شام بالکانیزه شده و آغاز بازی بزرگ تهران، تل‌آویو و آنکارا

شام بالکانیزه شده و آغاز بازی بزرگ تهران، تل‌آویو و آنکارا

منیژه مؤذن منیژه مؤذن

۲۵ دی ۱۴۰۳

۸۱۳۱۰

سیاست جهان

اکوایران: در حالی که ناسیونالیسم عربی عملا رو به اضمحلال رفته، سه قدرت اصلی غیرعربی، ترکیه، جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، برای سلطه بر منطقه شام رقابت می‌کنند.

شام بالکانیزه شده و آغاز بازی بزرگ تهران، تل‌آویو و آنکارا

به گزارش اکوایران، ناسیونالیسم عربی، به‌طور عملی، دیگر وجود ندارد. اصطلاحاً «جهان عرب» وحدت خود، یعنی نگرانی مشترک از اسرائیل و حمایت خارجی، را از دست داده است. این جهان به بلوک‌های ژئوپلیتیکی تقسیم شده است، در حالی که سه قدرت اصلی غیرعربی، ترکیه، جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، برای سلطه بر منطقه شام رقابت می‌کنند. در واقع، دوران اوج ناسیونالیسم عربی در قرن بیستم، زمانی که مصر تلاش می‌کرد مردم عرب را متحد کند و جنبش‌های ناسیونالیستی عربی بر سیاست‌های منطقه حاکم بودند، مدت‌هاست به پایان رسیده است.

بر اساس گزارش نشنال اینترست، مصر پس از امضای توافقنامه کمپ دیوید با اسرائیل در سال ۱۹۷۸، نقش خود به‌عنوان رهبر جهان عرب را رها کرد، درست پیش از آنکه جمهوری اسلامی ایران به عنوان نیروی انقلابی منطقه ظهور کند. در سال ۱۹۹۱، رژیم‌های رادیکال عربی حامی اصلی جهانی خود، یعنی اتحاد جماهیر شوروی را از دست دادند و منطقه تحت هژمونی آمریکا قرار گرفت.

پس از جنگ فاجعه‌بار عراق به رهبری ایالات متحده، خاورمیانه امروز بسیار متفاوت به نظر می‌رسد، از جمله از نظر جایگاه آن در نظام بین‌المللی. ایالات متحده پس از جنگ عراق شروع به کاهش حضور خود در منطقه کرده است و روسیه پس از سقوط رژیم اسد در سوریه دیگر به‌عنوان یک قدرت خاورمیانه‌ای به حساب نمی‌آید. اکنون قدرت‌های منطقه‌ای در رأس امور قرار دارند.

شورش سوریه

به نوعی، بخشی از آنچه به‌عنوان منطقه شام شناخته می‌شود، منطقه‌ای که از غرب با دریای مدیترانه شرقی و از شرق با عراق هم‌مرز است،پ، به نوعی بالکانیزه شده است. جمهوری اسلامی ایران با اهداف هژمونیک خود، اسرائیل با حکومتی ناسیونالیستی، و ترکیه با رهبری که رویای احیای امپراتوری عثمانی را در سر دارد، هرکدام حوزه‌های نفوذ خود را حفظ می‌کنند.

در این زمینه، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی نقش ثانویه‌ای در این توازن جدید قدرت ایفا می‌کنند. در سال ۱۹۷۳، آن‌ها به برادران عرب خود در حمله به اسرائیل کمک کردند. اما اکنون برای مهار جمهوری اسلامی با اسرائیل همکاری می‌کنند.

حوزه نفوذ اسرائیل، علاوه بر کرانه باختری و غزه، شامل پادشاهی اردن هاشمی، بخش بزرگی از جنوب لبنان، بلندی‌های جولان سوریه و کوه حرمون نیز می‌شود.

پس از از دست دادن نیروهای مورد حمایت خود در نوار غزه (حماس) و سوریه (اسد)، جمهوری اسلامی ایران همچنان نفوذ خود را در لبنان از طریق حزب‌الله ضعیف‌شده و در عراق از طریق متحدان شیعه‌اش حفظ کرده و اسرائیل را به‌عنوان رقیب استراتژیک اصلی خود در منطقه می‌بیند.

ترکیه، مانند اسرائیل، از فروپاشی رژیم اسد در سوریه بهره‌مند شده و امیدوار است که رژیم اسلام‌گرای دمشق، آن را به‌عنوان حامی نظامی و اقتصادی خود بپذیرد، امری که احتمالاً رخ خواهد داد.

نیروهای مسلح ترکیه و متحد آن، ارتش ملی سوریه، از زمان جنگ داخلی سوریه مناطقی در شمال این کشور را اشغال کرده‌اند و این منطقه کوچک تحت کنترل دوگانه شورای محلی و مدیریت نظامی ترکیه قرار دارد.

همزمان، ترکیه نگران آن چیزی است که تهدید ناسیونالیسم کردی در سوریه می‌داند. در جریان جنگ داخلی سوریه، کردها با حمایت ایالات متحده، اداره خودمختار شمال و شرق این کشور را تأسیس کردند.

جمعیت کردهای سوریه بزرگ‌ترین اقلیت قومی این کشور را تشکیل می‌دهد که اکثریت آن‌ها در اصل کردهای ترکیه‌ای بودند که در قرن بیستم از مرز عبور کرده‌اند و در اطراف مرز سوریه-ترکیه متمرکز شده‌اند. بسیاری از آن‌ها به دنبال خودمختاری سیاسی برای منطقه‌ای هستند که آن را کردستان غربی می‌نامند، مشابه دولت اقلیم کردستان در عراق.

از این منظر، هم ترکیه و هم اسرائیل با چالش‌هایی از سوی دو ملت بدون کشور مواجه هستند: کردها در مورد ترکیه و فلسطینی‌ها در مورد اسرائیل، که به دنبال استقلال سیاسی هستند.

با این حال، هم آنکارا و هم تل‌آویو اصرار دارند که استقلال کامل سیاسی برای این مردم تهدیدی وجودی برای آن‌ها خواهد بود. در بهترین حالت، به هر دو ملت تنها شکلی محدود از خودمختاری سیاسی پیشنهاد داده‌اند.

کردستان سوریه

و سپس، اقلیت بزرگ دروزی در سوریه و همچنین فرقه علویان، که در دوران حکومت اسد بر سوریه حاکم بودند، وجود دارند. انتظار می‌رود که در سال‌های آینده تنش‌های قومی و فرقه‌ای در این کشور ادامه یابد، تنش‌هایی که ممکن است شامل دخالت اسرائیل (در حمایت از دروزی‌ها)، جمهوری اسلامی (در حمایت از علوی‌ها) و ترکیه (در حمایت از اکثریت سنی) باشد.

در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب، که ممکن است تحت فشار بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای پیوستن به حمله اسرائیل به تأسیسات نظامی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد، احتمالاً تصمیم خواهد گرفت این دعوت را رد کرده و نیروهای نظامی ایالات متحده را درگیر منطقه و درگیری‌های متعدد آن نکند.

و اگر ایرانی‌ها در نهایت به توانایی نظامی هسته‌ای دست یابند، احتمال زیادی وجود دارد که ترک‌ها نیز گزینه هسته‌ای را مورد بررسی قرار دهند، که این امر چشم‌انداز بازدارندگی متقابل تضمین‌شده (MAD) را میان سه قدرت منطقه‌ای مطرح می‌کند.

بعد از 2 سال سخت دوباره شرایط منطقه باب میل ما می‌شود

بعد از 2 سال سخت دوباره شرایط منطقه باب میل ما می‌شود

تحلیلگر مسائل سیاست خارجی گفت: البته یکی دو سال سخت را پیش رو داریم که اگر مدیریت کنیم، دوباره ورق بر می گردد و شرایط منطقه باب میل ما می شود.

