این زن به نماد شیطان تشبیه شد

این زن به نماد شیطان تشبیه شد

بسیاری از کاربران فضای مجازی از دیروز (جمعه) و پس از وتوی آتش‌بس در غزه توسط آمریکا، نماینده این کشور در سازمان ملل را شبیه نماد شیطان به تصویر می‌کشند.

این زن به نماد شیطان تشبیه شد

کنشگران در شبکه‌های اجتماعی با انتقاد از رویکرد آمریکا در حمایت از اسرائیل و وتوی آتش‌بس در غزه برای ششمین بار پیاپی، تصویر مورگان اورتگاس نماینده آمریکا در نشست سازمان ملل را در طرح‌های کاریکاتوری و یا ساخته شده با هوش مصنوعی به صورت نمادی از شیطان به تصویر کشیده‌اند.

ایالات متحده تنها کشوری بود که روز گذشته که به قطعنامه آتش‌بس در غزه رای منفی داد و از آنجا که این کشور عضو دائم شورای امنیت است، این رای به معنای رد قطعنامه است.مورگان اورتگاس نماینده آمریکا در این نشست در سخنانی گفت که «ایالات متحده گزارش‌های جامعه بین‌المللی درباره وقوع قحطی در غزه را معتبر نمی‌داند». وی با انتقاد از گزارش «آی‌پی‌سی» (نهاد بین‌المللی ارزیابی قحطی) مبنی بر قحطی در غزه ادعا کرد که این نهاد جانبدارانه عمل کرده و از روش‌شناسی نادرست استفاده کرده است.

بنابر تحقیقات مشترک مجله اسرائیلی «۹۷۲» و روزنامه «گاردین» انگلیس میانگین شهدای غیرنظامی در غزه، ۸۳ درصد از مجموع شهدا بوده که رقم بالا و نادری در تاریخ جنگ‌ها به شمار می‌رود.در مجموع، از سال ۱۹۴۵ تا سپتامبر ۲۰۲۵، آمریکا ۸۹ بار از حق وتوی خود استفاده کرده است که ۵۱ بار آن برای حمایت از اسرائیل بوده است.

نشست دوحه سوژه کارتونیست‌های عرب شد+ تصاویر

نشست دوحه سوژه کارتونیست‌های عرب شد+ تصاویر

در حالی‌که سران عرب در دوحه گرد آمدند تا درباره پاسخ به حمله اسرائیل به قطر رایزنی کنند، هنرمندان کاریکاتوریست عرب، با زبانی تلخ و تند، این نشست و ضعف دیپلماسی منطقه‌ای را به چالش کشیدند.

نشست دوحه سوژه کارتونیست‌های عرب شد+ تصاویر

نشست اضطراری سران کشورهای عربی و اسلامی در دوحه که دیروز با صدور یک بیانیه در واکنش به حمله هوایی اسرائیل به قطر به پایان رسید، نه‌تنها واکنش‌های سیاسی و دیپلماتیک را برانگیخت، که موجی از نقدهای تصویری در رسانه‌های عربی به راه انداخت. هنرمندان کاریکاتوریست عرب با زبان تصویر، روایت‌هایی تند، تلخ و طنزآمیز از این رویداد ارائه دادند؛ تصاویری که این نشست را نه نقطه‌ای برای همبستگی، بلکه منبعی برای تغذیه ماشین جنگی اسرائیل به تصویر کشیده‌اند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، آن را کاغذ‌پاره‌ای بی اثر نشان می‌دهند.

این کاریکاتور را کمال شرف، کاریکاتوریست شناخته‌شده یمنی کشیده است. در این تصویر، یک تانک با پرچم اسرائیل در حال سوخت‌گیری از پمپ بنزینی است که به جای مخزن، به سکوی بلند نشست «دوحه» متصل شده است. بالای این سکو، یک مقام عرب با لباس سنتی در حال سخنرانی است؛ اما در عمل، آنچه از این نشست خارج می‌شود، سوختی است که مستقیماً به ماشین جنگی اسرائیل منتقل می‌شود. تانک نیز به سمت «غزه» نشانه رفته و دود و آتش در پس‌زمینه، فضای جنگی و ویرانی را تداعی می‌کند.

وی در یکی دیگر از اثرهایش با عنوان «قمة الدوحة.. قمة العجز والهوان» (نشست دوحه؛ نشست عجز و خواری)، تصویری تلخ و نمادین از وضعیت سیاسی جهان عرب در برابر تجاوزات اسرائیل ارائه می‌دهد.در این تصویر، قفسی به رنگ پرچم آمریکا برای نگهداری شخصیتی با پوشش پارچه‌ای خاکستری دیده‌ می‌شود که نمادی از اسارت سیاسی جهان عرب در برابر سیاست‌های آمریکا است. قفس با یک قفل بسته شده که نشان‌دهنده فقدان اراده یا توان برای خروج از این وضعیت است.اما شخصیت درون قفس یک چهره بی‌هویت است که می‌تواند نماد سران بدون قدرت عرب در برابر تجاوزات اسرائیل باشد که تنها نظاره‌گرند و در بند وابستگی‌های خارجی به سر می‌برند.در این میان اسلحه‌ای با نماد اسرائیل که از بیرون قفس به سمت شخصیت خاکستری مذکور، نشانه رفته دیده می‌شود که نشان‌دهنده تهدید مستقیم و دائمی رژیم صهیونیستی است. این تهدید در حالی رخ می‌دهد که شخصیت درون قفس حتی توان دفاع ندارد.سایه برگ‌های نخل نیز در گوشه بالایی تصویر دیده می‌شود که ممکن است به این معنا باشد که هویت عربی در سایه تهدید و اسارت محو شده است.

