خادم بارگاه امام رضا (ع) میگفت : یه خاطره جالبی هست که هیچ وقت از یادم نمی رود شبی از شبها ساعت یک ونیم شب می خواستم برم سر کشیکم که دیدم یک عالم بزرگواری روبروی حضرت نشسته و با صدای بلند گریه می کنند ، تا من این صحنه را دیدم برگشتم و از آسایشگاه یک لیوان چای برداشتم و آوردم کنار این عالم گذاشتم خواستم بروم که به من اشاره کردند که کنارشون بنشینم من نشستم و ایشان برایم تعریف کردند: الان در منزل در عالم رویا دیدم که مشرف شدم به حرم مطهر امام رضا(ع) در ابتدای ورود به حرم دیدم حضرت رضا(ع) ایستاده اند و زائرانشان را اکرام و خوشامد می کنند ومن داخل شدم و زیارت کردم وبرگشتم درموقع خروج دیدم باز حضرت رضا(ع) ایستاده اند و زائران را خوشامد می گویند وهمراه حضرت چند نفر هستند یک نفر اسامی را یاداشت می کنند و یک نفر دیگر برگه های سبزی به زائران می دهند آن عالم گفت من از یک نفر پرسیدم که این اسامی را چرا یاداشت می کنید واین برگه ها چیست گفت آقا دستور دادند که اسامی زائرانشان را یاداشت کنیم که بازدیدشون را پس بدهند و این برگه های سبز هم برات آزادی از آتش جهنم است. با او خداحافظی می کنم و نگاه می کنم به سمت ضریح به سوی امام مهربانی ها عرض ادب می کنم و با خودم زمزمه می کنم کجا می توان یافت بارگاهی را که صاحب آن این همه کرامت و رحمت داشته باشه جز مشهد الرضا(ع) قطعه ای از بهشت.