بعد از 2 سال سخت دوباره شرایط منطقه باب میل ما می‌شود

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

نامه نیوز - تضعیف حماس و حزب الله، فروپاشی رژیم اسد در سوریه و انتخاب جوزف عون، فرد مورد نظر آمریکا و عربستان به ریاست‌ جمهوری سوریه، ازجمله دلایل شواهدی هستند که برخی تحلیلگران به آنها استناد می کنند و نتیجه می گیرند «دوره مقاومت» به پایان رسید و هر چه زمان بگذرد این گفتمان بیشتر جای خود را به گفتمان «همسویی با آمریکا» می دهد. در مقابل تحلیلگرانی نیز هستند که معتقدند در دهه های گذشته جبهه مقاومت این نوسانات را داشته اما پس از مدتی خود را احیا کرده و قدرت اثرگذاری‌اش بر معادلات منطقه را به رخ کشیده است.

از بررسی دو دیدگاه یادشده این واقعیت برجسته می شود که هیچ کدام قطعی و حتمی نیست بلکه بیشتر برآمده از تمایلات ذهنی تحلیلگران است؛ چراکه منطقه غرب آسیا همواره مستعد تحولاتی است که بروز و ظهورشان می تواند تمام معادلات و محاسبات قبل را برهم بزند. حالا بر این اساس این سئوال پیش می آید که ایران در کجای تحولات خواهد ایستاد و چه نقشی را ایفا خواهد کرد؟

ابوالفضل حسن بیگی در گفت‌وگو با نامه نیوز درباره نقش ایران در آینده تحولات منطقه گفت: اگر اختلافات داخلی کنار گذاشته شود، ایران به قدری قدرتمند است که هیچ کشوری حاضر نخواهد شد که خودش را با ایران طرف کند. مشکل امروز ما داخلی است. متأسفانه تندروهایی در عرصه سیاسی به ویژه مجلس هستند که تمرکز خود را بر تخریب دولت گذاشته اند، همه مسائل و موضوعات را به تمسخر می گیرند تا جنگ روانی ایجاد کنند و مانع کار دولت شوند.

وی با اشاره به لزوم برخورد قاطعانه قضایی با تندروها افزود: اصلا نباید با این گروه مماشات کرد. اینها خود را یک جریان نئو می دانند و تصور می کنند هر کاری دل شان خواست می توانند انجام دهند، حتی اگر نتیجه این کار ضربه به منافع ملی باشد. در کنار دولت آقای پزشکیان، جریان تندرو در مجلس به آقای قالیباف نیز حمله می کند؛ معتقدم قوه قضائیه باید با اینها برخورد قاطع کند. اگر این گروه تندرو بر طبل ناامیدسازی جامعه نکوبند، هیچ طرف خارجی سمت ایران نمی آید؛ در واقع دشمن هم به همین اختلافات داخلی دلخوش کرده است.

این فعال سیاسی اصولگرا اظهار کرد: در همه دنیا، منافع ملی هر کشوری خط قرمز برای رقابت مجموعه های سیاسی داخل آن کشور محسوب می شود اما منافع ملی برای تندروها خط قرمز نیست. اگر این اختلافات داخلی کاهش یابد و به حداقل برسد، قدرت نظامی ما کاملا بازدارندگی دارد. در مدتی کوتاه ما قادری بیش از 3 میلیون نیرو بسیج کنیم. بر اساس همین توانایی بود که در عراق و سوریه علیه داعش جنگیدیم.

وی با بیان اینکه به رغم تلاش های نتانیاهو، آمریکا نفع خود را در جنگ با ایران نمی داند، افزود: البته یکی دو سال سخت را پیش رو داریم که اگر مدیریت کنیم، دوباره ورق بر می گردد و شرایط منطقه باب میل ما می شود چون تجربه تاریخی نشان می دهد آمریکایی ها هر جایی رفتند، به دلیل زیاده خواهی هایی که داشتند، برای خود دشمن آفریدند؛ از این رو همه جریانات در کشورهای منطقه علیه آمریکا می شوند.

حسن بیگی درباره احتمال فروش کارت ایران به ترامپ توسط روسیه برای خروج آبرومندانه از جنگ با اوکراین یادآور شد: روسیه مرتکب این ریسک بزرگ نخواهد شد. تنها کشوری که پشت روسیه ایستاد ایران است. ایران هم خواب نیست، اگر روس ها بخواهند این کار را انجام دهند قطعا کامل به آمریکا می بازند. روسیه در سوریه نیز براساس قدرت ایران وارد شد. در همین جنگ با اوکراین اگر کمک ایران نبود، مسکو سقوط می کرد.

تصاویر از قبل و بعد مناطق مختلف لس‌آنجلس بعد از حریق

تصاویر از قبل و بعد مناطق مختلف لس‌آنجلس بعد از حریق

چرایی مقایسه افکار عمومی بین آتش‌سوزی لس‌آنجلس و ویرانی غزه

چرایی مقایسه افکار عمومی بین آتش‌سوزی لس‌آنجلس و ویرانی غزه

چرایی مقایسه افکار عمومی بین آتش‌سوزی لس آنجلس و ویرانی غزه

آتش‌سوزی در لس‌آنجلس افکار عمومی آمریکایی، افکار عمومی مسلمانان و هم افکار جهانی را به این سمت سوق داد که ایالات متحده یک بازیگر مخرب برای غرب آسیا، جهان و حتی داخل آمریکا است چرا که حجم عظیم سرمایه سیاسی، مالی و تسلیحاتی را برای جنایت غزه فرستاد.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، از زمان آغاز آتش‌سوزی‌های لس‌آنجلس، یکی از سوژه‌های اصلی کاربران فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه کاربران مسلمان، مقایسۀ فضای جنگ‌زدۀ نوار غزه با فضای بحران‌زدۀ لس‌آنجلس بوده است.

جملاتی مثل «اینجا غزه نیست، اینجا لس‌آنجلس است» متنِ تصویرنوشته‌های بسیاری از شبکه‌های اجتماعی شد که نشان می‌دهد محله‌های سوختۀ لس‌آنجلس، طی چند روز، شبیه مناطق جنگ‌زدۀ غزه شده‌اند. بسیاری تصاویر کوچ صدها هزار آمریکایی، از ترس آتش‌سوزی را با کوچ اجباری مردم غزه مقایسه می‌کنند.

رویکردهای مختلف کاربران

درباره چرایی شکل‌گیری این فضا در افکار عمومی و مقایسه شرایط کنونی لس‌آنجلس با غزه میان کاربران فضای مجازی، چند نگاه عمده وجود دارد:

1. تاوان حمایت از صهیونیست‌ها
بخشی از کاربران فضای مجازی آتش‌سوزی در لس‌آنجلس را به‌عنوان تاوان حمایت‍های ایالات متحده از جنایت‌های رژیم صهیونیستی در نوار غزه تعبیر می‌کنند. این نگاه‌ها با رویکردهای مختلف مذهبی و غیرمذهبی، برآمده از اعتقادی است که در فرهنگ ایرانی از آن تعبیر به «مکافات عمل» می‌شود.

2.آتش‌سوزی تعمدی
بخشی دیگر از کاربران، با تکیه بر برخی حوادث غیرعادی که اخیراً به وقوع پیوسته‌اند این آتش‌سوزی را تعمدی توصیف می‌کنند. عمده استناد این کاربران بر اقدامی است که چندی قبل شرکت‌های بیمه در لس‌آنجلس انجام دادند و بیمه‌نامۀ تعدادی از ساختمان‌های کالیفرنیا را یک‌طرفه فسخ کردند.
این گروه، دولت «بایدن» را مجری این آتش‌سوزی تعمدی توصیف می‌کنند که با هدف به دردسر انداختن «ترامپ» این آتش را در آخرین روزهای دولت خود به جان ثروتمندترین ایالات آمریکا انداخته است.
عده‌ای دیگر، خود «ترامپ» را مجری این آتش‌سوزی متعمدانه توصیف می‌کنند که با هدف تخریب «بایدن» و حزب دموکرات صورت داده است و از این پس بهره‌برداری‌های وسیعی را از آن انجام خواهد داد.
با نگاهی به نکات فوق، این علامت سؤال بزرگ همچنان به‌جای خود باقی است؛ چرا افکار عمومی جهانی شرایط لس‌آنجلس را با نوار غزه مقایسه می‌کند؟

بیشتر بخوانید
  • انتقاد ترامپ از نحوه مدیریت بایدن در قبال آتش‌سوزی لس‌آنجلس

  • واکنش‌های کاربران فضای مجازی به آتش‌سوزی گسترده لس‌آنجلس

این مقایسه، با 3 رویکرد متفاوت در حال انجام است:

1. رویکرد مسلمانان و حامیان فلسطین
یکی از دلایل مقایسۀ آثار آتش‌سوزی در لس‌آنجلس با نوار غزه نگاه ایدئولوژیک است. همان‌گونه که در سطور بالا اشاره شد، کاربران مسلمان با تکیه بر اصلِ از بین رفتن ظلم و باطل، این آتش‌سوزی را نتیجۀ حمایت‌های ظالمانۀ آمریکا از رژیم صهیونیستی می‌دانند، لذا با مقایسۀ این دو وضعیت، سعی در اثبات این نگاه و اصل اسلامی دارند.