وی در طرحی دیگر تضاد میان گفتار بی‌اثر عربی و تهدید واقعی اسرائیل و آمریکا را به تصویر می‌کشد. فردی با لباس سنتی عربی در حال صحبت یا فریاد است. اما سخن او در قالب یک حباب به شکل موشک درآمده، نمادی از سخنانی که ظاهراً تند و انقلابی‌اند، اما در واقع نمایشی هستند. نوشته‌های داخل حباب نیز ناخوانا و بی‌معناست، که می‌تواند اشاره‌ای به کلی‌گویی، شعارزدگی یا بی‌محتوایی مواضع رسمی باشد.در مقابل آن، موشکی واقعی با نمادهای آمریکا و اسرائیل به سمت شخصیت عربی شلیک شده که نماد تهدید واقعی، تجاوز نظامی و سلطه خارجی است که در برابر گفتار بی‌اثر عربی، قدرت و خشونت را نشان می‌دهد.

روزنامه کویتی الجریده نیز امروز کاریکاتوری با عنوان نشست سران قطر منتشر کرد که وضعیت سیاسی جهان عرب در مواجهه با بحران غزه را به تصویر کشید. در مرکز تصویر، تنه درختی ترک‌خورده و آسیب‌دیده به چشم می‌خورد که پرچم‌های کشورهای عربی از جمله مصر، عربستان، سوریه، عراق، اردن، لبنان و به‌ویژه قطر بر آن نصب شده‌اند. این تصویر، با زبانی نمادین، به وحدت ظاهری و فروپاشی درونی جهان عرب اشاره دارد.

عدنان المحاقری دیگر کارتونیست یمنی با انتشار کاریکاتوری با عنوان «قمة الدوحة» تصویری تند و نمادین از وضعیت دیپلماسی عربی در برابر تهدیدات اسرائیل ارائه می‌کند. شخصیت عرب با لباس سنتی و کلاه امدادی، نماد نقش انسانی یا میانجی‌گرانه، در حالی دست صلح یا تعامل دراز کرده که اسلحه‌ای با نماد اسرائیل به شکل انگشت شلیک‌کننده به سمت سرش نشانه رفته است.

وی در کاریکاتوری دیگر، تصویری نمادین و انتقادی از تلاش‌های نمادین جهان عرب در برابر قدرت نظامی اسرائیل ارائه می‌کند. شخصیتی عرب با لباس سنتی در حال پرتاب هواپیماهای کاغذی با نام «لبنان» و «فلسطین» به عنوان نماد دیپلماسی ضعیف‌، به سوی جنگنده‌ای اسرائیلی است؛ اما این هواپیماها، در برابر قدرت واقعی نظامی، بی‌اثر و کودکانه جلوه می‌کنند.

وبگاه ایندیپندنت عربی نیز روز گذشته یک کاریکاتور درباره نشست دوحه منتشر کرد و با بهره‌گیری از نماد پوشه‌های قطور، تصویری استعاری از نشست دوحه و انباشت بحران‌ها ارائه کرد.چهار پوشه با عناوین «نشست سران دوحه»، «جنگ غزه»، «امنیت قطر» و «راه حل دو کشوری» روی میز گردی قرار گرفته‌اند که نماد نشست است؛ اما حجم و تراکم آن‌ها نشان می‌دهد که این نشست‌ها بیشتر محل انباشت پرونده‌ها هستند تا حل آن‌ها.

کاریکاتورهای منتشرشده در پی نشست دوحه، فراتر از طنز و تصویر، بیانیه‌هایی بصری هستند که ضعف دیپلماسی عربی، وابستگی‌های منطقه‌ای و بی‌عملی در برابر تجاوزات اسرائیل را با قفس آمریکایی، هواپیمای کاغذی، تانک سوخت‌گیری‌شده از نشست و ...به چالش کشیدند.

تجربه یوگسلاوی

جنگ 12 روزه رژیم صهیونی و امریکا علیه ایران در تابستان 1404 را می‌توان نقطه عطفی در مواجهه آمریکا و رژیم صهیونی با ایران دانست؛ حادثه‌ای که نشان داد ابزار «قدرت سخت» دشمن دیگر توان تعیین‌کننده‌ای برای تغییر معادلات در ایران ندارد. اما همان‌گونه که تجربه یوگوسلاوی و بسیاری از نمونه‌های دیگر در دهه‌های اخیر نشان داده‌اند، ناکامی در عرصه نظامی به‌هیچ‌وجه به معنای عقب‌نشینی استراتژیک غرب نیست، بلکه به‌عکس، آغاز دوره‌ای جدید از دشمنی‌ها با بهره‌گیری از راهبردهای ترکیبی و چندلایه است. از این منظر، نظریه «جنگ ترکیبی» که توسط تحلیلگران نظامی ناتو مطرح شده، به‌خوبی وضعیت کنونی را توضیح می‌دهد. جنگی که مرز میان جنگ سخت و نرم، نظامی و غیرنظامی، رسانه و میدان نبرد را درهم می‌آمیزد و با فرسایش تدریجی ساختارها، اهداف ژئوپلیتیکی را پیگیری می‌کند.

اما در همین جا باید تفاوتی بنیادین را میان ماجرای« یوگوسلاوی» و داستان «ایران » برجسته کرد. یوگوسلاوی کشوری بود با هویت ملی شکننده و مصنوعی، اقتصادی ورشکسته و ساختاری سیاسی متکی به کاریزمای فردی تیتو. مرگ او عملاً چسب اجتماعی کشور را از هم گسست و مسیر فروپاشی را هموار کرد. ایران اما، به تعبیر بندیکت اندرسون در نظریه «جماعت‌های تصوری»، یک ملت تاریخی است که طی قرون متمادی در تخیل و حافظه جمعی مردم این سرزمین زاده و بازتولید شده است. ایران نه محصول توافقات ژئوپلیتیک قدرت‌های خارجی، بلکه نتیجه پیوستگی تمدنی، زبانی و تاریخی است. این تفاوت بنیادی، مانع اصلی برای تحقق پروژه «یوگوسلاویزه‌کردن ایران» است.

