درد دل های  همسر یک معتاد:

همسرم نادرسابق خوب کار می کرد ولی بعدها تا ساعت یازده  صبح می خوابید وبرادرانش احمد ورضا خیلی خوب کار می کردند حتی کمدتلویزیون  ووسایل  چوبی آنها زبانزد بود ولی با این وجود همسرم مثل برادرانش دل به کار نمی داد حتی یک روز فرزندم اومد وگفت مامان بابا زیر فرش سم ووسایل دیگر قایم کرده وقتی که خودم(همسر)خونه رو جستجو کردم و در ساعتهای مختلف به کارگاه رفتم پرده ازاعتیاد ا به وادمخدر (تریاک) برداشتم واز او جداشدم خانواده مادرم میگویند بچه را به پدرش تحویل بده وبا ما بمان ولی من بچه ام را دوست دارم ونمی خواهم آن را از دست بدم.......