آتش‌سوزی , کشور آمریکا , نوار غزه ,

2. دیدگاه آمریکایی‌های مخالف
بخش قابل‌توجهی از آمریکایی‌ها ـ به‌ویژه آن دسته از کسانی که نگاهی منفی به حمایت‌های ایالات متحده از رژیم صهیونیستی دارند ـ آتش‌سوزی در لس‌آنجلس و عدم موفقیت در مهار آن را نتیجۀ بی‌توجهی به زیرساخت‌ها می‌دانند، این دست از شهروندان آمریکایی معتقدند کمک‌های مستمر سیاسی، مالی و تسلیحاتی ایالات متحده به رژیم صهیونیستی و ارسال تجهیزات مازاد آتش‌نشانی شهر لس‌‌آنجلس به اوکراین موجب شد از توجه به زیرساخت‌ها غفلت شود و به‌جای هزینه برای رفع نیازهای داخلی، بودجه صرف جنگ‌افروزی در جهان شود. آنها معتقدند بودجه‌هایی که می‌توانست صرف تجهیز آتش‌نشانی و اقداماتی چون پاک‌سازی علف‌های خشک شود، صرف تولید و ارسال تسلیحات برای رژیم صهیونیستی و دولت اوکراین شد.

برخی از کاربران فضای مجازی مدعی شده‌اند بخش قابل‌توجهی از امکانات آتش‌نشانی از ایالات متحده فرستاده شد و علت ناکارآمدی آتش‌نشانان آمریکا در مهار آتش‌سوزی، نتیجۀ همین مسئله است، همچنان که برخی این نگاه را مطرح می‌کنند که یکی از دلایل توسعۀ سریع و غیر قابل کنترل آتش، علف‌های خشک هستند و این علف‌های خشک موجب انتشار سریع آتش شده‌اند، اقدامی که اگر بودجۀ آن تأمین می‌شد و به رژیم صهیونیستی هدیه نمی‌شد، شاید وضعیت بدین گونه نبود.

بیشتر بخوانید
  • نگرانی ساکنان لس‌آنجلس از عدم‌پرداخت هزینه بازسازی منازلشان

  • پیشروی اندک نیروهای آتش‌نشانی لس‌آنجلس

3. دیدگاه جهانی
بخش دیگری از نگاه افکار عمومی در خصوص آتش‌سوزی در ایالات متحده مربوط به نگاهی است که با مقایسۀ نقش جنگ‌افروزی ایالات متحده در دوره‌های مختلف در منطقه و جهان، کمک‌های همیشگی این کشور به رژیم صهیونیستی را عامل بی‌ثباتی در منطقه و جهان توصیف می‌کند.
این نگاه با مقایسۀ وضعیت در لس‌آنجلس و نوار غزه این مسئلۀ مهم را مطرح می‌کند که حمایت بی‌چون‌وچرای آمریکا از رژیم صهیونیستی نه‌تنها موجب بی‌ثباتی در منطقه و به‌تبع آن در جهان شده بلکه حالا ثبات داخلی خود ایالات متحده را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است و به عاملی برای ناتوانی دولت آمریکا در مقابله با بحرانی چون آتش‌سوزی منجر شده است.
این ناتوانی نتیجۀ حمایت‌هایی است که جنایت‌های رژیم صهیونیستی را در منطقه تسهیل کرده است، حمایتی که پس از ارسال بی‌وقفۀ تسلیحات، در شورای امنیت چند بار تکرار شد و با وتوی چند قطعنامه در این شورا مانع پایان جنگ و نسل‌کشی در نوار غزه شد. آمریکایی‌ها در این مسیر گام را فراتر از این گذاشتند و در شرایطی که دادگاه لاهه با صدور حکم جنایت جنگی برای «نتانیاهو» و وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، تلاش کرد جنایت در نوار غزه را متوقف کند با مصوبه‌ای در کنگره به‌سمت تحریم دادگاه لاهه حرکت کرد تا این کمترین اقدام صورت‌گرفته در عرصۀ جهانی را نیز متوقف کند.

به‌نظر افکار عمومی جهان، آمریکا دیگر نقشی در راستای صلح جهانی ایفا نمی‌کند و با دمیدن بر جنایات و جنگ‌ها به‌خصوص در غرب آسیا، هزینه‌هایی بر کل جهان و خودش وارد کرده است که دیگر توان حمایت از نیازهای داخلی‌اش و مسائل اجتماعی، رفع فقر و دیگر نیازها ندارد.

استراتژی نوین ایران در برابر محور ترامپ - نتانیاهو

استراتژی نوین ایران در برابر محور ترامپ - نتانیاهو

‌

استاد دانشگاه و محقق امور سیاسی نوشت: استراتژی نوین ایران در برابر محور ترامپ - نتانیاهو اهمیت بسزایی دارد و در این راه دیپلماسی باید هنر خود را نشان دهد.

به گزارش مشرق، در یادداشت محمد مهدی مظاهری استاد دانشگاه آمده است: در عالم سیاست و روابط بین الملل، پیامدها و نتیجه اقدامات بازیگران در چارچوب مشخص و معینی قابل تعریف نیست و رویکردها و اقدامات آنها می تواند به طور همزمان، جنبه های مختلف مثبت و منفی را در پی داشته باشد.

بر همین اساس، در ماه های اخیر مشخص گردیده است که طوفان الاقصی نیز به عنوان یک شمشیر دولبه عمل کرده است؛ هر چند این عملیات توانست توسعه پیمان ابراهیم را متوقف و طرح رژیم اسرائیل برای عادی سازی حضور خود در کشورهای اسلامی و به حاشیه راندن آرمان فلسطین را با شکست جدی مواجه کند؛ اما در عین حال، این فرصت را به مقامات راست گرای رژیم اسرائیل داد تا با شِدّت و حِدّت به ترور رهبران مقاومت و نابودی زیرساخت‌های آنها بپردازد و به دنبال طراحی یک نظم نوین در خاورمیانه باشد.

نحوه مواجهه اسرائیل با طوفان الاقصی برخلاف دیگر انتفاضه های مردم فسلطین، برخورد مقطعی با طرحی کوتاه مدت و دارای اهداف مشخص نبود؛ بلکه نتانیاهو کوشید با بهره گیری از موج اولیه دلسوزی و ترحمی که بعد از حملات طوفان الاقصی به نفع اسرائیل ایجاد کرده بود، نقشه خاورمیانه را مطابق با نیازهای امنیتی این رژیم تغییر دهد و به زعم خود، با تضعیف جبهه مقاومت و در رأس آن جمهوری اسلامی ایران، بنیان هر نوع تهدیدی علیه رژیم اسرائیل را براندازد.

در همین راستا بود که جنگهای ویران گر غزه و لبنان طراحی شد، ترور سیستماتیک رهبران مقاومت در برنامه این رژیم قرار گرفت و همکاری برای سقوط بشار اسد و پس از آن حملات هوایی و نابودی همه زیرساختهای نظامی سوریه انجام شد.