از منظر نظریه «وابستگی متقابل پیچیده» رابرت کیوهن و جوزف نای، باید توجه داشت که ایران برخلاف یوگوسلاوی، در شبکه‌ای از روابط منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار دارد که امکان انزوای کامل آن را دشوار می‌سازد. ایران نه‌تنها دارای عمق راهبردی در محور مقاومت است، بلکه از نظر انرژی، ژئوپلیتیک و بازار مصرف جایگاهی دارد که حتی رقبای غرب مانند چین و روسیه را در صف مخالفان تجزیه یا فروپاشی آن قرار می‌دهد. همین وابستگی‌ها، هزینه مداخله تمام‌عیار غرب را چند برابر کرده است.

از سوی دیگر، تجربه‌های چهار دهه اخیر ایران نشان داده که فشار خارجی، بیش از آنکه انسجام ملی را تضعیف کند، به تقویت آن منجر می‌شود. نظرگاه «تهدید خارجی به مثابه عامل انسجام» در دانش سیاست به‌خوبی توضیح می‌دهد که چگونه در شرایط بحرانی، نیروهای اجتماعی درون کشور گرایش بیشتری به همبستگی و حمایت از حکومت پیدا می‌کنند. جنگ تحمیلی دهه 60، تحریم‌های فلج‌کننده دهه 90 و حتی اعتراضات اخیر، هر بار این واقعیت را بازتاب داده‌اند. بنابراین پروژه‌ای که قرار است انسجام ایران را بشکند، در عمل می‌تواند انسجام تازه‌ای بسازد.

با این همه، نباید ساده‌انگار بود. «یوگوسلاویزه‌کردن ایران» گرچه به معنای فروپاشی کامل قابل تحقق نیست، اما می‌تواند در قالب جنگ روانی، تحریم‌های شدیدتر، فشارهای حقوق بشری و تحریک قومیت‌ها، هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی زیادی بر کشور تحمیل کند. نظریه «فرسایش استراتژیک» به‌خوبی این وضعیت را توضیح می‌دهد. در این وضعیت هدف نه پیروزی سریع، بلکه تخلیه تدریجی توان و اراده طرف مقابل است. غرب، پس از ناکامی در جنگ 12 روزه، دقیقاً به این مسیر روی آورده است.

بنابراین، پاسخ ایران نمی‌تواند صرفاً دفاع نظامی یا مقاومت منفعلانه باشد. ایران برای ناکام گذاشتن پروژه غرب باید چهار محور کلیدی را دنبال کند:

نخست، تقویت تاب‌آوری اقتصادی و پیشبرد واقعی «اقتصاد مقاومتی» برای کاهش آسیب‌پذیری.

دوم، بازتولید هویت ملی در قالبی که هم به سرمایه‌های تاریخی و فرهنگی متکی باشد و هم پاسخگوی نیازهای نسل جدید.

سوم، توسعه دیپلماسی فعال برای شکستن اجماع‌سازی غربی و بهره‌گیری از تضادهای درون‌سیستمی قدرت‌های جهانی.

چهارم، توسعه توان دفاعی و نظامی برای بازسازی توان بازدارندگی خود در برابر دشمنان جسور و گستاخ.

تجربه یوگوسلاوی هشدار است، اما نه سرنوشتی محتوم. همان‌طور که نظریه عاملیت در روابط بین‌الملل یادآور می‌شود، ساختارها تعیین‌کننده مطلق نیستند و کنشگری هوشمندانه می‌تواند حتی در سخت‌ترین شرایط مسیر متفاوتی بیافریند. ایران اگر بتواند در برابر فشارهای ترکیبی غرب با کنشگری خلاق، انسجام درونی و هوشمندی راهبردی عمل کند، نه‌تنها از دام پروژه یوگوسلاویزه‌سازی خواهد گریخت، بلکه این فشارها را به فرصتی برای تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک خود در نظم جهانی آینده بدل خواهد ساخت.

اینک، پس از جنگ 12 روزه، مسئله اصلی ایران نه صرفاً مقاومت، بلکه چگونگی تبدیل تهدید به فرصت است. فرصتی برای آنکه نشان دهد برخلاف یوگوسلاوی، ملتی تاریخی با توان بازدارندگی، اقتصاد مقاوم و رهبری مستحکم را نمی‌توان با ابزارهای فرسایشی شکست داد.

گزینه‌های ایران در مقابله با فعال‌سازی‌ مکانیسم ماشه خروج از بر

اکنون که تکلیف ما با سناریوهای محتمل پیش رو مشخص شد، باید بدانیم چه ابزارهایی برای مقابله با خباثت دشمنان داریم. مهم‌ترین نکته اتکا به توانمندی‌های درونی و تلاش برای تقویت هرچه بیشتر دارایی‌های ملی همزمان با تقویت ارتباطات بین‌المللی سیاسی و اقتصادی با کشورهای همسو به‌ویژه همسایگان است. در این میان مهم‌ترین دارایی ایرانیان که در دفاع‌مقدس ۱۲روزه اخیر بیش‌ازپیش خود را نشان داد، انسجام ملی و اتحاد مقدس حول محور ولایت است.

