول آن ابوالفتح آتابای بود... هر وقت حسین دانشور برای شاه خانم می‌آورد در منزل اردشیر زاهدی برنامه انجام می‌شد، موقعی که امیرمتقی از دانشگاه شیراز خانم می‌فرستاد در منزل علم ملاقات صورت می‌گرفت... تابستان که شاه به نوشهر می‌رفت برنامه دست امیرقاسمی بود که از دختران ساواک به کاخ رامسر می‌آورد...ابتدا کامبیز آتابای یک نفر را به کاخ شهوند می‌آورد و کار که تمام می‌شد. جهان‌بینی به عرض می‌رساند: قربان آقای سلیمانی با مهمان در منزل آقای ابوالفتح محوی منتظر است... دو ساعت بعد جهان‌بینی جلوی در ورودی به عرض می‌رساند: قربان حسین دانشور با مهمان در حصارک منتظر تشریف‌فرمایی شما هستند...

آقای شهبازی می‌نویسد فساد شاه در این اواخر به حدی رسیده بود که «شاه حتی وقتی که به زیارت امام رضا(ع) می‌رفت قبلاً علم منشی‌اش که افسانه رام بود را با یکی دو خانم از تهران به آنجا می‌فرستاد.»

با اینهمه، شهبازی در دفاع از شاه می‌گوید: «خلاصه علم برای شاه برنامه‎ای درست کرده بود که شاه تا شانه‌هایش در لجن فرو رفته بود و راه برگشت هم نداشت.» او در مورد افراط علم می‌نویسد که «گاهی اتفاق می‌افتاد که علم شاه را در یک روز با سه تا چهار زن رو به رو می‌کرد.» محافظ شاه داستانی را از عیاشی شاه و علم در جزیره کیش نقل می‌کند، که نشانگر اوج بی‌مبالاتی آنهاست. او می‌نویسد:

با یک فروند هواپیما در معیت شاه و علم به جزیره کیش رفتیم. علم در فرودگاه گفت حفاظت لازم نیست، شاه را برداشت و برد. افسر نیروی هوایی مسئول حفاظت در کیش به شدت از جان شاه می‌ترسید و خودخوری می‌کرد، چند لحظه بعد با عصبانیت آمد و گفت شاه با سه خانم لخت کنار ساحل قدم می‌زنند. «هر چهار نفر لخت هستند و کارهایی انجام می‌دهند که واقعاً من ناراحت شدم»

شهبازی در توجیه آن افسر گفت: «شاه هم آدم است، تفریح می‌خواهد!» افسر با ناراحتی جواب داد: «این تفریح نیست.»

علم در جای جای خاطرات خود به عیاشیهای شاه و خود اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که حتی از آوردن دختران ساده به کاخ نیز خودداری نمی‌کردند. علم دختری را برای شاه به کاخ آورد که خودش می‌گوید: «دخترک یا خل وضع است یا درست حسابی مایه دردسر است.» او در مورد سادگی این دختر به شاه می‌گوید: «آن قدر ساده است که علناً مرا به جای شاه گرفت، تعظیم غرایی کرد و بعد هم خودش را انداخت توی بغل من... نمی‌دانستم با چه زبانی به او بگویم من شاه نیستم.»

علم در جای دیگر از خاطراتش داستانی را نقل می‌کند که اوایل سال 55 دوست دختر سوئدی شاه در اثر خوردن چغاله بادام دل درد گرفته بود و اشتباهاً دکتر را برای دوست دختر فرانسوی علم برده‌اند !

شاه نه تنها در ایران بی‌مهابا و بی‌اعتنا به ارزشهای ملت ایران دست به فساد می‎زد، بلکه بی هیچ توجهی به شأن یک پادشاه درخارج از کشور نیز از هیچ تظاهری به فساد کوتاهی نمی‌کرد.

شاه در یکی از سفرهای خود به ونیز از فرماندار شهر تقاضای زن می‌کند. فرماندار پاسخ می‌دهد: «این کار مربوط به رئیس پلیس است.» وقتی این داستان به آندره ئوتی نخست‌وزیر ایتالیا رسید از بی‌شخصیتی شاه تعجب کرد و گفت: «این تقاضا را عاری از نشانة نجیب‌زادگی» می‌دانم.

مسئله زن‌بارگی شاه را در خارج از کشور همة طرفداران شاه روایت کرده‌اند. علی شهبازی محافظ شاه می‌نویسد علم برای عیاشی شاه در خارج از کشور نیز تشکیلاتی درست کرده بود و «عده‌ای مأموریت داشتند که در خارج از کشور هنگام مسافرت برای او قبلاً همه چیز را آماده کنند؛ البته اکثراً در مسافرتها اردشیر زاهدی و حسین دانشور و سرهنگ جهان‎بینی و مصطفی نامدار سفیر شاه در اطریش عهده‌دار آوردن خانمهای متعدد بودند. از همه فعال‌تر محمود خوانساری بود که دختران دانشجوی ایرانی را می‌آورد.»

پرویز راجی سفیر شاهنشاه در انگلیس داستان خلوت کردن شاه و خانم «مورین» در تالار پذیرایی سفارت ایران در انگلیس را آورده است. شاه دیوانه عیاشی بود، او نه مانند یک پادشاه با وقار، بلکه مانند یک لات هرزه به دوره‌گردی در خارج از کشور می‌پرداخت. فریدون هویدا سفیر شاه در سازمان ملل که در یکی از مسافرتهایش به همراه شاه در پاریس بوده، می‌نویسد:

«شاه یکی دو روز عصرها که وقت آزاد داشت به چند کاباره شبانه سر‌ زد و مدتی را در مصاحبت دختران معرفی شده از سوی دوستان خود گذراند که به آنها هدایایی گرانقیمت نیز داد. چند ماه بعد در یک مجلس میهمانی به یکی از همان دخترهایی که مدتی را با شاه سرکرده بود برخوردم و او با افتخار فراوان انگشتر الماسی را که از شاه هدیه گرفته بود به من نشان داد.»

عیاشیهای شاه در سن موریس سوئیس، پایتخت زمستانی شاه داستان دیگری است که خود نیاز به کتابی جداگانه دارد. خانم مینو صمیمی کارمند سفارت ایران در سوئیس در خاطرات خود پرده از فساد شاه بر‌می‌دارد و می‌نویسد: «شاه در مسافرتش به سوئیس از همان فرودگاه از فرح جدا می‌شد و به دنبال عیاشی خود می‌رفت. در یکی از این مسافرتها شاه «از فرودگاه مستقیماً عازم محل اقامت یکی از ستارگان معروف شد و تمام ساعات بعداز ظهر را در جوار او گذراند.» وی این ستارة سینما را «بریژیت باردو» می‌داند. وی معتقد است، فرح نیز از مقصد شاه آگاه بود. سفیر ایران در سوئیس چون تازه کار بوده است، اطاق دو نفره‌ای را برای شاه و ملکه تدارک دیده بود، اما شاه به وی متذکر می‌شود که شاه و ملکه در یک اطاق نمی‌خوابند. این موضوع برای خانم صمیمی معما شده بود تا سرانجام «عیاشی‌های شاه» و «زن‌بارگی» وی به او فهماند که «چرا شاه پیوسته اصرار داشت در اتاق خوابی جدا از همسرش به سر برد.»

عیاشیهای شاه در یک محیط سربسته انجام نمی‌شد؛ به همین جهت در بین مردم ایران زبان به زبان می‌چرخید و نفرت در دلها ایجاد می‌کرد. روزنامه‌های اروپایی با همه حمایتی که از شاه به عمل می‌آوردند، عیاشیهای شاه را نادیده نمی‌گرفتند و «مطالب متعددی اغلب در مطبوعات اروپایی راجع به عیاشیهای شاه منتشر می‌شد که خود مؤیدی بود بر زن‌بارگی شاه.» یکی از نویسندگان فرانسوی به نام «ژرا دو ویلیه» در کتاب خود فصل‌ بلندی را به شرح ماجراهای عشقی شاه اختصاص داده است. وی از معشوقه‌هایی به نام «دخی» و دختر زیبایی از خانواده‌ای اشرافی به نام «منیژه» و دختری 19 ساله و تحصیل کرده در انگلیس به نام صفیه، دختر 18 ساله‌ای به نام لیلی فلاح و هنرپیشه آلمانی به نام «الگار آندرسون» و «ماریا گابریلا» دختر پادشاه برکنار شده ایتالیا نام می‌برد. شاه تا مرز ازدواج با گابریلا هم رسید، ولی به دلیل مسیحی بودن وی با مخالفت آیت‌الله بروجردی رو به رو شد.

شاه چنان بی‌دغدغه از مشکلات مردم و سقوط خود به عیاشی مشغول بود که حتی در آخرین ماههای حکومتش دست از فساد جنسی بر نمی‌داشت. در سال 1356، سپیده زن دوّلو قاجار که عضوی از شبکه فساد شاه بود، دختری زیبا‌روی شانزده ساله فرانسوی به نام ماری لبی را شکار و به دربار نزد شاه می‌فرستد. او در نزدیکیهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران را ترک و به فرانسه باز می‌گردد. وی خاطرات خود را به شکل رمانتیک به نام «عشق من شاه ایران» منتشر کرده است.

شاه در این اواخر چنان در هرزگی فرو رفته بود که حتی اگر چشمش به عکس زیبارویی می‌افتاد، عنان از دست می‌داد. کارت تبریکی را شاهزاده موناکو همراه با عکس دخترش برای شاه فرستاد، شاه تا چشمش به عکس افتاد گفت: «عجب دختر خوشگلی دارند، ای کاش می‌توانستیم دعوتش کنیم بیاید تهران.»

شاه حتی تا آخرین لحظات عمرش دست از هرزگی برنداشت. به گزارش احمدعلی انصاری دوست وفادار و همراه شاه «تا زمانی که حالش به وخامت گرایید هنوز همان روحیه زن‌بازی را حفظ کرده بود.»