البته در اجرای این برنامه جدید، رژیم اسرائیل به هیچ وجه تنها نبود؛ هر چند مقامات اروپایی و آمریکا در مواقعی که کشتارها و نقض حقوق بشر اسرائیل از حد می گذرد، به بیان توصیه های اخلاقی به این رژیم می پردازند، اما در عمل دست از حمایت مالی، اطلاعاتی، نظامی و لجستیکی از این رژیم نکشیده اند؛ کمااینکه حملات مشترک آمریکا و بریتانیا به یمن نیز در ادامه و تکمیل طرح رژیم اسرائیل برای تضعیف کامل محور مقاومت بوده است.

با آغاز به کار دولت ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵، حمایتهای آمریکا از اسرئیل شکل جدی تری نیز به خود خواهد گرفت و این به معنای تنگ تر شدن حلقه محاصره در اطراف محور مقاومت خواهد بود. بر این اساس سؤال جدی و کلیدی در مقطع کنونی این است که جمهوری اسلامی ایران باید چه استراتژی‌هایی در قبال وضعیت جدید منطقه اتخاذ کند که بتواند به خوبی پاسخگوی تحولات اخیر رخ داده باشد؟

به نظر می‌رسد نخستین گام باید در خود ایران که رهبر جبهه مقاومت و مایه دلگرمی اعضای آن است، برداشته شود. تنها راه مقابله با تهدیدات و برنامه های مشترک نتانیاهو - ترامپ برای تضعیف ایران و محور مقاومت، ایجاد وحدت و وفاق داخلی برای حمایت از کشور و نظام است؛ این وحدت و وفاق نیز با شعار و سخنرانی و همایش و یا تهدید و ارعاب مردم ایجاد نمی شود؛ بلکه تنها راه آن راضی نگه داشتن مردم از عملکرد مسئولان است.

عمل به وعده ها، کنترل تورم و کاهش فشار بر مردم به شیوه منطقی و پایدار، مقابله واقعی و شفاف با فساد اقتصادی، عقلانیت در تشخیص اولویتهای اساسی کشور و تنگ نکردن عرصه اجتماعی بر شهروندان به ویژه زنان، بی طرفی و صداقت رسانه ملی در انعکاس واقعیتهای داخلی ایران و تحولات جهانی و عزم و هماهنگی همه مسئولان و افراد دارای تریبون برای کمک به منافع ملی و کاهش تنشها و اختلافات هم در عرصه داخلی و هم بین المللی، برخی از راهکارهایی هستند که می توانند به افزایش سرمایه اجتماعی و وفاق داخلی کمک کرده و سبب تقویت موضع ایران در عرصه منطقه ای و جهانی شوند.

گام دوم باید تقویت مجدد محور مقاومت البته با رویکردی جدید باشد؛ در این زمینه وضعیت همه اعضای محور مقاومت یکسان نیست؛ بر اساس گفته های مقامات حاضر در میدان که در روزهای اخیر به طور گسترده در رسانه‌ها منتشر شده است، برخی از بخشهای محور مقاومت در سالهای اخیر از اهداف اصلی و اولیه مقاومت فاصله گرفته بودند و تعریف خاص خود را از مقاومت داشتند؛ به طور مشخص در سوریه شاهد رواج فساد اقتصادی، بی توجهی به وضعیت معیشت و رفاه مردم، تمایل بشار اسد به کشورهای عربی خلیج فارس و عدم همراهی و همدلی با سیاستهای ایران بوده ایم.

هر چند لازم بود ایران با دیدن این نشانه ها، بر اساس اصول «عزت، حکمت و مصلحت» قبل از سقوط اسد سیاست جدید خود در مورد سوریه را رونمایی کند، اما حال نیز می توان به تحولات سوریه به عنوان یک درس عبرت نگریست و برای اعضای جبهه مقاومت مشخص کرد از آنجا که «مردمی بودن رمز اصلی در جبهه مقاومت است»، حمایت ایران از آنها تنها تا زمانی ادامه خواهد داشت که سران مقاومت ویژگی مردمی بودن خود را از دست ندهند.

در این راستا، آن دسته از گروههای مقاومت که از حمایت و پشتیبانی گسترده مردمی برخوردارند، باید مورد حمایت قرار بگیرند و البته نحوه فعالیت و عملکرد آنها باید طبق خواست و اراده مردم آنها باشد.

گام سوم بهره گرفتن از اختلاف کشورهای اروپایی با آمریکای ترامپ است؛ هر چند مقامات اروپایی بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات آمریکا تلاش کرده اند به نحوی خود را با سیاستها و مواضع دولت جدید آمریکا وفق دهند، اما تجربه دوره اول ریاست جمهوری ترامپ نشان می دهد بسیاری از مقامات اروپایی و البته مقامات سایر کشورها، ملی گرایی خودخواهانه وی را تاب نمی‌آورند و می کوشند به گونه ای تک رویهای دولت ترامپ را خنثی کنند. اینجا همان گریزگاهی است که ایران می تواند از آن بهره ببرد و با ایجاد شکاف در جبهه کشورهای غربی از سطح فشارها بر خود و جبهه مقاومت بکاهد.

البته این استراتژی در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ نیز توسط مقامات وقت دولت ایران به کار گرفته شد و هر چند توانست گشایش‌هایی برای کشورمان ایجاد کند، اما راه حل بلند مدت با اثرگذاری گسترده نبود؛ چرا که مشخص شد کشورهای اروپایی اراده و امکانات کافی برای مدیریت مسائل جهانی بدون حمایت آمریکا را ندارند. بنابراین لازم است از درسها و تجربیات گذشته بیاموزیم و به فکر تحقق منافع ملی کشور، رفع تحریمها و کاهش فشار بر مردم ایران و اعضای جبهه مقاومت از راههای عملیاتی و ممکن باشیم.

در این راستا، استراتژی کلیدی ایران باید پیدا کردن راه حلی برای مهار ترامپ و دور کردن وی از دشمنی با ایران و همراهی با نتانیاهو باشد؛ در موقعیت کنونی همانگونه که ایران برای رفع تحریمها و کاهش مشکلات خود به همراهی آمریکا نیاز دارد، ترامپ نیز در دوره دوم ریاست جمهوری خود به دنبال ایفای نقش سوپرمن و حلال مشکلات است و اشتیاق فراوانی دارد که نشان دهد می تواند بحرانهای منطقه ای و جهانی را حل و فصل کند.

شخصیت تاجر پیشه و اهل معامله و البته خود بزرگ بین او نیز این امکان را برای دیپلماتهای کارکشته ایرانی فراهم می کند تا با هنر مذاکره، توازنی بین اهداف و منافع ایران و خواسته‌ها و تمایلات او ایجاد کنند. نزدیک شدن پایان موعد برجام کارت برنده ای در این مسیر است؛ ضمن اینکه عدم تمایل ترامپ برای ورود به جنگی جدید و یا افزایش تنشها در خاورمیانه راه او را از نتانیاهو جدا می کند، با این وجود لابی صهیونیستی قوی در آمریکا تمام تلاش خود برای تحریک ترامپ بر علیه ایران را خواهد کرد.

در نهایت باید گفت تجدید قوای ایران و جبهه مقاومت جز از طریق مهار نتانیاهو و ترامپ، ایجاد شکاف و اختلاف بین این دو، آرام سازی فضا، کاهش تنشها و ایجاد رونق اقتصادی در منطقه امکانپذیر نیست و همه اینها نشان دهنده این است که بعد از مدتها دیپلماسی باید بار دیگر هنر خود را نشان دهد

یروس جدید چینی چقدر خطرناک است؟ / همه چیز درباره ویروس HMPV

ویروس جدید چینی چقدر خطرناک است؟ / همه چیز درباره ویروس HMPV

رییس مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت بهداشت درباره ویروس موسوم به ویروس جدید چینی توضیح داد.

کد خبر: ۲۰۳۰۰۹۷

به گزارش اقتصادآنلاین، دکتر حسین کرمانپور در مطلبی در شبکه اجتماعی X درباره ویروس جدید چینی نوشت: «چند پرسش و پاسخ در خصوص ویروس موسوم به ویروس جدید چینی!