اما گزینه‌های ایران در مقابله با فعال‌سازی‌ مکانیسم ماشه خروج از برجام

این گزینه گرچه تأثیر چندانی در متوقف‌کردن طرف مقابل ندارد، اگر بموقع انجام شود می‌تواند از منظر حقوقی فعال‌سازی مکانیسم ماشه را زیر سؤال ببرد، چراکه ایران یک‌طرف معاهده برجام است و درصورت خروج ایران از آن، برجام یکطرفه می‌شود و عملا فرو می‌پاشد؛ درنتیجه طرف دیگر (۱+۴)، از منظر حقوق بین‌الملل نمی‌تواند از سازوکارهای درونی برجام ازجمله مکانیسم ماشه استفاده کند. اشکال نخست این اقدام، احتمال عدم‌همراهی چین و روسیه است، بنابراین بهتر است کاملا هماهنگ عمل شود. اشکال دیگر احتمال تداوم اقدام اروپایی‌ها برای فعال‌سازی‌ مکانیسم ماشه است که از منظر سیاسی شدنی است، گرچه از منظر حقوق بین‌الملل باطل باشد.

خروج از پیمان NPT

وقتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از تامین حقوق ایران در تامین حق غنی‌سازی‌ بومی و حفاظت از تجهیزات و دانشمندان ما عاجز است و علاوه بر آن زمینه‌ساز حمله نظامی به خاک ایران نیز شده است، جمهوری اسلامی ایران هم می‌تواند طبق ماده۱۰ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، با طی فرایندی سه‌ماهه از این معاهده خارج شود و به همکاری خود با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای همیشه پایان دهد. این گزینه‌ای است که تهدید به عملیاتی‌شدن آن درصورت فعال‌سازی مکانیسم ماشه قبلا از سوی دولت‌های روحانی و شهید رئیسی به‌صورت مکتوب رسما اعلام شده است و می‌تواند بسیار پرقدرت و مؤثر باشد و به همین دلیل نیز اکنون بیشترین طرفدار را در بین جریان‌های سیاسی مختلف کشور و در میان کارشناسان و سیاسیون به‌ویژه در مجلس شورای اسلامی دارد؛ به‌طوری‌که بیش از ده‌طرح مجزا از سوی نمایندگان به‌صورت دو و سه‌فوریتی برای این اقدام تهیه شده است که در حال تلفیق و تدوین نهایی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس است.

اعلام این تصمیم از سوی ایران، ضمن اثبات جدیت جمهوری اسلامی در دفاع از حقوق ملت ایران، با توجه به فرصت ۹۰روزه‌اش می‌تواند اراده طرف مقابل را برای حل‌وفصل عادی پرونده ایران تا ۲۶مهرماه محک بزند. چنانچه طرف مقابل از فعال‌سازی‌ مکانیسم ماشه دست کشید، ایران نیز می‌تواند درخواست خروج از NPT را پس بگیرد و روش جدیدی را برای همکاری‌های آینده با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تعریف و توافق کند.

پیمان‌های دو یا چندجانبه جدید بین‌المللی برای فعالیت صلح‌آمیز هسته‌ای

با توجه به زمینه‌سازی‌ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به تاسیسات صلح‌آمیز هسته‌ای ایران و عدم‌محکومیت این حملات توسط آژانس مذکور و درنتیجه بی‌اعتبارشدن عملی پیمان بین‌المللی منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان.پی.تی)، دولت جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با جلب همکاری کشورهای همسو و داوطلب و نیز استفاده از ظرفیت سازمان‌های بین‌المللی ازجمله شانگهای، بریکس، همکاری اسلامی و جنبش عدم‌تعهد، پس از طی تشریفات قانونی لازم نسبت به تاسیس پیمان جدید بین‌المللی برای تضمین استفاده صلح‌آمیز همه کشورها از فناوری هسته‌ای پیگیری‌های لازم را انجام دهد و برای اثبات حسن‌نیت خود در عدم‌انحراف برنامه‌های صلح‌آمیز خود به سمت سلاح‌های کشتارجمعی، صرفا در چارچوب پیمان جدیدالتاسیس بیان‌شده، نظارت بر فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای کشورمان را بپذیرد. این اقدام علاوه بر ایجاد یک نظم جدید در جهان می‌تواند تبعات منفی احتمالی خروج از NPT را نیز پوشش دهد.

فعال‌سازی‌ و ارتقای تحقیقات هسته‌ای و استفاده از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای

یکی از مهم‌ترین اقداماتی که می‌تواند باعث امیدواری در متخصصان و نیز ایجاد یأس در دشمنان شود، فعال‌سازی‌ مجدد غنی‌سازی‌ داخل ایران با هدف‌گذاری‌های جدید و بالاتر است. سازمان انرژی اتمی ایران می‌تواند در یک بازه زمانی مشخص پس از جبران خسارت‌های زیرساختی واردشده در جنگ تحمیلی ۱۲روزه، در راستای توسعه کاربردهای صلح‌آمیز فناوری هسته‌ای در کشور، تولید و ذخیره‌سازی اورانیوم با غنای حداقل ۹۰درصد را به‌منظور تأمین سوخت پیشران‌های هسته‌ای و رآکتورهای تحقیقاتی، تولید اهداف پرتودهی، ساخت حسگرهای مورد نیاز صنعت هسته‌ای و سایر کاربردهای صلح‌آمیز آغاز کند و نسبت به راه‌اندازی و بهره‌برداری از کارخانه تولید اورانیوم فلزی و عملیات ساخت، نصب و تزریق گاز ماشین‌های غنی‌سازی نسل ششم اقدام و انجام غنی‌سازی را به‌صورت توزیع‌شده در ساختگاه‌های جدید عملیاتی کند.

همچنین طراحی و ساخت یک رآکتور آب سنگین با سوخت اورانیوم غنای طبیعی و عملیات تحقیق و توسعه بازفرآوری سوخت مصرف‌شده با هدف تولید رادیوایزوتوپ و سوخت ترکیبی رآکتور هسته‌ای و سایر کاربردهای صلح‌آمیز نیز کاملا با دانش فنی بومی ایرانی، قابل اعلام و اعمال است.