آن قطعه‌ مظلومِ زمين حاصل حقوق بشر آمريکايي است+ تصاویر

دولت آمريكا بزرگ‌ترين نقض‌كننده‌ى حقوق بشر در دنيا است؛ نه [فقط] ديروز، [بلكه] همين امروز، همين حالا؛ اينها كسانى هستند كه رژيم غاصب صهيونيستى به پشتوانه‌ اينها و پشت‌گرمى اينها است كه دارد اين همه شرارت در اين منطقه مي‌كند.
فلسطين در
چه وضعى است؟ فلسطينى‌ها در چه وضعند؟ غزّه در چه حالى است؟ احوال مردم غزّه را مردم دنيا نمي‌دانند؟ بيمارِ محتاج درمان اضطرارى در آن قطعه‌ى مظلومِ زمين، روى زمين مانده است، داروهاى ابتدايى در اختيار او قرار نميگيرد! چرا؟ چون آمريكا پشت سر رژيم صهيونيستى غاصب است. يك كشورى را، يك مردم مظلومى را از اطراف محاصره كنند، راهى به بيرون نداشته باشند، هيچ امكانى نداشته باشند، مريضشان هم روى زمين مي‌ماند، گرسنه‌شان هم گرسنه ميماند، اوّليّات زندگى هم از آنها دريغ داشته ميشود؛ اينها ظلم نيست؟ اينها تخلّف از حقوق بشر نيست؟ آن‌وقت اينها شرم نمي‌كنند اسم حقوق بشر بر زبان مى‌آورند؟ (ديدار با مردم قم - ۱۳۹۲/۱۰/۱۹)

روزگاري نخست وزير وقت اسرائيل در دهه 1980، اسحاق رابین گفته بود آرزو می کند صبحی از خواب بیدار شود و ببیند که غزه در آب فرو رفته است.

اين عمق استيصال نخست وزير جلاد صهيونيست را از مقاومت خستگي‌ناپذير مردم غزه نشان مي‌دهد. شايد بتوان گفت که غزه مشهورتر از آن است که نيازمند معرفي باشد. چه در ميان دشمنان فلسطين و اسلام و چه در ميان دوستان آن. اما گاهي برخي چيزها از فرط حضور و عيان بودن، مورد بي‌توجهي قرار مي‌گيرند.

اکنون که اين سطور نوشته مي‌شود محاصره همه جانبه غزه و جلوگيري رژيم سفاک صهيونيست از رسيدن دارو و غذا به مردم اين منطقه به سال هفتم خود وارد شده است و اين امري است که شايد مورد غفلت بسياري واقع شده باشد.

از اين رو شايسته است يکبار ديگر به اختصار «اين قطعه مظلوم زمين» را بشناسيم.


نوار غزه کجاست؟

نوار غزه یا آنگونه که برخي بيان مي‌کنند باریکه غزه منطقه‌اي از فلسطين اشغالي است. در واقع به لحاظ جغرافيايي چنان که از نقشه زير مشخص است اين نوار در غربي‌ترين بخش فلسطين اشغالي قرار دارد که از جنوب غربي با کشور مصر (ناحيه صحراي سينا) هم‌مرز است و مرزهاي غربي آن را کاملا درياي مديترانه پوشش مي‌دهد. مابقي مرزهاي اين نوار در اشغال رژيم صهيونيستي قرار دارد. طول اين نوار در طولاني‌ترين بخش آن 41 کيلومتر و عرض آن در عريض‌ترين بخش آن 12 کيلومتر است.


مساحت و جمعيت

بر اين اساس مساحت اين باريکه تقريبا معادل ۳۶۰ کیلومتر مربع (طول ۴۰ کیلومتر و عرض ۹ کیلومتر) برابر با 146 مايل مربع است. (مقايسه کنيد با مساحت شهر تهران که حدودا 730 کيلومتر مربع است) [1]

در مورد جمعيت اين منطقه محاصره شده آمار دقيقي در دست نيست اما بهترين برآوردها ميزان اين جمعيت را حدود يک ميليون و ششصد هزار نفر بيان مي‌کند.


تاريخچه

نوار غزه يکي از سرزمين‌هاي تاريخي است. به علت قرار گرفتن در کنار درياي مديترانه و درمنطقه‌اي که به سه قاره اروپا آسيا و افريقا مرتبط است شاهد تحولات تاريخي فراواني بوده است. تاريخ سکونت در آن به هزاران سال پيش باز مي‌گردد واين منطقه حکومت‌هاي مختلفي را در طول قرون متمادي تجربه کرده است.[2]

شايد يکي از اولين اتفاقات مهم اين شهر در تاريخ پيش از اسلام از دنيا رفتن هاشم پدر عبد المطلب، از اجداد بزرگوار پيامبر اسلام دراين شهر باشد که هم اکنون نيز در اين شهر مسجدي با نام مسجد السيد هاشم وجود دارد.[3]

در دوران معاصر اين منطقه همانند کل سرزمين فلسطين از سرنوشت خونبار و حزن انگيزي رنج برده است. اين سرزمين از 1917 تا 1948 تحت اشغال انگليسي‌ها بوده است (مانند ساير مناطق فلسطين که تحت اشغال انگلستان بود و جامعه ملل به اين استعمارگر پير حق قيمومت بر اين منطقه را داده بود.)

از 1948 تا 1967 اين منطقه هنوز به اشغال اسرائيل در نيامده بود و از اين رو مرکزي براي مبارزه با اشغالگران صهيونيستي بود که ساير مناطق فلسطين را اشغال کرده بودند. در اين دوران حاکماني مرتبط با حکومت مصر اداره اين منطقه را در دست داشتند.

در سال 1967 اسرائيل در جنگ 6 روزه اين منطقه را به همراه صحراي سينا در مصر و مناطق ديگري از فلسطين و ديگر کشورها به اشغال درآورد. اسرائيل از همان زمان شروع به شهرک سازي در اين منطقه کرد به طوري که به مرور زمان بتواند اشغال و يهودي سازي اين منطقه را کامل سازد و از باز پس دادن آن جلوگيري نمايد.

در سال 1979 و در توافق‌نامه کمپ ديويد ميان مصر و رژيم صهيونيستي، اين رژيم قول عقب نشيني از غزه را داد. اما به اين قول خود عمل نکرد و در سال 1994 و در پي توافقنامه اسلو نيز اين رژيم متعهد شده بود که نوار غزه را به دولت خودگردان فلسطيني بازگرداند که بازهم با ادعاي اين که بخشي از اين سرزمين را يهوديان ساکن شده‌اند از واگذاري کامل آن خودداري کردند و به اشغال بخش‌هاي از آن ادامه دادند.

سال 2000 انتفاضه در اين سال انتفاضه دوم يا انتفاضه الاقصي رخ داد که نقش جدي در فعال شدن گروه‌هاي فلسطيني در غزه داشت.

سال 2005 سالي است که بالاخره در اثر انتفاضه طويل المدت فلسطينيان رژيم صهيونيستي مجبور به عقب نشيني از غزه شد.البته بايد خاطر نشان ساخت که اين رژيم از همان زمان سخت‌گيري‌هايي را عليه فلسطينيان اين منطقه ايجاد کرد که در نهايت در سال‌هاي بعدي به محاصره کامل نوار غزه منجر گرديد.

2007 برسر کار آمدن حماس يکي از مهمترين تحولاتي است که باعث شد حکومت فلسطين به دست يک گروه مقاومت جدي بيافتد. در اين سال حماس توانست در انتخابات فلسطين به قدرت برسد هر چند کارشکني‌هاي جنبش فتح و ... در نهايت باعث شد که حکومت حماس به غزه محدود بماند و در کرانه باختري حکومت در قبضه فتح باقي ماند.

2008 جنگ غزه اوج مقاومت و مظلوميت ساکنان غزه بود. در اين جنگ نواز غزه که چنان که ذکر شد منطقه‌اي کوچکتر از نيمي از شهر تهران است از هوا و زمين و دريا مورد حمله رژيم صهيونيستي قرار گرفت و اشغالگران قدس تلاش کردند تا با تمام توان حکومت فلسطيني حاکم در غزه را سرنگون سازند. اما اين حماسه غزه در تاريخ ماندگار شد که مردمي محاصره شده در يک منطقه کوچک وتحت شديدترين محاصره‌ها توانستند ماشين جنگي رژيم صهيونيستي را متوقف کرده و به عقب برانند.

استفاده رژيم صهيونيستي از بمب‌هاي آتش‌زا و فسفري و مواد منفجره‌اي که با اورانيوم ضعيف شده آلوده گشته است و نيز ديگر سلاح‌هاي کشتار جمعي از موارد بارز جنايت جنگي عليه غير نظاميان دراين جنگ بود که جهانيان نظاره گر آن بودند و با حمايت آمريکا،‌ رژيم صهيونيستي از عواقب بين المللي آن در امان ماند.





تصاوير استفاده رژيم صهيونيستي از مواد ممنوعه فسفر سفيد عليه مناطق مسکوني و مدارس و ... در غزه





محاصره غزه

محاصره غزه يک فاجعه انساني دراين منطقه ايجاد کرده است. اين محاصره که به صورت رسمي و شديد آن از سال 2007 ميلادي آغاز شده است تا کنون به انحاء مختلف ادامه داشته است و در بخش قابل توجهي از اين دوران حکومت فاسد مبارک در مصر نيز با رژيم صهيونيستي همکاري داشته است تا محاصره کامل شود.




علاوه بر مشکلات اقتصادي فراوان که ضرر مستقيم آن ماهانه 230 ميليون دلار براي ساکنان اين منطقه است، رژيم صهيونيستي منابع آبي اين منطقه را نيز شامل محاصره دانسته و از ورود آب‌ها به اين منطقه نيز در حد توان و امکان خويش جلوگيري به عمل مي‌آورد.


انهدام زيربناهاي غزه

منهدم کردن زيربناهاي اين منطقه و تلاش رژيم صهيونيستي براي تخريب همه جانبه آن به همراه محاصره باعث شده است که تاسيسات برق در منطقه کاملا آسيب ببيند به نحوي که قطعي و کمبود برق نه تنها زندگي معمولي افراد را مختل کرده است بلکه باعث جان دادن افراد در بيمارستانها و مراکز درماني مي‌گردد. سازمان عفو بين الملل خاطر نشان ساخته است که تداوم بيش از 6 ساله محاصره شديد، باعث شده است که حقوق اوليه بشر در اين منطقه توسط رژيم صهيونيستي نقض گردد. [4]









تونل‌هايي براي غذا و دارو

محاصره شديد نوار غزه باعث شده است که مردم منطقه براي دسترسي به مواد غذايي و دارو و آب آشاميدني مجبور به حفر تونل‌ شوند اين تونل‌ها در منطقه مرزي غزه با مصر حفر شده است تا مردم مقاوم غزه بتوانند به اوليات مايحتاج خود دست يابند اين در حالي است که رژيم صهيونيستي و رژيم مبارک بارها براي مسدود کردن اين تونل‌ها اقدام کرده بودند تا حداقل امکان مقابله با محاصره را نيز از فلسطينيان بگيرند.