۱- اسمش چیست؟

HMPV یا ویروس متاپنومو انسانی

طلاین | پلتفرم سرمایه‌گذاری طلای آب‌شده

گرم طلا عیار ۱۸۲۲:۰۱

خرید: ۵,۱۹۷فروش: ۵,۲۳۹

مثقال طلا عیار ۱۷ ۲۲:۰۱

خرید:۲۲,۵۱۴فروش:۲۲,۶۹۵

خرید طلای آب شده از طلاینآخرین به‌روزرسانی: ۲۲:۰۱

۲- آیا ویروس جدیدی است؟

خیر ولی مثل کرونا ممکن است جهش کند و نسخ‌های متفاوتی خلق کند.

۳ - آیا در ایران هم هست؟

ممکن است باشد اما تابحال در تست‌هایی که انجام شده، دیده نشده! یادمان باشد ابتدای کرونا اصلا کیت آزمایشگاهی وجود نداشت که کرونا شناسایی شود، اما در مورد HMPV کیت داریم و روزانه رصد می‌شود.

۴- آیا امکان اپیدمی شدنش در جهان هست؟

با توجه به آمادگی‌های لازم امکانش کم است، اما منطقی این است که آماده باشیم تا غافلگیر نشویم. (تمام شبکه‌های بهداشت در آمادگی کامل‌اند)

۵- پیشگیری دارد؟

بله. شست‌وشوی مرتب دست، ماسک زدن در مراکز شلوغ، تهویه اماکن پر ازدحام و استراحت در اثر بروز علایم.

۶ - درمان دارد؟

مثل اکثر بیماری‌های ویروسی، هیچ درمان قطعی وجود ندارد. یادمان نرود سرماخوردگی با قرن‌ها حضور در جهان هنوز درمان ندارد.

۷ - آیا اطلاعات دقیقی از وضعیت این بیماری در چین هست؟

تا این لحظه اگر اطلاعات ذی‌قیمتی وجود داشت، سازمان جهانی بهداشت اعلام می‌کرد.

۸ - علائم چیست؟

اولین بار در سال ۲۰۰۱ در هلند شناسایی شد. علائم این ویروس شامل تب، سرفه، خرخر، تنگی نفس و در موارد شدیدتر، پنومونی است.»

در ادامه پاسخ هوش مصنوعی به سوال ویروس HMPV چیست؟ را می‌خوانید.

ویروس HMPV چیست؟

HMPV یا Human Metapneumovirus یک ویروس تنفسی است که می‌تواند دستگاه تنفسی فوقانی و تحتانی را تحت تأثیر قرار دهد. این ویروس در سال 2001 کشف شد اما به احتمال زیاد برای سال‌ها پیش از آن وجود داشته است. HMPV یکی از دلایل رایج بیماری‌های تنفسی انسان، به‌ویژه در کودکان، افراد مسن و افراد دارای سیستم ایمنی ضعیف است.

علائم ویروس HMPV

این ویروس معمولاً علائمی مشابه سرماخوردگی یا آنفلوانزا ایجاد می‌کند، از جمله:

  • تب
  • سرفه
  • تنگی نفس یا خس‌خس سینه
  • گرفتگی بینی
  • گلودرد
  • کوفتگی کلی بدن در موارد شدید، به‌ویژه در افراد آسیب‌پذیر، این ویروس می‌تواند منجر به ذات‌الریه یا برونشیت شود.

عوامل در خطر

  • کودکان خردسال
  • سالمندان
  • افراد با بیماری‌های مزمن (مانند COPD یا آسم)
  • کسانی که سیستم ایمنی ضعیف دارند (مانند بیماران سرطانی یا گیرندگان پیوند)

نحوه انتقال

HMPV همانند ویروس‌های دیگر تنفسی، از طریق:

  • قطرات تنفسی آلوده (سرفه، عطسه)
  • تماس مستقیم با افراد آلوده
  • سطوح آلوده منتقل می‌شود.

درمان و پیشگیری

  1. درمان: برخلاف ویروس‌هایی مانند آنفلوانزا که داروی خاصی مثل تامیفلو دارند، درمان HMPV معمولا حمایتی است و شامل:

    • استراحت
    • مصرف مایعات فراوان
    • استفاده از مسکن‌ها و داروهای کاهنده تب (مانند استامینوفن)
    • اکسیژن‌درمانی در موارد شدید
  2. پیشگیری:

    • شستشوی مرتب دست‌ها
    • اجتناب از تماس نزدیک با افراد بیمار
    • ضدعفونی کردن سطوح پرکاربرد
    • استفاده از ماسک در مکان‌های پرجمعیت

آذربایجان وزنگزور؟

بحران قانون اساسی در تفلیس گرجستان در حال شکل گیری است. احتمالا زمانی که میخائیل کاولاشویلی، رئیس جمهور تازه منتخب و راست افراطی حامی روسیه در 29 دسامبر تحلیف شود، تنش‌ها به سرعت به نقطه جوش خواهد رسید. این در حالی است که ناظران می‌گویند انتخابات پارلمانی این کشور تقلبی بود، بنابراین سالومه زورابیشویلی، رئیس جمهور گرجستان پیروزی حزب رویای گرجستان در انتخابات را نامشروع خواند و خواستار برگزاری انتخابات جدید شده است؛ خواسته‌ای که توسط پارلمان اروپا و بسیاری از ناظران بین‌المللی تکرار شده است.

در حالی که تلاش ناموفق برای به چالش کشیدن حزب رویای گرجستان در دادگاه قانون اساسی کشور ادامه دارد. فارین پالسی با انتشار یادداشتی تلاش کرده تا ضمن بررسی چرایی تنش‌ها در گرجستان، معمای شکست استراتژی واشنگتن در منطقه اوراسیا را واکاوی کند.

اقتصادنیوز این یادداشت را در دو بخش ترجمه کرده که بخش نخست با عنوان «استراتژی نخ نما شده آمریکا در گرجستان؛ چگونه ترکش‌های تفلیس قفقاز را هدف قرار می‌دهد؟» منتشر شد در ادامه بخش دوم و نهایی آمده است.

راهبرد منسوخ واشنگتن

در همین راستا باید گفت که قدرت چانه‌زنی واشنگتن نسبت به کشورهای کوچکتر مانند گرجستان و قدرت‌های متوسط ​​از جمله ترکیه کاهش یافته است. برای مثال، واشنگتن در گرجستان به واسطه سیاست‌هایش قدرت چانه‌زنی دولت اقتدارگرا را افزایش داد؛ دولتی که قدرت را متمرکز کرد و نهادهای دولتی را به تصرف خود درآورد. این روندها فقط باعث دوقطبی بیشتر جامعه شد.

مسکو با وجود آن که به واسطه جنگ در اوکراین قدرت نفوذش را از دست داده است، اکنون می‌تواند شکستش در قفقاز جنوبی را بدین طریق جبران کند. پس از جنگ سرد و سقوط اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن با شکل دادن به مناطق فرعی اوراسیا - مانند آسیای مرکزی، کشورهای بالتیک، قفقاز جنوبی و بالکان - این استراتژی را برای خود به مسئولیت تبدیل کرده است. این مناطق فرعی فضاهای مرزی بین قدرت‌های ژئوپلیتیکی بزرگتر هستند و نخبگان سیاسی در کشورهای محوری به سرعت یاد گرفتند که واشنگتن، مسکو و پکن را در مقابل یکدیگر بازی دهند.

علاوه بر این، رویکرد آمریکا شرایط منطقه‌ای را ایجاد کرد که برای پیشرفت‌های دموکراتیک نامطلوب و برای دوام اقتدارگرایانه مساعد است. ژئوپلیتیک از هم پاشیده اوراسیا تهدیدی فوری برای نظم مبتنی بر قواعدی است که تحت هژمونی ایالات متحده و شاید حتی بیشتر از ظهور چین پرورش یافته است.

ایالات متحده از زمان جنگ سرد با تداوم تمرکز بر کشورهای محوری در سراسر اوراسیا، به طور ناخواسته شکاف‌های ژئوپلیتیکی را در این جغرافیا ایجاد یا تشدید کرده است. چنین شکاف‌هایی بازارهای منطقه‌ای را تضعیف کرده و تولید سود اقتصادی را برای دموکراسی‌های نوپا دشوار کرده است.