چین و روسیه قطعنامه فصل هفتمی علیه ایران را وتو می‌کنند؟فواد ایزدی پاسخ:

چین و روسیه قطعنامه فصل هفتمی علیه ایران را وتو می‌کنند؟

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد

تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۷ ۰۸:۳۶

شماره خبر : ۴۲۰۸۳۸۵

فارس : تحلیلگر مسائل بین‌الملل گفت: فعال‌سازی مکانیسم ماشه بخشی از عملیات روانی غرب برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران است و بیشتر جنبه تبلیغاتی و روانی دارد.

چین و روسیه قطعنامه فصل هفتمی علیه ایران را وتو می‌کنند؟

فواد ایزدی، تحلیل گر مسائل بین الملل، با اشاره به فعال‌سازی مکانیسم ماشه از سوی کشورهای اروپایی، این اقدام را غیرقانونی و توطئه آمریکا دانست و گفت: فعال سازی مکانیسم ماشه بخشی از عملیات روانی غرب برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران است. آمریکا از برجام خارج شده، اروپا هم به تعهدات برجامی عمل نکرد و از نظر حقوقی صلاحیت بازگرداندن تحریم‌ها را نداشتند.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه سازمان ملل هیچ‌گونه تحریم مستقیمی علیه نفت یا نقل‌وانتقالات مالی ایران وضع نکرده، گفت: نه یک قطره نفت ایران توسط سازمان ملل تحریم شده، نه یک دلار نقد. تحریم‌های کنونی عمدتاً از سوی ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی است.

ایزدی افزود: که حوزه دخالت سازمان ملل عمدتاً مربوط به مباحث هسته‌ای و نظامی است و بازگشت تحریم‌ها در قالب مکانیسم ماشه، بیشتر جنبه تبلیغاتی و روانی دارد.

وی با انتقاد از رسانه‌هایی که «خط مستقیم از نتانیاهو می‌گیرند»، تصریح کرد: این رسانه‌ها تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی موضوع مکانیسم ماشه، قیمت ارز را تحت‌تأثیر قرار داده و در افکار عمومی داخل کشور التهاب ایجاد کنند.

ایزدی در ادامه با انتقاد از گنجاندن بند مکانیسم ماشه در توافق برجام، گفت: اصولاً نباید تیم ایرانی با این بند موافقت می‌کرد. حالا هم باید از کسانی که این بند را در برجام گنجاندند، پرسیده شود چرا چنین امتیازی دادند؟

وی با اشاره به اینکه در تاریخ روابط بین‌الملل بی‌سابقه است که طرف ناقض توافق بتواند طرف متعهد را متهم کند، افزود: نه‌تنها طرف مقابل پاسخگو نیست، بلکه مدعی هم شده و هر روز علیه ایران موضع‌گیری می‌کند.

ایزدی به تجربه‌های پیشین در شورای امنیت اشاره کرد و گفت: بار پیش که آمریکا تلاش کرد مکانیسم ماشه را فعال کند، در شورا اختلاف افتاد؛ برخی کشورها گفتند فعال شده، برخی گفتند نشده. در نهایت هیچ تصمیمی گرفته نشد.

وی با اشاره به موضع چین و روسیه گفت: این دو کشور چون همچنان در برجام حضور دارند و تعهداتشان را نقض نکرده‌اند، مخالف فعال شدن مکانیسم ماشه هستند. در مقابل، کشورهای غربی که از برجام خارج شده‌اند، اصولاً حقی برای چنین اقدامی نداشتند.

ایزدی در بخشی از صحبت‌های خود، به اهمیت حفظ روابط با کشورهایی که هنوز با ایران همکاری دارند اشاره کرد و گفت: دیپلماسی ما باید تمرکز کند روی تداوم همکاری این کشورها و اطمینان حاصل کند که روابط تجاری و اقتصادی تحت‌تأثیر فضای روانی و رسانه‌ای غرب قرار نگیرد.

وی در واکنش به تبلیغات برخی رسانه‌ها مبنی بر تهدید نظامی علیه ایران گفت: فصل هفت منشور ملل متحد دو بخش دارد؛ بند ۴۱ برای تحریم‌های اقتصادی، بند ۴۲ برای اقدامات نظامی. ایران هیچ‌گاه ذیل بند ۴۲ نبوده و اگر قرار باشد چنین اتفاقی بیفتد، نیاز به صدور قطعنامه جدید دارد. این قطعنامه هم با وتوی روسیه و چین عملاً امکان‌پذیر نیست.

ایزدی با اشاره به جریاناتی که تلاش دارند اینگونه القا کنند که با فعال شدن مکانیسم ماشه جنگ می شود، تأکید کرد که در گذشته هم حمله نظامی به ایران یا کشورهای دیگر، بدون هیچ مجوزی از شورای امنیت انجام شده است و تصمیم به حمله نظامی بیش از آنکه تابع سازمان ملل باشد، تابع برآورد هزینه-فایده است. یعنی اگر آمریکا احساس کند هزینه حمله پایین است، حمله می‌کند. اگر نه، عقب‌نشینی می‌کند. مکانیسم ماشه در این روند هیچ نقشی ندارد.

اصلاح سبک زندگی را محور اصلی بخش پیشگیری از بیماریها

وی، اصلاح سبک زندگی را محور اصلی بخش پیشگیری می‌داند که باید در سیاست‌گذاری‌ها مورد توجه ویژه قرار گیرد و می‌گوید: عواملی همچون کم‌تحرکی، مصرف دخانیات و الکل، آلودگی‌های محیطی و بیماری‌های زمینه‌ای، همگی از مؤلفه‌های خطرساز در بروز سرطان هستند.