ساکنان تحت محاصره غزه براي وارد کردن مواد غذايي نيز مجبور به استفاده از تونل‌هايي هستند که هر لحظه امکان دارد فرريزد و باعث مرگ آنها شود.

شايان ذکر است که دولت مبارک قصد داشت تا با ايجاد يک ديوار آهني به عمق 30 متر و با طول 12 کيلومتر همه اين تونل‌ها را مسدود نمايد. چرا که با ايجاد اين ديوار آهني و متصل کردن جريان برق و حس‌گرهاي ديگر به آن امکان عبور مردم غزه محاصره صهيونيست‌ها از ميان مي‌رفت. [5]

هم اکنون درپي تحولاتي که در مصر رخ داده است و با بر سر کار آمدن نظامياني که به آمريکا و اسرائيل گرايش دارند روند تخريب تونل‌هاي مردم غزه نيز افزايش يافته است به نحوي که دولت کنوني مصر اعلام کرد که 8 تونل را شناسايي و تخريب کرده است.[6]


ايجاد اختلال در زندگي مردم غزه

رژيم صهيونيستي علاوه بر محاصره کامل غزه بخش‌هايي از اين منطقه را نيز تحت اشغال خود دارد و با ايجاد ايست بازرسي و .. تلاش مي‌کند تا زندگي مردم را در اين منطقه مختل نمايد. در فلسطين اشغالي حتي کودکان نيز براي مدرسه رفتن بايد مورد بازرسي بدني قرار گيرند و کيف و کتاب آنها را سربازان صهيونيست مورد بازرسي قرار دهند.




اين بازرسي‌ها گاه شامل بازرسي بدني نيز مي‌شود.




اين بازرسي‌هاي ظالمانه و غير انساني باعث شده است که بسياري از دختران مدرسه را ترک گويند.[7]




وضعيت اقتصادي غزه در حالت محاصره

يکي از اصلي‌ترين مشکلاتي که رژيم صهيونيستي به آن اميد زيادي بسته است ايجاد مشکلات اقتصادي شديد براي مردم غزه و به ستوه آوردن آنهاست. در واقع رژيم صهيونيستي با محاصره کامل اقتصادي و دارويي و غذايي و حتي آب تلاش مي‌کند مردم غزه را به خاطر راي دادن به مقاومت تنبيه کند و از اين طريق آنها را به زانو در آورد. اين امر مصداق بارزي از سوءاستفاده از زور براي اثر گذاري بر سياست است. آمارهاي زير نشان از آن دارد که هر چند فشار ظالمانه اسرائيل که تحت حمايت و با چراغ سبز آمريکايي‌ها بر مردم غزه وارد مي‌شود به مراحل وخيمي منجر شده است مردم اين منطقه دست از مقاومت خود بر نداشته‌اند.

مطابق آمارهاي سازمان ملل فقر يک امر عمومي درنوار غزه است. محاصره شديد و بستن مرزها باعث شده است که مردم اين منطقه دچار فقر مفرط شوند به طوري که مطابق آمارهاي سازمان ملل بيش از 80 درصد مردم اين کشور روزانه کمتر از دو نيم دلار درآمد دارند.

محاصر غزه از سوي اسرائيل شامل ورود هر نوع مواد غذايي دارو و ... نيز مي‌شود و از اين رو گاه در غزه اوضاع به نحو اسفناکي اضطراري مي‌شود.[8]

چنان که ذکر حکومت مصر در دوران حسني مبارک به واسطه هماهنگي کاملي که با آمريکا و رژيم صهيونيستي در محاصره غزه داشت و از اين رو محاصره اين منطقه را به صورت يک محاصره کامل در مي‌آورد.



حمله به کاروان آزادي نشان حقوق بشر آمريکايي

در پي تشديد محاصره غزه بسياري از مردم مسلمان و آزادي‌خواهان دنيا به حمايت از مردم غزه فعال شدند و در نهايت با ايجاد کاروان‌هايي به نام آزادي تلاش کردند تا محاصره مردم بي دفاع غزه را بشکنند و به آنها مواد غذايي و دارو برسانند. اما رژيم صهيونيستي با حمايت مستقيم آمريکا به اين کاروان‌ها حمله کرد و دست به کشتار وحشيانه کساني زد که به دنبال نجات مردم غزه از بيماري و گرسنگي بودند. حمله وحشيانه رژيم صهيونيستي به کاروان آزادي و کشتي‌هايي که براي مردم غزه مواد غذايي و دارو حمل مي‌کنند با اين هدف بود که محاصره غزه به هيچ عنوان شکسته نشود. نکته جالب توجه آن است که ايالات متحده آمريکا حتي در اين جنايت آشکار نيز دست از حمايت از رژيم صهيونيستي بر نداشت.

حمله رژيم صهيونيستي به ناوگان آزادي به حدي جنايت‌کارانه و غيرقانوني بود که مراجع بين المللي تحت نفوذ آمريکا و صهيونيستها نيز مجبور به محکوم کردن آن شدند. اما در نهايت رژيم صهيونيستي و سران جنايتکار آن تاوان اين اقدام جنايتکارانه را نپرداختند. [9]



 

رژيم صهيونيستي در اين حمله 20 نفر را کشت و با عث زخمي و مجروح شدن تعداد بيشتري (حدود 50 نفر) شد تا اين پيام را به جهانيان بدهد که براي محاصره غزه حاضر است هر بيگناهي را بکشد تا از رسيدن مواد غذايي و دارو به فلسطينيان مظلوم محاصره شده جلوگيري کند.[10]

براي مشاهده يک تحليل تفصيلي در باره حمله اسرائيل به ناوگان آزادي به آدرس زير مراجعه کنيد:

 

اين قطعه مظلوم زمين حاصل حقوق بشر آمريکايي است

آري فلسطين سرزمين مظلومي است و غزه اين قطعه مظلوم زمين در روزگار ما و در حالي ادعاي حقوق بشر ابرقدرتها آسمان را سوراخ کرده است شاهد بدترين ظلم‌ها و بيشترين فشارهاي غير انساني است. اين است حقوق بشري که غرب و به خصوص آمريکا از آن دم مي‌زند.


اوباما، ایران و سنا را تهدید کرد

اوباما، ایران و سنا را تهدید کرد
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در تازه ترین موضع گیری خود به توافق هسته ای با ایران پرداخته و ...
 

به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی یو اس تودی (usatoday)، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا با صدور بیانیه ای از اجرای توافق هسته ای ایران استقبال کرد.

 آقای اوباما ضمن اشاره به اینکه "اجرای توافق شش ماهه از 20 ژانویه آغاز خواهد شد" وعده داده که هرقانون جدیدی در سنا برای تحمیل تحریم های بیشتر به ایران را وتو خواهد کرد.

  وی تاکید کرده که اعمال تحریم های جدید، چشم انداز مذاکرات برای رسیدن به توافق بلندمدت را تخریب خواهد کرد. اوباما در این بیانیه می نویسد: من هیچ توهمی ندارم و می دانم رسیدن به این هدف چقدر سخت خواهد بود، اما به خاطر امنیت ملی خودمان، صلح و امنیت جهان، الان وقت آن است که شانس موفقیت را به دیپلماسی بدهیم.

 اوباما نوشته است: تحمیل تحریم های اضافی در شرایط کنونی، فقط خطر خروج ما از مسیر تلاش ها برای حل موضوع به صورت مسالمت آمیز را افزایش می دهد. درعین حال در بیانیه رئیس جمهور آمریکا، اعلام شده درصورتی که ایران موفق به اجرای تعهداتش نشود تحریم‌ها علیه تهران افزایش خواهد یافت.

  

طی هفته های اخیر شمار سناتورهای آمریکایی که از لایحه تحریم های جدید ایران حمایت می کنند، افزایش چشمگیری داشته است. این لایحه ضدایرانی اولین بار توسط "باب منندز"، سناتور جمهوری خواه و رئیس کمیته روابط خارجی سنا و "مارک کرک" سناتور جمهوری خواه به جریان افتاد.

 برخی ناظران سیاسی براین باورند که اقدامات ضدایرانی نمایندگان آمریکا و تهدید کاخ سفید به وتوی آن، تنها یک بازی زرگری است که با هماهنگی لابی های صهیونیستی و برای گرفتن امتیاز بیشتر از ایران اجرا می شود.

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ،

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد.
به گزارش جهان، این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.

 

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟

چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!

به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!

فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.

اتفاق عجیب در مغز هنگام دعاکردن


محققان بر اساس نتایج نهایی اعلام کردند افراد در هنگام دعا این تصور را دارند که در حال صحبت با شخصی خاص هستند وب نیوز- دانشمندان دانشگاه آرهاوس با استفاده از سیستم اسکن مغزی به مطالعه بر روی مغز انسان در هنگام دعا و صحبت با خداوند پرداخته‌اند.

محققان با اسکن مغز بیش از 20 داوطلب در هنگام دعا و صحبت با خداوند اعلام کردند مغز افراد در هنگام دعا به گونه ای که در هنگام صحبت با یک دوست فعال می‌شود، فعالیت می‌کند.

محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک به منظور مطالعه بر روی این پدیده از داوطلبان خواستند یک بار به خواندن یک دعای مذهبی و یک بار به خواندن یک متن غیرمذهبی و اجتماعی اقدام کنند. به گفته محققان در هنگام انجام عملیات اول و خواندن دعای خداوند مخصوص مسیحیان، قسمتهایی از مغز که با مرور ذهنی و تکرار در ارتباط است، فعال شد.

طی آزمایش دوم، داوطلبان قبل از خواستن آرزوهای خود از شخصیت خیالی بابا نوئل مشغول به خواندن دعاهای شخصی خود شدند که این عمل باعث فعال سازی قسمت‌هایی از مغز که در هنگام برقراری ارتباط با انسانی دیگر فعال می‌شود، شد. این محدوده از مغز با تئوری ذهن (هشیاری از اینکه دیگران دارای انگیزه و غرض مستقل هستند) در ارتباط نزدیک است.