شکنندگی دولت در این مناطق تبدیل به یک وضعیت شد و مناطق را در درگیری‌های مسلحانه با شدت‌های مختلف گرفتار نگه داشت. به عنوان نمونه واشنگتن در قفقاز، با اتحاد منحصر به فرد با گرجستان به شکست اقتصادی کمک کرده است. گرجستان به عنوان ذینفع کوتاه مدت بازارهای منطقه‌ای ضعیف ظاهر شد. این امر سپس قدرت چانه‌زنی رویای گرجستان را نسبت به واشنگتن افزایش داد. در واقع، تفلیس به بازی با چین، روسیه و غرب در برابر یکدیگر ادامه می‌دهد.

با این وجود، شاید به دلیل بحران سیاسی در گرجستان، قفقاز جنوبی جایی است که فشار دیپلماتیک در باب رویکرد قاره‌ای توسط دولت ترامپ در آینده می‌تواند سودهای بسیاری را برای نفوذ واشنگتن در اوراسیا به همراه داشته باشد.

پیامدهای هم‌صدایی علی‌اف و پوتین

آمریکا برخلاف سیاست‌هایش در هند و اقیانوس آرام؛ جایی که دولت بایدن در تعمیق اصول منطقه‌گرایی باز و تجارت آزاد مبتنی بر قوانین موفق بود، این کشور همچنان در قفقاز جنوبی به بازی دفاعی می‌پردازد. آذربایجان، یک دولت کوچک، رو به زوال و خودکامه موفق شده غرب و روسیه را در داخل نگه دارد. تهدیدهای مکرر الهام علی‌اف مبنی بر ایجاد یک کریدور فراسرزمینی زنگزور در جنوب ارمنستان، ایجاد یک کریدور میانی زمینی و ضدتحریم است.

از همین رو در صورت موفقیت، این طرح جنوب ارمنستان را به یک منطقه خاکستری تبدیل می‌کند که تحت نظارت نظامی روسیه و آذربایجان قرار خواهد گرفت. این امر که برای ایالات متحده غیرشفاف است، روسیه و ایران را به هم متصل می‌کند و به چین مسیر جدیدی را به سمت تأسیسات بندر آب عمیق آناکلیا می‌دهد که در سواحل دریای سیاه گرجستان در حال ساخت است.

همزمان باکو به واسطه شکست دیپلماسی واشنگتن در جهت باز کردن مسیرهای تجاری و ترانزیتی در منطقه، ناظران غیرنظامی اتحادیه اروپا در مرزهای ارمنستان را نیز مورد تمسخر قرار می‌دهد. علی‌اف و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، همچنین از فرمت‌های تعامل منطقه‌ای حمایت می‌کنند که به طور خاص برای حذف قدرت‌های یورو-آتلانتیک طراحی شده‌اند. در واقع، روسیه احتمالاً خسارات خود در خاورمیانه را با فشار بیشتر در قفقاز جنوبی جبران خواهد کرد، جایی که از زمان شروع حمله تمام عیارش به اوکراین در حال از دست دادن موقعیت خود بوده است.

در کوتاه‌مدت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده می‌تواند به سیاست‌های منطقه‌گرایی باز و ارتباط قاره‌ای بایدن ادامه دهد. این گزاره مستلزم تعمیق حمایت محدود ایالات متحده از طرح چهارراه صلح ارمنستان است و تلاشی خواهد بود برای تقویت ارتباط منطقه‌ای گسترده.

این استراتژی نویدبخش ایجاد منافع اقتصادی برای قفقاز جنوبی و کاهش نفوذ روسیه بر منطقه است. این ابتکار همچنین می‌تواند ایالات متحده را به یک بازیگر کلیدی در اتصال اوراسیا تبدیل کند و به واشنگتن دسترسی شفاف و متنوع به آسیای مرکزی و جنوبی بدهد. برای این منظور، تکیه بر ترکیه جهت باز کردن مرزش با ارمنستان - تا به امروز یک تعامل دیپلماتیک مداوم اما ناموفق بین آنکارا و ایروان را رقم زده -گزاره‌ای که در صورت موفقیت می‌تواند اثرات منطقه‌ای و قاره‌ای گسترده‌ای داشته باشد و کنترل روسیه بر مسیرهای تجاری و ترانزیتی را کاهش دهد.

باکو خلع سلاح می‌شود؟

در دراز مدت، رئیس جمهور منتخب ایالات متحده می‌تواند اشکال کمک‌های دموکراتیک به کشورهای این مناطق را بازنویسی کند. تخصیص بودجه‌ای که به طور خاص برای ایجاد همکاری‌های فرامرزی یا پرورش شبکه‌های حرفه‌ای در سراسر منطقه طراحی شده می‌تواند به مشکل شکست منطقه‌ای در اوراسیا پایان دهد.

همزمان ارائه حمایت سیاسی و مالی برای حکومت سه جانبه ارمنستان، آذربایجان و گرجستان، زیر چتر ایالات متحده، به واشنگتن اجازه می‌دهد تا ارتباط قابل پیش بینی با آسیای مرکزی و جنوب آسیا داشته باشد. با پایان جنگ سرد واشنگتن در بالکان از این استراتژی پیروی کرد و امروز می‌تواند الگوی مشابهی را قفقاز پیاده نماید. اما در صورت ادامه جنگ و تجاوز سیاست منطقه‌ای واشنگتن در قفقاز محقق نخواهد شد.

قدرت های یورو-آتلانتیک به طور منحصر به فردی برای تقویت هنجارها در برابر فتح و تجاوز خیز برداشته‌اند؛ هنجارهایی که آذربایجان مورد حمایت روسیه سعی در تضعیف‌شان در منطقه دارد. اما آذربایجان با کاهش درآمدهای نفتی‌اش، اهرم‌های منطقه‌ای‌اش را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی باکو به استراتژی ترامپ مبنی بر «صلح از طریق قدرت» متمایل خواهد شد.

در نهایت باید گفت که رویکرد قاره‌ای واشنگتن در باب اوراسیا می‌تواند به معکوس کردن موج اقتدارگرایانه رو به رشد در قفقاز جنوبی کمک کند. امید گرجستان به آینده اروپایی را می‌توان با عقب راندن بازیگران مستبد در منطقه که رویای گرجستان یکی از آنهاست، از سر گرفت.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

هشدار مقامات صهیونیست به نتانیاهو درباره قدرت حماس

روزنامه عبری یدیعوت آحارانوت اعلام کرد، مقامات امنیتی اسرائیل نگران بازیابی قدرت سیاسی حماس در نوار غزه هستند و بارها به نتانیاهو هشدار داده‌اند که این جنبش می‌تواند به حکومت در غزه برگردد و حتی بر کرانه باختری هم مسلط شود.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، در شرایطی که رژیم صهیونیستی چشم انداز مشخص و طرح قابل اجرایی برای وضعیت غزه در روز بعد از جنگ ندارد، مقامات نظامی این رژیم به بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر آن هشدار دادند که عدم وجود یک سیاست روشن در قبال نوار غزه، منجر به وضعیتی می‌شود که در آن، حماس قدرت سیاسی خود را باز خواهد یافت و به حکومت در این باریکه ادامه می‌دهد.

روزنامه عبری یدیعوت آحارانوت به نقل از مقامات امنیتی رژیم اشغالگر گزارش داد که باید میان انتقال قدرت در غزه به تشکیلات خودگردان فلسطین، یا حاکمیت نظامی بر این باریکه یکی را انتخاب کرد، اما نتانیاهو هر دو گزینه را رد می‌کند. از طرف دیگر، وضعیت کرانه باختری هم در معرض انفجار بوده و این نگرانی وجود دارد که وضعیت غزه به کرانه باختری هم سرایت کند.