بر اساس برنامه‌ریزی ملی، قرار بود میزان کم‌تحرکی تا سال ۱۴۰۴ تا ۲۵ درصد کاهش یابد که این هدف تحقق نیافت، حتی در برخی شاخص‌ها مانند مصرف دخانیات خصوصا در میان بانوان، روند افزایشی داشته‌ایم که جای نگرانی است، چرا که دخانیات، خطر ابتلا به چندین سرطان از جمله ریه، گوارش و خون را افزایش می‌دهد.

متأسفانه نسبت به بحث‌های زیست محیطی هم بسیار سهل انگاری شده است. از عوامل مهم ابتلا به انواع سرطان باید به تغذیه ناسالم نیز اشاره کرد. سبک تغذیه ایرانی‌ها در سال‌های اخیر از نوع طبخ غذا گرفته تا نحوه صرف غذا و گرایش به چربی‌ها و فست‌فودها دچار تغییرات نامطلوبی شده که زنگ خطر را برای سلامت جامعه به خصوص در حوزه سرطان به صدا درآورده است.

باید توجه داشت که آینده موفق برنامه جامع مقابله با سرطان در گروی توجه جدی‌تر به موضوع پیشگیری، مشارکت نهادهای مختلف و آگاهی‌بخشی فراگیر به مردم است.

استرس، زمینه‌ساز بیماری

دکتر جهانگیری، تدوینگر مدل مفهومی «نظام یکپارچه سلامت در حوزه سرطان» در ادامه سخنانش بر تأثیر انکارناپذیر اضطراب و استرس در بروز بیماری سرطان تأکید می‌کند و می‌گوید: مدیریت فشارهای روانی یکی از ارکان مهم پیشگیری و کنترل بیماری‌هاست.

بی‌نظمی، عامل اصلی اضطراب زندگی روزمره بسیاری از افراد جامعه ماست. حالا اگر استرس‌های شغلی، فشارهای ناشی از تربیت فرزند و چالش‌های اقتصادی را هم به آن اضافه کنیم، بار فشار روانی زیادی را بر دوش می‌کشیم که همه آن‌ها در کنار هم ممکن است سلول‌های جسم را سرطانی کند.

از سوی دیگر، تغییر ارزش‌های جامعه باعث شده افراد، وقت و آرامش خود را فدای دسترسی به امکانات رفاهی بیشتر کنند. ما در این حوزه نیازمند تغییر نگرش نسبت به سبک زندگی هستیم و باید بدانیم که سبک زندگی صحیح، نخستین و اساسی‌ترین محور در پیشگیری از ابتلا به بیماری‌های غیرواگیر به ‌ویژه سرطان محسوب می‌شود.

همچنین اگر بتوانیم با انتخاب روش درست و آگاهانه زندگی از ابتلا به بیماری‌هایی مانند دیابت (قند خون) و فشار خون بالا جلوگیری کنیم، ریسک ابتلا به سرطان را تا حد زیادی کاهش می‌دهیم.
وی با اشاره به نقش گسترده نهادهای مختلف در فرآیند پیشگیری می‌گوید: پیشگیری صرفا وظیفه وزارت بهداشت نیست، بلکه نیازمند هماهنگی و هم‌افزایی بین‌دستگاهی است. رسانه‌ها، وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش و سایر نهادهای آموزشی و فرهنگی باید در این مسیر، همگام و همدل باشند. لازم است خانواده‌ها و مدارس از همان دوران کودکی، شیوه صحیح زندگی را به فرزندان خود آموزش دهند و این کار تنها با برنامه‌ریزی دقیق، هدفمند و بلندمدت امکان‌پذیر خواهد بود.

ت

سیاهچال عجیب و غریبی که اسرائیل را می بلعد

سیاهچال عجیب و غریبی که اسرائیل را می بلعد

یک تحلیلگر صهیونیست در یادداشتی اعلام کرد، برای کارشناسان تاریخ که در آینده وقایع اسرائیل را بررسی می‌کنند، این هم تناقض و تضاد بسیار تعجب آور خواهد بود.

سیاهچال عجیب و غریبی که اسرائیل را می بلعد

«بن کاسپیت» تحلیلگر صهیونیست در یادداشت خود که در پایگاه خبری واللا منتشر شد، اعلام کرد، مورخان آینده باید پاسخ‌‌هایی برای ابهامات و پرسش‌های بزرگی همچون جزئیات دقیق رسوایی قطر گیت، نحوه معاف شدن افراطیون از خدمت نظامی آن هم در بدترین شرایط امنیتی اسرائیل و اینکه چه بلایی بر سر کارتل تبلیغاتی و رسانه‌ای اسرائیل آمد؟ پیدا کنند.

به نوشته این تحلیلگر این یک معمای تاریخی خواهد بود که رمزگشایی آن برای دانشمندان آینده دشوار است.

  • چالش‌های جدی بر سر راه پیاده‌سازی پروژه اسرائیل بزرگ

  • آمریکا همدست ارتش اسرائیل در کشتار فلسطینیان

هنگامی که آن‌ها در خرابه‌های زندگی ما در این مکان حفاری و سعی می‌کنند تاریخچه اسرائیلی را که در قرن‌های بیستم و بیست‌ و یکم در ساحل مدیترانه، رمزگشایی کنند، کارشناسان تلاش خواهند کرد «سیاهچال» عجیب و غریبی را که اسرائیل را در آن سال‌ها بلعید، برای خود توضیح دهند.

تا آن زمان، ساختار حاکم آن‌گونه که یک ساختار یهودی دموکراتیک و منطقی فرض می‌شود، عمل می‌کرد. در این جنون، منطقی وجود داشت. دلایلی وجود داشت، پیامدهایی وجود داشت، و منافع ملی وجود داشت. اما ناگهان، همه‌چیز تغییر کرد. دانشمندان آینده قادر به رمزگشایی آن نخواهند بود. حتی استفاده از پیشرفته‌ترین فناوری‌های هوش مصنوعی نیز هزینهٔ گزافی خواهد داشت.