به نظر می‌رسد هر دو منطقه فعال شده مغز در این آزمایشها، رفتار خواستن و توجه به عکس العمل مخاطب که در این آزمایش خداوند بوده است را پردازش می‌کنند. همچنین قسمتهای فعال شده قسمتی از قشر پیشین مغز به شما می‌روند که با توجه به قصد فرد دیگر در ارتباط است.

قشر پیشین مغز در انسان یکی از عوامل کلیدی تئوری ذهن است. به گفته محققان، این قسمت از مغز داوطلبان در هنگام انجام آزمایش دعاهای شخصی و صحبت با شخصیت بابانوئل غیر فعال بوده است. این پدیده نشان می‌دهد داوطلبان بابا نوئل را شخصیتی کاملا خیالی و خداوند را موجودیتی واقعی می‌دانند.

در عین حال مطالعات گذشته نشان می‌دهد که قشر پیشانی مغز در انسانها در هنگام تعامل با اجسام بی جان نیز فعال نمی‌شود. زیرا مغز از چنین اجسامی انتظار عکس العمل ندارد و به همین دلیل نیازی برای فکر کردن به آن جسم احساس نمی‌کند.

محققان بر اساس نتایج نهایی اعلام کردند افراد در هنگام دعا این تصور را دارند که در حال صحبت با شخصی خاص هستند که این نتیجه از نظر مسیحیان نشانه ای جدید از قطعیت وجود خداوند است.

«دلال رابطه ایران و آمریکا» و انتشار ناگفته‌هایی که قرار نبود منتشر شود

زمانی در ایران شایع شد که هوشنگ امیراحمدی، دلال رابطه بین ایران و آمریکاست. او خودش با شنیدن این حرف‌ها می‌خندید. می‌گفت دلال رابطه دیپلماتیک‌بودن از هر نوع دلالی‌ای بهتر است. او بیش از 30 سال است که در آمریکا زندگی می‌کند. استاد دانشگاه و برای مدتی نیز رئیس دانشکده در نیوجرسی بود. شورای ایرانیان و آمریکاییان را برای آب‌کردن یخ روابط ایران و آمریکا تاسیس کرد و در این زمینه فعالیت‌های متعددی داشت. اما در سال 1387 موفق شد برای نخستین بار پس از حدود 10 سال به ایران بیاید. از همان اول معلوم بود که بر اساس ارتباطی که با مقام‌های دولت احمدی‌نژاد برقرار کرده موفق به این سفر شده و قرار است پیام‌هایی را رد و بدل کند. او هیچ‌ وقت تایید نکرد که حامل پیامی است و هیچ وقت آن را تکذیب هم نکرد. اکنون پنج سال از آن روزها می‌گذرد. در مهرماه امسال نیز، هوشنگ امیر احمدی به ایران آمد. این گفت‌وگو در زمان اقامت او در ایران و قبل از مذاکرات ژنو انجام شده است.

- در آن سفر اول به ایران در سال 1387 مشخصا در ایران با چه کسی صحبت کردید؟

اسم فرد مشخصی را نمی‌توانم بگویم. هنوز زود است.

- می‌توانید بگویید فردی که با شما صحبت کرد از کجا آمده بود. مثلا از دولت، وزارت امور خارجه و ...؟

کسانی که من در ایران با آنها صحبت می‌کردم همیشه یا وابسته به وزارت امور خارجه بودند یا نهاد ریاست‌جمهوری یا شورای عالی امنیت ملی. البته در همه حال افرادی از وزارت اطلاعات هم آنان را همراهی می‌کردند.

- شما در آن زمان خیلی امیدوار بودید که احمدی‌نژاد بتواند طلسم روابط ایران و آمریکا را بشکند. حتی روی آن نامه که به اوباما نوشت هم خیلی تاکید داشتید. اما زمان به نفع آقای احمدی‌نژاد نشد. شما چه زمانی متوجه شدید که احمدی‌نژاد امکان عادی کردن این روابط را ندارد؟

احمدی‌نژاد بیش از همه روسای جمهور ایران سدشکنی کرد. هیچ کدام نتوانسته بودند اقدام‌هایی که او کرد را انجام دهند. مثلا به رییس‌جمهوری آمریکا نامه بنویسند یا به او برای انتخاب شدن تبریک بگویند. از این دست اقدامات را احمدی‌نژاد زیاد انجام داد. متاسفانه احمدی‌نژاد خودش برای پیشرفت در این زمینه برای خودش مشکل ایجاد کرد. حرف‌هایی زد که راه‌ها را به روی خودش بست.

- همان جریان هلوکاست؟

جریان هلوکاست و این بحث که اسراییل را باید از روی نقشه جهان محو کنیم و غیره. احمدی‌نژاد بعدها سعی کرد حرفش را اصلاح کند اما دیگر دیر شده بود. ببینید احمدی‌نژاد نخستین مقام بالای جمهوری اسلامی نبود که چنین حرف‌هایی درباره اسرائیل می‌زد بلکه احمدی‌نژاد در زمانی این بحث‌ها را مطرح کرد که اسراییلی‌ها دنبال پیدا کردن یک بهانه بودند. از این رو این جریان بیش از آنچه که اهمیت داشت، بزرگ شد. بعد از این بود که اسراییلی‌ها در جریان مساله هسته‌ای ایران قدرت پیدا کردند. بعد از این بود که من به این نتیجه رسیدم برای احمدی‌نژاد دیر شده و دیگر نمی‌تواند کار مثبتی در رابطه ایران و آمریکا بکند. البته مشکل آقای احمدی‌نژاد فقط اسراییل نبود. ایشان آدم رادیکال یا انقلابی‌ای بود و اعتقاد داشت که باید ابتدا قدرت ایران را به سطح بالا رسانده و بعد با قدرت با آمریکا مذاکره کرد. به همین دلیل هم به غنی‌سازی 20 درصدی روی آورد و به صنایع نظامی توجه خاص کرد.

- اما شما همچنان به فعالیت‌های خودتان ادامه می‌دادید. در همین زمان بود که شما را متهم کردند به «دلالی» رابطه ایران و آمریکا. یادتان هست؟

بله. خب من هم می‌گفتم دلال رابطه و صلح بودن بهتر از دلال تحریم و جنگ و تهدید و غیره بودن است. من خودم را «سفیر حسن نیت» می‌دانم. من یک فعال صلح بوده و هستم. دیپلماسی دستاورد تاریخ بشریت است و نمی‌شود آن را رها کرد. همیشه برای دیپلماسی باید اهمیت قائل شد؛ چون گزینه دیگر جنگ و دعواست. اگر من دلال چنین زمینه‌ای هستم برای من افتخار است. این را هم اضافه کنم که اگر یک روز بعضی‌ها به من می‌گفتند «دلال» چرا حالا همان‌ها خاموش هستند و «دلال‌»‌های جدید را نمی‌بینند؟ واقعیت این است که مشکل در فرهنگ سیاسی ماست. اینجا خوب است توضیح دیگری هم بدهم. انتقاد مهم من به فرهنگ سیاسی ایران این است که ما معطوف به نتیجه هستیم نه معطوف به فرآیند. یکی از موانع ما در دستیابی به دموکراسی هم همین است. برای مثال شما به همین انتخابات ریاست جمهوری نگاه کنید. همه چیز طی بیست روز تا یک ماه اتفاق افتاد و در هفته آخر بود که همه چیز تغییر کرد. نگاه تحلیلگرانه می‌گوید که این روند مشکل دارد؛ چرا که هیچ فرآیندی در این رویدادها دیده نمی‌شود.

وقتی در زمینه ایران و آمریکا فعالیت خودم را آغاز کردم کسی نبود از من حمایت کند. حالا وضعیت طوری شده که همه می‌خواهند در این زمینه از هم سبقت بگیرند. این فرآیند 25 سال طول کشید و شاید هم بیشتر. انسان بزرگی حرف مهمی زده است که همیشه سرمشق من بوده است و آن این است که «مشکلات بزرگ را آدم‌های بزرگ لزوما حل نمی‌کنند، بلکه مشکلات بزرگ را بزرگ نگه می‌دارند تا حل شوند». من همیشه سعی کردم این مشکل را بزرگ نگه دارم تا دیده شود و فراموش نشود و دقیقا به همین دلیل هم به آرامی در حال حل‌شدن است. در طول این مدت نظر بسیاری عوض شد. خیلی‌ها خواهان برقراری این رابطه شدند و فقط درصد اقلیتی مخالف هستند. وقتی فعالیتم را در این زمینه شروع کردم حتی پنج درصد از ایرانیان، روشنکر و غیر روشنفکرش، از من حمایت نمی‌کردند. امروز بیش از 80 درصد اگر نه بیشتر، از مردم ایران و دولتمردان ما از حرکت عادی‌سازی رابطه حمایت می‌کنند.

- شما به مرکز تصمیم‌گیری در این رابطه نزدیک بوده‌اید. به نظر شما چه کسانی مخالف این رابطه هستند؟

وقتی در زمینه رابطه ایران و آمریکا فعالیتم را آغاز کردم درک عمیقی از مساله نداشتم. اما به مرور به نتایج عمیقی رسیده‌ام. حالا به نظر من مساله اصلی بین ایران و آمریکا «انقلاب اسلامی» است. در ظاهر، رابطه ایران و آمریکا مانند جعبه‌ای است که همه چیز در داخل آن وجود دارد از جمله غنی‌سازی، صلح اعراب و اسراییل، تروریسم، حقوق بشر و ... اما هیچ‌کدام اینها مساله مهم و اصلی نیستند. اینها همه زاییده‌های این رابطه دشمنانه هستند. اینها همه از جمله نگرانی‌ها هستند اما علت اصلی نیستند. برای نمونه گفته می‌شود در رابطه ایران و آمریکا مشکل اصلی عدم اعتماد است. باز هم عدم اعتماد علت اصلی نیست. بلکه عدم اعتماد برمی‌گردد به علت اصلی. علت اصلی چیست؟

علت اصلی، انقلاب اسلامی است. در سال 1357 در ایران انقلاب شد. این انقلابی بود که از جمله انقلاب‌های بزرگ جهان شد. از روز اول هم شعار ضد آمریکایی سر داد. شعار استقلال در انقلاب ایران، مبارزه با آمریکا بود. از همه مهم‌تر انقلاب ایران، حوزه انقلابیگری خود را وسیع‌تر از ایران تعریف کرد و در این راستا قدم‌هایی نیز برداشت. در قانون اساسی ما هم آمده است که یکی از وظایف جمهوری اسلامی مبارزه با استکبار جهانی و حمایت از مستضعفین و ... است. روسای جمهوری ما سوگند می‌خورند که این قانون اساسی را اجرا کنند؛ بنابراین مشکل اصلی بین ایران و آمریکا، انقلاب است. انقلاب ما آمریکا را دوست نداشت و ندارد. آمریکا هم که هیچ انقلابی را دوست ندارد چه رسد به این یکی. آمریکا یک کشور ضدانقلاب است. با انقلاب روسیه کنار نیامد. با چین تا زمانی که انقلابی بود رابطه نداشت. درباره کره شمالی و کوبا هم همین‌طور. ایالات متحده مادامی که رفتار، کردار و پندار جمهوری اسلامی انقلابی است با او کنار نمی‌آید.