هشدار به نتانیاهو درباره ادامه حکومت حماس بر نوار غزه

این رسانه عبری تاکید کرد: مقامات آگاه از اوضاع سیاسی و امنیتی اسرائیل، از آتش بس کامل یا جزئی در غزه حمایت می‌کنند و بارها به نتانیاهو هشدار دادند که طرح و تصمیم دقیقی برای اداره و سیطره مدنی بر نوار غزه بعد از جنگ وجود ندارد و همین مسئله موجب می‌شود تا حماس دوباره قدرت سیاسی خود را در غزه بازیابی کرده و این منطقه را اداره کند.

بر اساس این گزارش، مقامات امنیتی اسرائیل می‌گویند در غیاب یک جایگزین، هیچ راه فراری از بازگشت به حکومت حماس در غزه وجود ندارد و حتی اگر یک توافق موقت و جزئی هم حاصل شود، سیطره حماس بر غزه باز می‌گردد و اسرائیل نمی‌تواند به اهداف تعیین شده خود در جنگ، از جمله نابودی حماس برسد.

یدیعوت آحارانوت گزارش داد که این موضع میان مقامات ارشد ارتش اسرائیل و شاباک مشترک بوده و منابعی در ارتش و شاباک معتقدند که مقامات سیاسی اسرائیل هنوز یا واقعیت را درک نکرده‌اند و یا نمی‌خواهند این را بپذیرند. واقعیت این است که با وجود تضعیف توان نظامی حماس، اما قدرت سیاسی این جنبش همچنان پابرجاست و می‌تواند آن را احیا کند.

صحبت درباره نابودی حکومت حماس در غزه، صرفا شعار است

این رسانه صهیونیستی به نقل از مقامات ارتش اشغالگر نوشت: نابودی حکومت حماس در غزه یک هدف سرنوشت ساز برای اسرائیل است، اما در این مرحله صحبت درباره نابودی حماس و حکومت آن صرفاً شعاری بیش نیست. بنابراین راه اصلی برای اسرائیل در سه گزینه نهفته است: اول اینکه تشکیلات خودگردان فلسطین با حمایت مالی آمریکا و کشورهای عربی، امور غزه را اداره کند؛ مسئله‌ای که موجب می‌شود حماس از غزه خارج گشته و روابط میان اسرائیل و عربستان هم عادی شود. اما نتانیاهو این گزینه را رد کرده و نمی‌پذیرد.

به گزارش روزنامه یدیعوت آحارانوت و به نقل از مقامات صهیونیست، گزینه دیگر، استقرار حکومت نظامی در غزه است؛ به طوری که نیروهای ارتش اسرائیل مواد غذایی را میان مردم غزه توزیع کنند و کابینه اسرائیل هم مشغول مدیریت زیرساخت‌های بهداشتی و رفاهی در غزه شود. اما در این گزینه، اسرائیلی‌ها مجبورند هزینه زیادی بپردازند؛ آن هم در شرایطی که بعد از جنگ، وضعیت اقتصادی اسرائیلی‌ها بسیار بد شده است. نتانیاهو این گزینه‌ را هم رد می‌کند.

بر اساس این گزارش، گزینه سوم هم بدترین گزینه برای اسرائیل است که مقامات امنیتی درباره آن هشدار می‌دهند؛ اینکه ارتش اسرائیل همچنان بدون برنامه، به جنگ علیه غزه ادامه دهد و در نهایت حماس با حفظ قدرت سیاسی خود بعد از آتش بس جزئی یا کامل، به حکومت در این منطقه ادامه خواهد داد.

انفجار اوضاع در کرانه باختری

روزنامه عبری یدیعوت آحارانوت به نقل از یک مسئول ارشد در نهاد امنیتی رژیم صهیونیستی اعلام کرد که طی هفته گذشته، درگیری‌های شدیدی میان عناصر امنیتی تشکیلات خودگردان و فلسطینی‌ها در جنین واقع در کرانه باختری وجود داشت و هشدارهای زیادی درباره انفجار اوضاع در این منطقه مطرح شده است؛ اما نتانیاهو تصمیم دقیقی نمی‌گیرد و مشخص نمی‌کند که آیا می‌خواهد تشکیلات محمود عباس را نابود و یا آن را تقویت کند.

این مقام ارشد صهیونیست تاکید کرد که وضعیت کرانه باختری هر روز بیشتر از قبل شعله ور می‌شود و ابومازن (محمود عباس) در حال جنگ با فلسطینی‌ها در کرانه باختری است و به ما می‌گوید، اگر تشکیلات خودگردان قوی نباشد، حماس بر کرانه باختری مسلط می‌شود و این مسئله، مشکل اسرائیل هم هست.

وی افزود: امروز ارتش اسرائیل 21 گردان در کرانه باختری دارد، اما اگر تشکیلات خودگردان سقوط کند، در شرایطی که هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد، ما نیاز به 40 گردان خواهیم داشت و از کجا می‌خواهیم این همه نیرو بیاوریم.

یدیعوت آحارانوت در پایان گزارش خود اعلام کرد که مقامات اسرائیلی، خواستار تقویت تشکیلات خودگردان فلسطین هستند؛ البته نه به این دلیل که می‌خواهند به راهکار دولتی برسند و اجازه تشکیل دولت فلسطین را بدهند، بلکه به این دلیل که از نظر آنها، تشکیلات خودگردان باید امنیت اسرائیلی‌ها را تامین کند.

مقامات ترکیه این توصیه را جدی بگیرند

مقامات ترکیه این توصیه را جدی بگیرند

ولایتی

سفارش من به مقام‌های ترکیه آن است که به جای توصیه ایران به سازش، خود از راهی که در پیش گرفته‌اید بازگردید

به گزارش مشرق، دکتر علی‌اکبر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: طی چند روز اخیر، برخی از مقامات ترکیه در اقدامی کم‌سابقه و تاسف‌بار، جمهوری اسلامی ایران را - به خیال خود - نصیحت کرده‌اند که مراقب باشد با اقدامات جسورانه خود موجب عصبانیت صهیونیست‌ها نشود!! مقامات دولت ترکیه می‌دانند و به وضوح دیده‌اند که جمهوری اسلامی ایران سالهاست با اقتدار مثال‌زدنی در مقابل رژیم وحشی و کودک‌کش صهیونیستی (تفاله بازمانده از صلیبیون) ایستاده است و معادلات منطقه و جهان را به نفع اسلام و سقوط صهیونیست‌ها تغییر داده است.

پاسخ ما به دولت ترکیه و برخی دیگر از دولت‌های منطقه آن است که ایران مقتدر را با خود قیاس نکنند و هرگز انتظار نداشته باشند که ایران اسلامی نیز مانند آنها با رژیم جعلی و جنایتکار اسرائیل سر سازش داشته باشد.

ما همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب (دامت برکاته) بارها فرموده‌اند، بر این باوریم که کشورها در برابر تهاجم ناجوانمردانه صهیونیست‌ها و حامیان سلطه‌جوی غربی یا باید مقاومت را انتخاب کنند و یا تن به سازش دهند که دومی ذلت‌بار و پرهزینه و اولی عزت‌آفرین و بسیار کم هزینه‌تر از سازش است.

این دو جریان همواره و از جمله، از زمان تاسیس رژیم منحوس اسرائیل تاکنون به صورت دو جریان موازی ادامه داشته است. خط مقابله از زمان مرحوم عزالدین قسام شروع شد و توسط جوانمرد بزرگ عرب مرحوم جمال عبدالناصر ادامه یافت و در مقابل، افرادی مانند شاه ایران، حکومت سعودی و شاه اردن در رأس سازشکاران عملاً جلوی عبدالناصر را گرفتند و سعی کردند که تلاش او را به نفع آمریکا و صهیونیست‌ها به شکست بکشانند و مهم‌ترین ضربه‌ای که به ناصر وارد کردند، قتل‌عام فلسطینیانی بود که عمدتاً در ساحل غربی رود اردن ساکن بودند.

در آن جنایت که توسط ملک حسین، داماد انگلیس‌ها صورت گرفت، بیش از ۴۰۰۰ فلسطینی قتل‌عام شده و به شهادت رسیدند و از سوری‌ها که به پشتیبانی فلسطینیان برخاسته بودند ۶۰۰ نفر شهید شدند و این دو خط موازی همچنان ادامه داشت.