آن‌ها نخواهند فهمید که چگونه اسرائیل، تقریباً در سال 2025، می‌توانست بدون هیچ دلیل منطقی از پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ در تاریخ خود امتناع کند.

آن‌ها سعی خواهند کرد رفتار را بر اساس تمام آنچه تا آن زمان دربارهٔ اسرائیل شناخته شده بود، تجزیه و تحلیل کنند، اما شکست خواهند خورد.

جنگ مذکور، علیه ضعیف‌ترین دشمن از میان دشمنان متعدد اسرائیل در آن دوره، کاملاً متفاوت پیش رفت.

در آن زمان، جنگی بین اسرائیل و خطرناک‌ترین دشمنش در آستانه وقوع بود. ایران تنها دشمنی بود که تهدیدی وجودی واقعی برای اسرائیل محسوب می‌شد. و اسرائیل انتخاب کرد که این جنگ را ظرف 12 روز پایان دهد، بدون اینکه ایران تسلیم یا نابود شود یا برنامهٔ هسته‌ای یا موشک‌های بالستیک خود را رها کند.

بنابراین، به محض اینکه ساختار حاکم بر اسرائیل فهمید که استفاده از زور توان خود را از دست داده است،(در مقابل قدرت ایران ناتوان است) جنگ پایان یافت.

تقریباً در همان زمان، جنگ دیگری علیه دشمنی بسیار خطرناک‌تر از حماس، به نام حزب‌الله، آغاز شد و در آنجا نیز، برای مدت زمان محدودی، چند هفته، ادامه یافت تا به پایان رسید.

در این مورد نیز، حزب‌الله نابود نشد. بیشتر نیروهای زمینی آن سالم ماندند. ضربهٔ سختی دریافت کرد، اما روی پاهای خود ایستاد و خطر آن همچنان وجود دارد.

دانشمندان آینده سعی خواهند کرد این معما را حل کنند. آن‌ها از فناوری‌های مختلف استفاده و سعی خواهند کرد روندهای دیگر را مطالعه کنند و به دنبال وجود هرگونه عامل روانی در اینجا یا مداخلهٔ یک عامل خارجی، یا «قدرت برتر»، یا یک اعتقاد مذهبی یا عرفانی خواهند بود.

اما آن‌ها قادر به یافتن هیچ توضیح منطقی برای دلیل پافشاری اسرائیل، در ادامه جنگ با حماس، ضعیف‌ترین دشمن، که در یک سلول منطقه‌ای کوچک محصور شده و کاملاً از هوا و دریا کنترل می‌شود و اصرار بر ادامه دادن تا آخرین نفر نخواهند بود.

آنها نخواهند فهمید که چگونه اسرائیل، پس از نزدیک به دو سال جنگ، و پس از وارد کردن سخت‌ترین ضربه‌ای که به هر دشمنی وارد کرده، بر ادامهٔ جنگ پافشاری می‌کند.

مسئله مهمتر اینکه محققان در نتایج تحقیقات خود دریافتند که اسرائیل هرگز هدف جنگ را نابودی کامل هیچ یک از دشمنان خود قرار نداده است. این هرگز اتفاق نیفتاده است. اسرائیل یاد گرفته بود که در محاصرهٔ دشمنان زندگی کند و استراتژی آن این بود که به آن‌ها ضربهٔ محکمی بزند، آن‌ها را بازدارد، جنگ را به قلمرو آن‌ها منتقل کند و مهم‌تر از همه، جنگ‌ها را در اسرع وقت به پایان برساند.سپس ناگهان، همه چیز وارونه می‌شود. همه چیز تغییر می‌کند. همه چیز اشتباه پیش می‌رود...

اعلام اسرائیل مبنی بر «نابودی حماس» با تمام آنچه اسرائیل دربارهٔ سازمان‌های تروریستی می‌دانست، تجربهٔ انباشته ‌شده‌اش و هر آنچه در آن زمان در جهان اتفاق می‌افتاد، در تناقض بود.

حتی نیروهایی بسیار قوی‌تر از اسرائیل و ائتلاف‌های بین‌المللی گسترده و چند جانبهٔ آن هرگز یک سازمان‌‌ایدئولوژیک یا مذهبی را نابود نکرده‌اند.

سازمان زیرزمینی کردها به جنگ ادامه داد، داعش ادامه داد، القاعده ادامه داد، اخوان‌المسلمین ادامه داد و همین‌طور همه بدین شکل بودند. این اسرائیل بود که مؤثرترین روش‌های جنگ علیه چنین سازمان‌هایی را توسعه داد و از جمله با روش‌‌هایی همچون ترورهای هدفمند، پیش می‌رفت. این روش در آن زمان در کرانهٔ باختری موفق بود. اما غزه ناگهان به یک سرزمین خارجی تبدیل شد و به یک دنیای کاملاً متفاوت تبدیل شد.

تصمیمی غیرمنطقی، نامعقول، غیراخلاقی و حتی کاملاً غیرممکن در غزه گرفته شد.

تصمیمی که مزایای اسرائیل را به معایب و ضعف حماس را به مزیت تبدیل کرد. تصمیمی که اسرائیل را تهدید به فرو رفتن در باتلاق کرد.

دانشمندان و محققان آینده تمام صورت‌جلسه‌ها و پروتکل‌ها را بررسی خواهند کرد و حتی به استدلال‌های مفسران گوش خواهند داد.

آنها کسانی را که در آن زمان «بوق»‌های آشکار رژیم محسوب می‌شدند، نادیده خواهند گرفت و بر صاحب نظران مستقل تمرکز خواهند کرد. آن‌ها خواهند شنید که یکی در جریان یک مناظرهٔ تلویزیونی، تفاوت آشکار با لبنان را توضیح می‌دهد. همان مفسر در اعلام این تفاوت گفت: «چون ما در لبنان پنج نقطهٔ نفوذ داریم»!!!