- راه‌حل چیست؟یک زمانی آقای ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 در رابطه با فتوای قتل سلمان رشدی گفته بود ما نمی‌توانیم این فتوا را نادیده گرفته یا لغو کنیم اما اعلام می‌کنیم که برای قتل سلمان رشدی به اروپا کماندو نمی‌فرستیم. این هم یک نوع راه‌حل بود.

بله. یک همچین کارهایی می‌شود کرد. پس از رحلت امام (ره) این اتفاق افتاد.

- برای آنچه شما می‌گویید هم باید راه‌حلی وجود داشته باشد.

باید به تعریف جدیدی با توجه به زمان و مکان برسیم. مضمون جدید به اقتضای شرایط نو. تعریف جدید می‌تواند این باشد که «انقلاب اسلامی این نیست که ما با این ایالات متحده تعامل نداشته باشیم بلکه باید مستقل از آن زندگی کنیم و وابسته نباشیم».

فکر من این است که می‌شود و باید در مسیر کاهش تنش واقعی و در تحلیل نهایی عادی‌سازی پیش برویم. چینی‌ها و روس‌ها توانستند این کار را بکنند. ما هم باید بتوانیم البته با فرمول مناسب شرایط ما. همین توافق روی برنامه هسته‌ای ایران می‌تواند شروع خوبی باشد.

- درباره گشایش دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران، احمدی‌نژاد اعلام کرد اگر آنها درخواست کنند ما بررسی می‌کنیم. اما از طرف آمریکا هیچ واکنشی صورت نگرفت؟

آمریکا هم‌اکنون در سفارت سوییس دفتر حافظ منافع دارد. صحبت سر یک کنسولگری بود که می‌شد در جزیره کیش تاسیس شود. تصادفا این هم یکی از پروژه‌های من بود و روی آن کار زیادی کرده بودم. بعد از اینکه این طرح اجرا نشد من از دولت آمریکا اجازه گرفتم که در ایران شعبه شورای آمریکاییان و ایرانیان را تاسیس کنم. حتی شخص رییس‌جمهور جورج ‌بوش هم از احداث دفتر ما در تهران استقبال کرد و از حمایت خود رسما در مطبوعات دنیا حرف زد. این پروژه هم متاسفانه به دلیلی پیش نرفت. متاسفانه در رابطه ایران و آمریکا، هر زمان ایران آماده یک حرکت مثبت بوده است، آمریکا مخالفت کرده و برعکس هر وقت آمریکا آماده حرکت مثبتی بوده، ایران مخالفت کرده است. مثل اینکه هر دو طرف وضعیت نه جنگ و نه صلح بین خود را به جنگ و صلح ترجیح می‌دهند. مشکل دیگری هم این وسط بود...

- آن چه بود؟

اینکه همیشه هر دو طرف با شرایط خودشان می‌خواهند تنش‌زدایی کنند که این شدنی نیست. مثلا، ایران می‌خواهد با حفظ شرایط موجود با آمریکا تنش‌زدایی کند. اما آمریکا نمی‌خواهد. آمریکا می‌گوید شما باید اول گفتمان و سیاست‌های خودتان را تغییر دهید تا با شما تنش‌زدایی کنم.

- این به طور رسمی اعلام شده است؟

آری اما از کانال‌های غیرمستقیم؛ چون به طور رسمی که رابطه‌ای وجود ندارد. آمریکا هنوز انقلاب اسلامی را به صورت دقیق به رسمیت نشناخته است. تمام اقدام‌های آن در طول سه دهه گذشته در راستای از بین بردن انقلاب و جمهوری آن بوده است. مثلا، آنها هیچ وقت حاضر نشده‌اند به جمهوری اسلامی تضمین امنیتی بدهند و ...

- در چشم‌انداز جدید چطور؟

دولت‌ها می‌آیند و می‌روند اما خاطره‌ها باقی می‌مانند. رابطه ایران و آمریکا هم در این چند دهه گذشته پر از خاطرات منفی بوده است. البته این را هم ناگفته نگذاریم که بحث تدبیر و اعتدال ممکن است تاثیر بگذارد روی این رابطه. وقتی تدبیر مطرح می‌شود روی خیلی‌ها تاثیر می‌گذارد.

- با حفظ همین شرایط و همین قانون، آیا نمی‌توانیم به دنیا اثبات کنیم که آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها دروغ می‌گویند؟ راه‌حلی نیست؟

نه این راه‌حل نیست؛ چون اگر می‌توانستیم که تا الان کرده بودیم. اما راه‌حل وجود دارد. یک راه‌حل این است که افرادی را که از نظر آمریکا مساله‌ساز نبوده‌اند، وارد جریان کنیم. این یک نوع ایجاد حسن نیت است. راه‌حل دوم هم ایجاد یک فضای دموکراتیک در داخل کشور است.

- احمدی‌نژاد شاید سعی کرد این کارها را انجام دهد. چقدر در آن زمان دو کشور به هم نزدیک شدند؟

احمدی‌نژاد افراد رادیکال را وارد میدان کرد و خودش هم رادیکال بود و در تحلیل نهایی کار را نه تنها بهتر نکرد که خراب‌تر کرد. در زمان ایشان ایران و آمریکا همواره به هم نزدیک می‌شدند و در همان حال دور می‌شدند؛ چون سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد ثبات نداشتند. ایشان گاهی نامه می‌نوشتند و گاهی هم بدترین توهین‌ها را می‌کردند. اما احمدی‌نژاد یکسری کارها انجام داد که به راستی سنت‌شکنانه بود. اما مشکل او این بود که نتوانست سنجیده عمل کند. گفتمان منسجم و هدایت‌شده هم نداشت. او گرفتار نوعی گفتمان خاص خودش بود و هر بار که چیزی می‌گفت و تاثیر مثبت داشت بعد دوباره به گفتمان اصلی خودش کشیده شده و چهار تا حرف نامناسب هم می‌گفت که همه چیز را بدتر از قبل می‌کرد. او مدام در میان این دو گفتمان در نوسان بود.

عدم آشنایی با دیپلماسی و تضاد در سیاست خارجی برای دولت ایشان مشکل‌زا شده بود. احمدی‌نژاد فکر می‌کرد که آمریکا به عنوان یک کشور «امنیت ملی» به زور جواب می‌دهد نه مصلحت. در همین حال هم ایشان بین آمریکا و اسراییل یک تفاوت عمده قائل بود و فکر می‌کرد معامله با آمریکا لازمه‌اش دشمنی بیشتر با اسراییل است. صحبت‌های ایشان در رد هولوکاست و نابودی اسراییل هم در همین رابطه طراحی شده بود. ایشان خیلی دیر متوجه شد که این سیاست کار نمی‌کند. در دوره دوم ریاست جمهوری خود، احمدی‌نژاد به طور جدی سعی کرد که مواضع دوره اولش را تصحیح کند. اما پیامدهای انتخابات 1388 همه چیز را از بین برد. اگر احمدی‌نژاد اشتباه نرفته بود و حمایت طبقه متوسط روشنفکر را داشت، حتما می‌توانست بخش مهمی از رابطه با آمریکا را حل کند. ایشان می‌خواست رابطه را عادی کند، شهامت آن را هم داشت ولی نمی‌دانست چگونه باید این کار را انجام بدهد.

با این وجود، در رابطه با آمریکا احمدی‌نژاد تابوشکنی‌های مهمی کرد. ایشان بیش از اسلاف خود شهامت نشان می‌داد. مثلا، ایشان به آقای اوباما نامه‌های متعدد نوشت، به ایشان انتخاب مجددش را تبریک گفت، اوباما را با موضوع گفت‌وگو به چالش کشید، پیشنهاد داد که پرواز مستقیم بین ایران و آمریکا برقرار شود، برای نخستین بار کنفرانس‌های عظیم با ایرانیان خارج از کشور در تهران برگزار کرد و دهها نمونه دیگر. من هم در زمان ایشان چند حرکت خوب کردم ولی نتیجه‌ای عاید نشد. نمونه اول دریافت مجوز از آمریکا برای باز کردن دفتر شورای آمریکاییان و ایرانیان در ایران بود. دولت آقای احمدی‌نژاد موافق بود و وزارت امور خارجه مرا حتی به وزارت کشور برای ثبت شورا فرستاد اما موضوع در وزارت کشور به شکلی منتفی شد. مورد دوم، مجوز برای فروش یدکی هواپیماهای ایران بود که باز هم متاسفانه جلو نرفت؛ چون ایران شرط آمریکا که این هواپیماها در خارج از ایران تعمیر شوند را نپذیرفت و بالاخره، طرح «توافق حادثه در دریا» که ارتش آمریکا در خلیج‌فارس می‌خواست با ارتش ایران در آن آب‌ها امضا کند تا جلوی برخورد تصادفی بین آنها گرفته شود. در این باره هم ایران توافق نکرد.