امّا، نبرد قهرمانانه‌ ۷ اکتبر مقاومت جدی و بی‌سابقه‌ای است که توسط نیروهای حماس و جهاد اسلامی در بیش از ۱۴ ماه شکل گرفته و ادامه دارد و این میزان مقاومت از سوی فلسطینیان در جنگ‌های معاصر بی‌سابقه است و به معجزه شباهت دارد. از سوی دیگر شدت حملات و جنایات جنگی صهیونیست‌ها نیز در تاریخ نمونه‌ای ندارد.

این نمونه‌های ارزشمند اسلامی تفسیر عملی آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِی الله بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی المُؤمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الکافِرینَ یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا یَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضلُ اللَّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ» است و نکته بسیار مهم آن که این بار کشوری مقتدر و بزرگ چون جمهوری اسلامی ایران به عنوان محور مقاومت پشتیبان گروه‌ها و کشورهایی است که عزم راسخ در ایستادگی و مقاومت در برابر توسعه‌طلبان جهانی (به عنوان بازمانده‌های صلیبی‌ها) و ولیده نامشروع آنها یعنی صهیونیست‌ها دارند.

در این میان حامیان حقیر استکبار جهانی و مبلغان بی‌هویت کفر و توسعه‌طلبی در جهان و منطقه، اصرار دارند طرفداران پاکباخته جمهوری اسلامی ایران در منطقه را نیروهای نیابتی معرفی کنند و این در حالی است که برخی از دولت‌های مرتجع و دست نشانده منطقه، مطیع بی‌چون و چرای قدرت‌های استکباری هستند و بی‌اجازه آنها آب نمی‌خورند. این دولت‌ها نه فقط نیروی نیابتی دشمنان اسلام، بلکه پادوهای بی‌اختیار اربابان خود می‌باشند.

جمهوری اسلامی ایران همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب به صراحت و با شجاعت اعلام فرموده‌اند از کمک به نیروهای مقاومت دریغ نمی‌کند و در حد امکان به مبارزین راه حق و اهتزاز اسلام یاری می‌رساند و از آن مهمتر آن که جوانانش را به خط مقدم فرستاده تا با جوانان غیور منطقه اعم از سنی و شیعه در یک نقطه در مقابل دشمنان اسلام بایستند.

اما چند کلمه در مورد سوریه؛

کشور سوریه از زمان حاکمیت مرحوم حافظ اسد تا دوران حال (بشار اسد) به مدت ۵۰ سال در برابر صهیونیست‌ها و حامیان آنها ایستاد؛

۱- بعد از روی کار آمدن جمال عبدالناصر این دو کشور(که عملاً به نوعی جمهوری فدرال تبدیل شده بودند) در کنار هم ایستاده و تا درگذشت مرحوم ناصر به این کار ادامه دادند.

۲-علی صبری و انور سادات از معاونان عبدالناصر بودند که علی صبری فردی مقاوم و هم رأی ناصر بود ولی غربی‌ها روی سادات کار کردند و بعد از فوت ناصر در سپتامبر ۱۹۷۱ از طُرق مختلف و تبلیغات واهی او را خوشنام جلوه داده و جانشین میانه‌رو ناصر معرفی کردند و علی صبری را در رأس چپ‌های مصری معرفی کرده و برعکس سادات علیه صبری تبلیغات منفی نمودند.

۳-یک نمایش بسیار پیچیده توسط آمریکایی‌ها به نفع انور سادات روی پرده رفت به این ترتیب که در جنگ ۱۹۶۷ صهیونیست‌ها کل صحرای سینا را تصرف کردند و دیواری بسیار بلند و عریض در کنار دریای احمر ایجاد نمودند که اشغال صحرای سینا قطعی شود، اّما مصریان در سال ۱۹۷۳ با طراحی و موافقت ضمنی آمریکایی‌ها جنگی در رمضان (یوم کیپور) آغاز کردند و سوریه نیز، با وسایلی که فراهم کرده بود، برای کمک به مصر وارد جنگ شد و بخش‌هایی از جولان را نیز باز پس گرفت، بعد از آن صهیونیست‌ها پیشروی کرده در کیلومتر ۱۰۲ قاهره مستقر شدند و از آن پس هیئت‌های آمریکایی به ریاست سایروس ونس (وزیر خارجه سابق آمریکا) از قاهره به تل‌آویو رفت و آمد می‌کردند و در نهایت انور سادات و مناخم بگین در کمپ دیوید پیمان صلح امضا کردند که صحرای سینا به مصر بازگردد با این شرط که ارتش آن کشور اجازه‌ حمل سلاح سنگین در آن منطقه (صحرای سینا) را ندارد و دو طرف رابطه‌ای رسمی برقرار کردند و سفارت کشور جعلی اسرائیل در قاهره افتتاح شد.

بعد از این توطئه جایزه‌ صلح نوبل را به سران آن دو کشور دادند.

اما تنها کسی که شجاعانه ایستاد و قراردادی امضا نکرد مرحوم حافظ اسد بود و جبهه‌ الصمود و التصدی را پایه‌گذاری کرد و این جبهه متشکل از سوریه، لیبی، یمن جنوبی، الجزایر، حتی سودان در زمان (جعفر نُمیری) و ساف(سازمان آزادی بخش فلسطین) شد.

تا سال ۱۹۷۹ اصلی‌ترین کشوری که مقابل قرارداد کمپ دیوید ایستاده بود سوریه بود و در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دستور حضرت امام(ره) رابطه با مصر به دلیل خیانت انور سادات در کمپ دیوید قطع شد و از آن پس ایران به عنوان مقتدرترین کشور پرظرفیت اسلامی در کنار سوریه برای حفظ فلسطین قرار گرفت و تلاش نفس‌گیری در جهت کمک به آزادی فلسطین نمود، بعضی از افراد بی‌اطلاع می‌گویند که کمک‌های ایران به سوریه یکجانبه بوده است.

لکن باید همه بدانند که سوریه در زمان مرحوم حافظ اسد با وجود نیاز مادی شدیدی که به درآمد ارزی داشت، خط لوله‌ نفت عراق را که به صورت ترانزیت از سوریه عبور می‌کرد و بر روی هر بشکه حدود ۳ دلار حق ترانزیت می‌گرفت و در روز یک میلیون بشکه از این خط ترانزیت می‌شد و شاهرگ حیاتی صدام بود را بدون درخواست ایران و برای کمک به ایران قطع کرد.

از سویی دیگر بنا به گفته رونالد دوما (وزیر خارجه اسبق فرانسه) در مصاحبه‌ای که بعداً منتشر شد، در سال ۲۰۰۹ بشار اسد خط لوله گاز قطر به ترکیه را نپذیرفت و اول به روسیه و سپس به ایران رفت و با شرکت گاز ایران یادداشت تفاهم امضا نمود که گاز ایران از طریق عراق به سوریه و از آنجا به روسیه صادر شود.

ولی برتر و مهم‌تر این که سوریه یکی از اضلاع مقاومت بوده است و طرح استکباری اخیر علیه سوریه از این زاویه برنامه‌ریزی و به کار گرفته شده بود. ماجرای سقوط دولت اسد مصداق آیه شریفه «تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ» است و این‌گونه فراز و نشیب‌ها و دست به دست شدن‌ها در مسیر تحولات بزرگی نظیر جهانگیر شدن اسلام و انقلاب و فروپاشی نظام سلطه، رخدادی بیرون از انتظار نبوده است و به یقین نه فقط پایان کار نیست بلکه بخشی از آغاز کار است.

اکنون سفارش من به مقام‌های ترکیه آن است که به جای توصیه ایران به سازش، خود از راهی که در پیش گرفته‌اید بازگردید. شایسته نیست کشوری مانند ترکیه با ده‌ها میلیون مسلمان، در آوردگاه پیش روی به جای همراهی و همسوئی با جهان اسلام و ملت‌های مسلمان منطقه، راه سازش با رژیم وحشی و کودک‌کش صهیونیستی را پیش بگیرد.