محققان فکر خواهند کرد که این فقط یک شوخی بود که در آن زمان رایج بود. «نقاط نفوذ؟» آن‌ها خواهند پرسید: داستان این نقاط چیست؟ دفاع از مرز بین اسرائیل و لبنان بسیار دشوارتر از دفاع از مرز بین اسرائیل و نوار غزه است.

مرز بین اسرائیل و لبنان بسیار طولانی‌تر، جنگلی، کوهستانی، پر پیچ‌وخم، دارای دره‌ها و گودال‌های بی‌شمار و مناطق صعب العبور است و دفاع از آن یک عملیات غیرممکن است.

پنج نقطهٔ نفوذ، و حتی پانصد نقطه، نمی‌توانند از آن دفاع کنند، همانطور که در روزهای سیطره اسرائیل بر «نوار امنیتی» ثابت شد که امکان انجام چنین کاری وجود ندارد.

از سوی دیگر، نوار غزه برای انزوا و دفاع بسیار آسان‌تر است. خط مرزی بسیار کوتاه‌تر است، جنگل و کوهستانی نیست و کاملاً مسطح است و مهم‌تر از همه، از زیر زمین جدا شده است.

منطقه کاملاً تحت کنترل نیروی هوایی و ابزارهای مختلف آن است، همچنین از دریا نیز کنترل می‌شود. و برخلاف لبنان، که یک کشور با حاکمیت بسیار بزرگ‌تر از غزه است، هیچ کاری در نوار غزه نمی‌توان انجام داد که خارج از چشم ارتش اسرائیل باشد.

پس از 7 اکتبر و فروپاشی طرح، همه چیز روشن شد. علاوه بر این، غزه تا حد زیادی ویران شد، 60 هزار نفر از ساکنان غزه کشته(شهید) شدند، حماس توانایی‌های استراتژیک خود را از دست داد، بخش بزرگی از تونل‌ها تخریب شد و کل فرماندهی عالی، و کل فرماندهی، و هر آنچه در طول نزدیک به دو دهه ساخته شده بود، از بین رفت.

پس محققان و دانشمندان آینده خواهند پرسید که چگونه اسرائیل بر ادامهٔ چنین کاری اصرار کرد؟

چگونه با تمام توان به دیوار بتنی مشت کوبید و غزه را به ویتنام خاورمیانه تبدیل کرد؟

چه چیزی عقل این ساختار را که تا آن زمان با الگوهای رفتاری منطقی و در محدودهٔ معقولیت مشخصی عمل می‌کرد، آشفته کرد که باعث شد به از دست دادن سربازان خود در غزه ادامه دهد، میلیاردها دلار در باتلاق غزه پمپاژ کند، مسئولیت دو میلیون غزهٔ گرسنه و خسته در آنجا را بپذیرد، به فرسایش اقتصاد لرزان خود ادامه دهد و به تضعیف موقعیت بین‌المللی در حال فروپاشی خود ادامه دهد؟ چه چیزی اسرائیل را وادار کرد که ارزش خود را با این سرعت و بی‌شرمی، بدون دلیل واضحی از بین ببرد؟ چه وردی، یا چه افسون مخفی، یا چه نقص کامل سیستمی، اسرائیل را در سال 2025 به یک ساختار انتحاری تبدیل کرد؟

حدس می‌زنم محققان عجیب و غریبی که خارج از چارچوب فکر می‌کنند و دوست دارند رویکرد پژوهشی عمومی را به چالش بکشند، سعی خواهند کرد آنچه را که در اسرائیل 2025 رخ داد با دو کلمهٔ «اسموتریچ و بن غفیر» توضیح دهند. هیچ‌کس آن‌ها را جدی نخواهد گرفت.

هیچ‌کس باور نخواهد کرد که دو شخصیت مرموز، اگر نگوییم عجیب و غریب، از گروه‌های افراطی و آرام جامعهٔ اسرائیل، که تا آن روزها حتی جای پای نمادینی در فرآیندهای تصمیم‌گیری نداشتند، موفق شدند یک ساختار کامل حاکمیتی را با خود به ورطهٔ نابودی بکشانند.

محققانی که رفتار نتانیاهو و الگوهای سیاسی او را در طول سال‌ها مطالعه کرده‌اند، قادر به درک این نخواهند بود که او چگونه ناگهان به همه سیاست‌های قبلی‌اش پشت کرد، ناگهان عقب‌نشینی و سیاستی را اتخاذ کرد که در تمام طول عمر خود از آن اجتناب کرده بود. آن‌ها نخواهند توانست بفهمند چه چیزی این شخصیت سیاسی محتاط و عمل‌گرا را، ناگهان و بدون هشدار قبلی، به نسخهٔ اسرائیلی یک فرد انتحاری تبدیل کرد.

محققان سعی خواهند کرد اصرار افراطیون بر ادامهٔ جنگ در غزه را با این فرض که آن‌ها رویای بازسازی شهرک‌هایی را در سر دارند که دو دهه پیش از آن تخلیه شده بودند، توضیح دهند.

اما این به این سؤال پاسخ نخواهد داد که چگونه نتانیاهو که از آن تخلیه حمایت کرده بود، با آن همکاری می‌کند؟ علاوه بر این، افکار عمومی در آن زمان به وضوح از حمایت قاطع اسرائیلی‌ها برای پایان دادن به جنگ و آغاز بازسازی ارتش، جامعه و اقتصاد خبر می‌داد. و البته، مهم‌تر از همه، جامعه اسرائیل به دنبال بازگرداندن اسرا بود.