- مثل اینکه تمام اقدامات را احمد‌ی‌نژاد خودش انجام می‌داد و ربطی به وزارت امور خارجه نداشت. این طور است؟

تا حدودی این‌طور است. به نظر من در زمان احمدی‌نژاد ما دیپلماسی به معنای متعارف نداشتیم. یعنی وزارت امور خارجه در تصمیم‌گیری‌ها چندان دخالت داده نمی‌شد. آقای علی لاریجانی هم که زود از شورای عالی امنیت ملی کنار گذاشته شد. حضور ایشان می‌توانست کمک کند.

- آقای لاریجانی در آن زمان به توافق اصلی نزدیک شده بود و قرار بود در آمریکا توافق شود. چون این مساله تا حدی بدون حضور احمدی‌نژاد پیش رفته بود ایشان متوجه شد و همه چیز را به هم زد. این درست است؟

این تا حدی درست است اما به نظر من آن توافق حتی اگر توسط آقای احمدی‌نژاد به هم زده نمی‌شد باز به هم می‌خورد.

یکی دو بار هم شایعه شد که مشایی به آمریکا آمده و قرار است مذاکرات محرمانه با آمریکا داشته باشد؟

مذاکره با آمریکا نه. او به آمریکا می‌آمد و سعی می‌کرد اگر شده با کسانی دیدار کند که فکر می‌کرد با نفوذ هستند. هدفش ایجاد زمینه برای مذاکرات محرمانه بود. تصادفا این در اواخر حکومت آقای احمدی‌نژاد بالاخره رخ داد. اشاره من به مذاکرات محرمانه ایران و آمریکا در عمان است که ماه‌ها قبل از انتخاب آقای روحانی در جریان بود. با این وجود، برای آقای احمدی‌نژاد دیر شده بود و آقای مشایی هم در آن وقت در حد رابطه با آمریکا نبود. این رابطه از جای دیگری کنترل می‌شد. آمریکایی‌ها در این زمان دیگر فقط به دهان کسی دیگر غیر از احمدی‌نژاد نگاه می‌کردند.

- از چه زمانی به این نتیجه رسیدند؟

سال‌ها پیش.

- فکر می‌کنم از زمان خاتمی به این نتیجه رسیدند؟

طی روند سال‌ها به این نتیجه رسیدند. اما در دوره خاتمی دیگر اوجش بود.

- نظر شما درباره آقای مشایی چیست؟

درباره رابطه من با آقای مشایی مخصوصا زیاد اغراق و بی‌انصافی می‌شد و می‌شود. من آقای مشایی را یکبار در ایران و چند بار در آمریکا دیدم و با هم حرف هم زدیم. از نظر من ایشان آدم معقول، معتدل، متعهد و مردمداری است و همیشه سعی دارد کمک کند و مشکل را حل کند. گاهی هم شباهت در نظرات من و آقای مشایی باعث شبهه می‌شد. ایشان همیشه سعی می‌کرد که مسائل ایرانیان خارج از کشور در چارچوب قانون حل و فصل شود تا بتوانند به ایران برگردند و در توسعه کشورشان نقش بازی کنند. من فکر می‌کنم این سیاست، با وجود کاستی‌هایش، به نفع کشور بود و می‌بایست از آن حمایت می‌شد.

- در طول سال‌های اخیر به بسیاری از ایرانیان مسوولیت‌هایی در دولت آمریکا واگذار شد. به شما هیچ‌ وقت چنین پیشنهادی نشد؟

نه نشد. البته خودم هم نمی‌خواستم. من استاد دانشگاه و از کارم هم بسیار راضی هستم. یک بار در ایالت نیوجرسی طرفداران حزب جمهوریخواه از من خواستند که در انتخابات سناتوری از نیوجرسی شرکت کنم که قبول نکردم. تصادفا نیروی عظیمی هم از من حمایت می‌کردند. حقیقتش من بیش از آنچه که خیلی‌ها فکر می‌کنند ایرانی هستم. درست است که من به دلایل غیرداوطلبانه از ایران بیرون آمدم اما ایران هرگز از من بیرون نیامد.

- در مهر 1388 وقتی احمدی‌نژاد به نیویورک آمد بسیاری از ایرانیان اطراف هتل محل اقامت او جمع شدند. شایع بود که به همین دلیل او هتل را ترک کرد و به منزل شخصی کسی رفت. در ایران شایع شد که به منزل شما آمده بود. درست است؟

نه. به خانه من نیامد. خانه من 40 کیلومتر با سازمان ملل فاصله دارد. آنها فقط می‌توانستند 25 کیلومتر از آنجا دور شوند. شاید اگر خانه من در همان نزدیکی‌ها بود، می‌آمد و من هم با خوشحالی استقبال می‌کردم. با این حال نمی‌دانم خانه چه کسی رفت. به نظر من این یک شایعه است و صحت ندارد.

- پنج سال از سفر اول شما می‌گذرد. سفر شما در پاییز 87 بود و الان در اواخر تابستان 92 کمابیش در همان فصل هستیم. دولت جدید روی کار آمده است. پنج سال پیش از شما پرسیدم آیا حامل پیامی هستید؟ گفتید نه. اما امروز گفتید که پنج سال قبل حامل پیامی بودم. حالا از شما می‌پرسم. امروز حامل پیامی هستید؟

به روال همان قاعده، پنج سال صبر کنید. من در فرصت خوبی به ایران آمده‌ام. لحظه بسیار حساسی است. امیدوارم آقای روحانی اشتباه اسلاف خودش را تکرار نکند. دیگر وقت برای اشتباه نمانده است

از «هوشنگ امیر احمدی» رییس شورای «ایرانیان – آمریکاییان» هفته گذشته گفت‌وگویی در ضمیمه روزنامه اعتماد درباره موضوع رابطه با آمریکا منتشر شد که با وجود جذابیت و بیان نکات قابل توجهی که برخی از آنها برای نخستین بار مطرح می‌شد، کمتر دیده شد.

اتفاق عجیب در لحظه دفن شارون + عکس

 

در لحظاتی که جنازه آریل شارون، نخست وزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی در قبر گذاشته شد، تمام منطقه شروع به لرزش کرد، به طوری که شرکت کنندگان در مراسم تدفین به وحشت افتادند.


به گزارش نامه نیوز به نقل از شبکه خبر، جنازه آریل شارون، جنایتکاری که از ۱۴ سالگی به گروه "هاگانا" نیروی ویژه کشتار خانواده های فلسطینی برای بیرون راندن آنها ار منازلشان، پیوست و تا پایان عمر دست از ریختن خون ساکنان سرزمین فلسطین برنداشت، دیروز در ویلا و مزرعه شخصی اش در صحرای نگو دفن شد.

در لحظه قراردادن جنازه شارون درون قبر، تمام منطقه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد به طوری که مراحل دفن به علت وحشت حاضرین، برای دقایقی متوقف شد.

پایگاه های زلزله نگاری جهان، وقوع زمین لرزه ای به قدرت سه و نیم ریشتر را ثبت کردند و نکته جالب آنکه، مرکز زلزله، منطقه دفن شارون گزارش شده است.

زلزله در دفن شارون




تعمیر قبر شارون بعد از زلزله



رسانه های منطقه بلافاصله این خبر را به عنوان حادثه ای عجیب و عبرت آموز گزارش کرده اند.

رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وقوع زمین لرزه را در زمان دفن شارون گزارش کردند و جالب آنکه حتی کاربران یهودی ساکن در سرزمین های اشغالی نیز در کامنت ها و پیام هایی که برای این خبر گذاشته اند، نوشته اند که حتی زمین فلسطین نیز حاضر به پذیرفتن جسد این جنایتکار نبود و مقامات، به زور او را دفن کردند.

گوشی هوشمند خود را با حرکات چشم و ابرو کنترل کنید!

این اختراع می تواند بخشی از دوره ی تحقیق و توسعه برای آماده سازی یک جانشین خوب باشد.

این تکنولوژی برای زمانی طراحی شده است که کاربر نمی تواند صفحه نمایش را لمس کند و یا دستکش پوشیده است.

حتی می توان اعمال گوشی را به وسیله ی اشاره ی سر، حرکات چشم و یا ابروها کنترل کرد.

تناسب اندام و سلامتی/ کاهش وزن سریع و سالم با چند توصیه

مایکل دانسینگر ، پزشک برنامه پرطرفدار شبکه ام بی سی با نام "بیگست لوزر"، می گوید ، واقعیت این است که کاهش وزن سریع تا زمانی که با یک روش درست انجام شود ، هیچ ایرادی ندارد.
اومی گوید " اگر یک فرد به مدت یک هفته از یک برنامه غذایی و ورزشی هدفمند و خیلی منظم پیروی کند ، حدود هفت ساعت ورزش شدید انجام دهد و مانند آنچه که ما انجام می دهیم زیر نظر یک پزشک متخصص باشد، می تواند حدود ۲۰ پوند وزن کم کند."

کاهش وزن درواقع یک فرمول ریاضی بسیار ساده دارد : شما باید بیشتر از آنچه که می خورید کالری بسوزانید. متخصصان معمولا توصیه می کنند که روزانه با خوردن غذای کمتر و افزایش فعالیتهای بدنی ، ۵۰۰ کالری بیشتر از آنچه که می خورید ، بسوزانید .اگر به این برنامه عمل کنید در طول یک هفته بین ۱ تا ۲ پوند وزن کم می کنیم.



حالا اگر می خواهید سریعتر وزنتان را کم کنید مسلما" باید کمتر غذا بخورید و بیشتر ورزش کنید. اگر هر روز بین ۱۰۵۰ تا ۱۲۰۰ کالری مواد غذایی مصرف کنید و حدود یک ساعت ورزش کنید ، در طول یک هفته بین ۳ تا ۴ پوند وزن کم می کنید و اگر وزن شما بیشتر از ۲۵۰ پوند باشد بیشتر از ۴ پوند وزن کم می کنید.
کسانی که از این برنامه کاهش وزن استفاده می کنند در طول هر هفته ۲ پوند از طریق رژیم غذایی و ۱ پوند از طریق تمرینات ورزشی وزن کم می کنند.
اگر در رژیم غذایتان نمک و نشاسته کمتری مصرف کنید میزان کاهش وزن شما بیشتر می شود.
از نظر برخی از متخصصان ، نوشیدن مقدار زیادی آب و خوردن پروتئین زیاد نیز در کاهش وزن تاثیر دارد.

نویسنده کتاب " رژیم آسان" می گوید:" خوردن پروتئین کافی و توزیع مساوی آن در وعده های غذایی باعث می شود بیشتر چربی بسوزانید و کمتر ماهیچه از دست بدهید."
این متخصص تغذیه توصیه می کند:
مقدار زیادی سبزیجات کم کالری مصرف کنید تا احساس سیری کنید
مقدار زیادی آب بنوشید تا احساس تشنگی را با احساس گرسنگی اشتباه نگیرید.
خانه را از خوراکی های وسوسه انگیز خالی کنید
خودتان را سرگرم کنید تا از سر بی حوصلگی و بیکاری به غذا خوردن روی نیاورید.
وقتی سر میز غذا نشسته اید فقط از بشقاب خودتان غذا بخورید

واکنش تند واشنگتن به وزیر جنگ رژیم صهیونیستی

واکنش تند سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به اظهارات وزیر جنگ رژیم صهیونیستی علیه "جان کری" را می توان یکی از معدود انتقادهای علنی واشنگتن از شریک و همپیمان خود در خاورمیانه دانست.

 

به گفته العالم، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اظهارات "موشه یعلون" وزیر جنگ رژیم صهیونیستی علیه "جان کری" وزیر خارجه آمریکا را "توهین‌آمیز و نامناسب" خواند.

 

امروز روزنامه صهیونیستی "یدیعوت‌آحارونوت" در گزارشی اختصاصی نوشت موشه یعلون در یک جمع خصوصی به شدت از تلاش‌های کری برای پیشبرد مذاکرات سازش انتقاد کرده است.

 

یعلون که پیش از این هم منتقد سیاست های آمریکا بود، میانجی گری جان کری در مذاکرات سازش را به باد انتقاد گرفت و "وسواسی" و "آخرالزمانی" دانست و افزود: "تنها چیزی که می‌تواند اسرائیل را حفظ کند، این است که کری یک جایزه صلح نوبل بگیرد، و دست از سر ما بردارد."

قبل از آریاییها چه کسانی ساکنان ایران بودند؟

 
نخستين ساكنان فلات ايران پس از خشك شدن درياي بزرگي كه اين فلات را فرا گرفته بود و پس از آغاز دوران خشكي كه هنوز هم ادامه دارد، در حدود پانزده تا بيست هزار سال پيش از ميلاد در زمين هائي كه از آب بيرون آمده بودند و بواسطه خاك رسوبي رودخانه ها حاصلخيز گشته بود،....
آريايي ها اقوام مهاجري بودند كه از شمال اوراسيا و روسيه به خاطر سردي هوا و كمبود آذوقه و افزايش جمعيت به سمت جنوب كوچ كردند و بعد از طي مسافت هاي طولاني بخشي از آنها در فلات ايران حضور يافتند و با آشنائي كه از دول همجوار آن پيدا كردند و نام آريا را بر خود نهادند، تشكيل دولت دادند.

اين نام در طول تاريخ طي تغييراتي كه يافت در نهايت به ايران تبديل شد و اين نشانگر اين است كه اين قبايل نام خود را براي ماندن در تاريخ به سرزمين ايران دادند. البته اين اسكان و تشكيل دولت بدون درگيري و نزاع صورت نگرفت. چرا كه قبل از ورود آريائي ها به فلات ايران مردم بومي در آن زندگي مي كردند و با ورود اين افراد نزاع هايي صورت گرفت كه در نهايت مهاجمين غالب گشتند و در اين سرزمين ماندگار شدند. و اين جريان در هزارة دوم قبل از ميلاد اتفاق افتاد.(1)


اما با كاوش هايي كه باستان شناسان در ايران انجام داده اند و با توجه به آثاري كه از گوشه و كناراين مرز و بوم بدست آورده اند، مي توان فهميد كه ايران از دير زمان محل اسكان اقوام و قبايل مختلف بوده طوري كه گفته مي شود.

نخستين ساكنان فلات ايران پس از خشك شدن درياي بزرگي كه اين فلات را فرا گرفته بود و پس از آغاز دوران خشكي كه هنوز هم ادامه دارد، در حدود پانزده تا بيست هزار سال پيش از ميلاد در زمين هائي كه از آب بيرون آمده بودند و بواسطه خاك رسوبي رودخانه ها حاصلخيز گشته بود، مردمي در كنار كوه هاي جنگلي در غارها مي زيستند(2) و اين گونه زندگي اوليه كم كم رو به توسعه نهاد و انسان اوليه با بكارگيري ابزار آلات بدست آمده و ساختن سر پناه براي خود و اهلي كردن حيوانات دگرگوني هايي در زندگي ساده و اوليه خود ايجاد كردند و به مرور اجتماعات انساني شكل گرفت، تا اينكه در هزارة چهارم قبل از ميلاد مردماني بومي در فلات ايران به صورت قبيله اي زندگي مي كردند.


هر چند كه از اين اقوام و قبايل آثار مكتوبي بدست نيامده، آثار بدست آمده از اين تمدنها اغلب به صورت اشكالي است كه با خطوط روي ظروف و آلات ديگر بصورت هيروگليف نمايانگر تمدن اين انسان هاي اوليه است.(3)


در مورد نام مردماني كه در ايران قبل از آريائي ها بودند بايد گفت در منابع از نام اقوام و ملل مختلفي كه در گوشه و كنار فلات ايران بصورت قبايلي زندگي مي كردند، اشاراتي شده مثلاً گفته مي شود، قديمي ترين محل سكونت بشري كه در فلات ايران شناخته شده «سيلك» نزديك كاشان در جنوب تهران است كه علايم سكونت اوليه انسان در اين موضع در پاية تپه اي يافت شده و به مردمان آن سيالك مي گفتند.(4) در دوره هاي بعد زندگي اين افراد كم كم پيشرفت كرده طوري كه آثار بدست آمده از اين مناطق اين امر را تأئيد مي كند.


از مردماني بنام كاسيان نيز نام برده مي شود كه در محوطة زاگرس مسكن داشتند و حتي به قول برخي محققان حكومت آنان شامل ناحيه اطراف همدان هم مي شده است و در دوره اي براي حكومت بابل كه در بين النهرين (عراق) بوده ايجاد مزاحمت مي كردند.(5)

اثرات عميقي در تاريخ بابل و ايلام از خود به جاي گذاشتند در دورة هزارة سوم قبل از ميلاد بخشي از ايران تحت سيطرة تمدن ايلامي در مي آيد و حتي اين مردمان تا قلب نجد ايران نفوذ مي يابند و مد ت هايي جزو ساكنان اين فلات محسوب مي شوند. باز از منابع بابلي استفاده مي شود كه در منطقه سرحدي آنان با ايران قبايلي همچون ايلاميان، كاسيان لولويي ها و گوتي ها زندگي مي كردند.(6)


به طور كلي مي توان گفت كه در فلات ايران از هزارة چهارم قبل از ميلاد آثار تمدني بدست آمده و نشان از آن دارد كه اين سرزمين متمدن منطقه غير مسكوني نبوده، منتهي اين سرزمين تا قبل از حضور آريائيها از يك دولت متمركز و فراگير بي نصيب بوده و كساني كه در اين قلمرو مي زيستند،زندگيشان بصورت قبايلي و اكثراً كوچ نشين بوده و لذا اين امر باعث شده كه آريائي ها در تاريخ ايران برجسته باشند و چون باني دولت فراگير در فلات ايران شدند و اين در زماني بود كه قبايل قبلي و بومي ايران انسجام و وحدت كاملي نداشتند و با اندك درگيري با مهاجمين آريائي مغلوب مي شوند و حتي در دوره هاي بعدي جذب آنها شده و تمدن آريائي را بوجود مي آورند.

بنابراين قبل از آريائي در سرزمين ايران اقوامي چون، مردم سيالك در كاشان، مردم تپه حصار در دامغان، مردم تپه گيان در نهاوند، مردم تپه جمشيد در شمال اليشتر و مردم تپه بدهورا در 70 كيلومتري غرب همدان،(7) مردم تپه حسنلو در اروميه و مردم تپه مارليك در گيلان زندگي مي كردند و هر كدام براي خودشان زندگي مي كردند و همانطور كه گفته شد وحدت و انسجام نداشتند و لذا صاحب تشكيلات منسجم و يكپارچة سياسي هم نبودند.

کلید خوردن تکنیک پلفریچ سه بعدی در ایران

 

عینک های پلفریچ یا پلفریش برخلاف اسکلت ساده ای که دارند باید بسیار دقیق باشند بخش مهم این عینک ها فیلتر تیره ان می باشد که دارای کدک رنگی است و نباید یک رقم تغییر کند همچنین می بایست نور را از خود...

امید اسدی عکاس و فیلمبردار سه بعدی و فعال استریوسکپی با بهره گیری از قاعده پلفریچ توانست بسیاری از ویدیوهای معمولی را که حرکتی افقی دارند پردازش سه بعدی کند امید اسدی اعلام داشت که در جهان از تکنیک پلفریچ کمتر استفاده شده است و یا ان را به فراموشی سپرده اند چشمان ما در نور کم پردازنده کندتری دارند و ما از این قاعده می توانیم اکثر فیلم هایی که به صورت چرخش های افقی فیلمبرداری می شوند را به صورت سه بعدی ببینیم و همان طوری که برای دیدن سایر فیلم های سه بعدی که از تکنیک های گوناگونی ساخته می شوند عینک مخصوص همان تکنیک استفاده می شود در این گونه فیلم ها باید از عینک پلفریچ استفاده کرد عینک پلفریچ اسکلی مانند زیر دارد

۷ راه پول درآوردن بدون "سرمایه"

وقتی حرف از راه انداختن یک شغل جدید و یک کسب و کار می شود سریع یاد یک مغازه ،دفتر کار شیک، کلی کارمند و برو بیا می افتیم که چندین میلیون سرمایه می خواهد. بعد هم منصرف می شویم و دچار افسردگی می شویم!!


به گزارش نامه نیوز به نقل از افکارنیوز، راه انداختن هر کار تازه ای سرمایه می خواهد اما نه سرمایه میلیاردی، سرمایه اصلی افرادی که این روزها به اسم موفق و سرمایه دار می شناسیمشان هوش، زمان سنجی ، ابتکار و ریسک پذیری شان است.

در این گزارش به برخی از این کارها اشاره می کنیم.

البته ما به شما ماهیگیری یاد می دهیم فقط ایده می دهیم این شما هستید که باید توانایی هایتان را بسنجید و با این ایده ها کسب خودتان را راه بیندازید.

۱. اینترنت

راه انداختن یک سایت چندان هم پول نمی خواهد حتی سرایه هنگفتی ام لازم ندارد به شرط اینکه ابتکار داشته باشید و وارد حوزه ای بشوید که تخصصش را دارید و می توانید از آن کسب درآمد کنید.

بعدش هم بازاریابی موثر و فعال می خواهدکه از عهده اش بربیایید.

اینترنت منبع درآمد خیلی خوبی است به شرط اینکه سعی کنید از زیر و بم آن اطلاعات بدست بیاورید و هر روز به دانشتان بیفزایید.

۲. صنایع دستی

هنر همیشه بازار دارد به شرط آنکه نیاز سنجی کندید بدانید چه چیزی در چه زمانی و برای چه کسانی جذابیت دارد آن وقت است که به راحتی می توانید هنر دست خودتان را به بالاترین قیمت بفروشید و کلی سود کنید.

۳.صنایع غذایی

خوردنی همیشه بازار دارد به شرط اینکه مبتکر باشید و سبک ارائه محصولاتتان متفاوت باشد جالب است بدانید گرفتن مجوز فعالیت از اتحادیه های مختلف مرتبط به صنایع غذایی خیلی هم دشوار نیست به شرط آنکه اهل نظافت باشید.

۴. خدمات

حوزه خدمات این روزها بازار خوبی دارد به شرط آنکه ابتدا موقعیت سنجی کنید که در چه منطقه ای از تهران چه خدمتی کم و یا محدود است.

سنگ بزرگ برندارید در سطح توان خودتان وارد عرصه شوید و به مرور خدماتتان را توسعه و بهبود بخشید.

۵. بهداشت و سلامت

در این فضای آلوده و هوای نامطبوع مردم به دنبال هر چیزی هستند که سلامت و شادابی را به آنها باز گرداند و دقایقی به آنها آرامش بدهد اگر کمی زرنگ باشید می توانید پول خوبی به جیب بزنید

۶.بازاریابی و فروش

حتما لازم نیست شما خودتان تولید کننده باشید اگرچه این بخش ایده آل ماجرا باشد اما اگر بتوانید برای دیگران مشتری و بازار های تازه پیدا کنید اطمینان داشته باشید که برای سود خوبی خواهد داشت . خیلی ها هستند که تولیدات خوبی دارند اما راه فروشش را نمی دانند.

۷.اطلاع رسانی

حجم وسیع اخبار، اطلاعات و دانسته ها مردم را در سیلی از اطلاعات گرفتار کرده که نمی دانند کدام مناسب و برایشان کارآمد است اگر بتوانید این نیاز آنها را برآورده کنید سپاسگذار شما خواهند بود و حاضرند هزینه آن را هم بپردازند.

7 شوخی زشت آقایان با خانم ها !

این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بین شان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند !

بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم ! باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است :

* شوخی های تهدیدی :

- طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟" بدترین جواب این است :"خب طلاقت میدم!" بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :"بابا شوخی کردم" همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه" خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال ! خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید ، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و ... البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید.

- زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :"کجا بودی تا این وقت شب؟" شما هم می گویید:"خونه دومی !!!" خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:" آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!" البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و ... !

همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی. - مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :" خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم." یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :" خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مامور بیان دنبالم." یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!" البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند.

* شوخی های مردانه

- شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید. با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید.

- شوخی های حاوی فحش :
باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد - که البته همان هم غلط است ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام با عذرخواهی از همه دوستان واژه "کثافت" است که مثلا با تغییر شکل "کصافط" می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.میگنا دات آی آر، یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب" "بدبخت" "بیچاره" و ... پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید.

*شوخی های تمسخر آمیز

- شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :" اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه" شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :" بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !"
این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود.

- مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید " نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! "

یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :" عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟"

و یا :"این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !" نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و ... را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.

بهترین سبزی تمیز کننده خون

 
عضو هیات علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری گفت: کاهو تمیز کننده خون است و به دلیل داشتن آهن، خون‌ساز است.

ایسنا: محمد اکبرزاده، منطقه مازندران، اظهار کرد: کاهو دارای مواد معدنی از جمله نیکل، کبالت، سولفور و مس است. مواد شیمیایی کاهو شامل لاکتوکاروم (ماده‌ای مخدر) موم، رزین، مالیک اسید و سوکسی نیک اسید است. از لاکتوکاروم به عنوان داروی خواب‌آور و مسکن و نیز در چشم پزشکی برای گشاد کردن مردمک چشم استفاده می‌شود.

وی افزود: کاهو، زخم‌های مجاری ادرار و مثانه را درمان می‌کند. همچنین کمپرس و ضماد پخته کاهو برای درمان آفتاب سوختگی مفید است. نوشیدن مخلوطی از عصاره‌های کاهو، هویچ و یونجه، ریشه مو را تقویت می‌کند.

اکبرزاده با بیان اینکه در صورتی که در خوردن کاهو افراط نکنید این گیاه به هیچ وجه مضر نیست، تصریح کرد: زیاده روی در خوردن کاهو سبب کاهش قدرت جنسی، فراموشی و کم شدن حافظه، ضعف دید چشم و نفخ شکم می‌شود که برای برطرف شدن این عوارض کاهو باید با نعناع، کرفس و زیره مصرف شود.

داستانی تامل برانگیز از شاه طهماسب صفوی

 

در زمان شاه تهماسب صفوی(طهماسب) آنتونی جنکینسون یهودی از طرف انگلیس برای دیدار با شاه صفوی به ایران امد

وی حامل نامه ای به زبان عبری برای شاه بود.

وقتی شاه صفوی نامه را دید گفت: در دربار ما کسی زبان حیوانات نمیداند یا فارسی بنویس یا عربی.

وقتی نماینده انگلیس در حال بیرون امدن از دربار بود به دستور شاه مامورین پشت سر او زمین را با اب می شستند کنایه از اینکه او نجس است و زمین کاخ را نجس میکند.

جهان سر به‌ سر حکمت و عبرت است       چرا بهره ما همه غفلت است؟  

مکیدن این میوه، (تمبرهندی )کشندة کرمهای روده است

 
این میوه دارای قند، پروتئین، اسید سیتریک، اسید مالیک، ویتامین C، کلسیم، پتاسیم، آهن و مواد فیبری بوده و فاقد ویتامین A، سدیم، چربی و کلسترول است.
4 12 1 نظر
[-] اندازه متن [+]

 

به گزارش سرویس علمی جام، تمبرهندی ماده غذایی است که ایرانیان به ندرت در سبد غذایی خود از آن استفاده می کنند،در صورتی که تمبرهندی برای بسیاری از بیماری ها مفید است.

 

خواص دارویی‌

  - حضرت رسول(ص) فرمودند:  مکیدن تمرهندی کشندة کرمهای روده است.

- خوردن تمب هندي باعث پائين آمدن تب مي شود.

- تمبر هندی خنک‌کننده بدن است و دمای بدن را پایین می‌آورد و برای رفع تشنگی خصوصا در فصل گرما موثر است.

- برطرف‌کننده صفرا بوده و اخلاط شدید و گرم با خوردن تمبر هندی کاهش می‌یابد.

- تمبر هندی به دلیل آن که فاقد سدیم و سرشار از پتاسیم است فشار خون را پایین آورده، جوش و خروش‌های جلدی و التهاب ناشی از آن را کاهش می‌دهد، ضمن آن که برطرف‌کننده تنگی نفس (ازگرمی)‌ هم هست.

- برای سردردهایی که ناشی از فشار خون است ابتدا آلو را خیس کرده سپس با حرارت ملایم پخته و مقداری تمرهندی مخلوط کرده و میل شود.

- چنانچه مایلید غذایی که می‌خورید زود هضم شود، توصیه می‌کنیم مقدار کمی تمبر هندی همراه یا بعد از غذا میل کنید.

- این میوه دارای ویتامین C و مواد معدنی همچون آهن است و برای افراد سیگاری که ویتامین C بدن آنها بشدت تحلیل می‌رود موثر است، همچنین ویتامین C موجود در این میوه خاصیت آنتی‌اکسیدانی داشته و به جذب آهن، ترمیم زخم‌ها و حفظ و نگهداری عروق خونی کمک بسیاری می‌کند.

- دم كرده تمبر هندي نيز اثر ملين دارد . براي تهيه دم كرده يك قاشق غذا خوري تمبر هندي را با نيم ليتر آب جوش مخلوط كرده و به مدت يك ساعت بگذاريد بماند سپس اين دم كرده را در طول روز مصرف كنيد .

- ضمادی که از تمبر هندی پخته تهیه می‌شود برای تسکین ورم، برطرف کردن سستی عضلات و قسمت‌های دردناک بدن مفید است.

- این میوه به دلیل آن که فاقد چربی و کلسترول می‌باشد برای افراد دارای چربی خون مفید است.

-دل بهم خوردگي و تهوع را برطرف مي كند.

 

چند توصیه‌

۱- تمبر هندي براي ريه و طحال خوب نيست و در اشخاصي كه ريه و طحال ضعيف دارند ممكن است توليد اشكال كند . اينگونه اشخاص بهتر است كه تمبر هندي را با كتيرا و يا خشخاش بخورند.

2- این میوه برای افراد سردمزاج توصیه نمی‌شود چرا که زیاده‌روی در مصرف آن می‌تواند باعث سستی و ضعف اعصاب شود.

3- ناشتا خوردن تمر هندی مضر است، خام، تازه و نورس آن بسیار نفاخ و دیرهضم است.

4- تمبر هندی فرآوری شده دارای نمک زیاد است که برای افراد دارای فشار خون بالا توصیه نمی‌شود. همچنین در هنگام خرید این گونه محصولات خصوصا نوع وارداتی آن حتما به لیبل فارسی که از طرف وزارت بهداشت، تاریخ‌گذاری و کدگذاری شده است توجه کنید. غیربهداشتی بودن این محصول در مصرف‌کننده می‌تواند منجر به بروز دل‌پیچه، تهوع، تب و در نهایت اسهال خونی شود.