
یکی از اهالی اسکو آقای حسن مرباغی اسکویی از سیدی پاکدامن روایت می کندکه در یکی از روزهای سال ۱۳۲۰ هجری شمسی همسر کدخدای ما وضع حمل می کرد ولی به دلیل نبودن دکتر متخصص وکمبود امکانات پزشکی این زن نمی توانست فارغ شود ومدام دست وپای خود را به این ور وآن ور چنگ می زد ولی فایده ای نداشت اهالی محل نیز در کنار خانه کدخدا جمع شده بودند ومرتب دعا می کردند تا اینکه این سید بزرگوار از محله دیک باشی تبریز به اسکو می آید وجریان را به او تعریف می کنند این سید بزرگوار دریک کاغذ مطلبی می نویسد وآن را به من راوی می دهد وبه من سفارش می کند که این کاغذ را در داخل یک سوراخ خانه کدخدا بگذارحتما مفید خواهد بود من نیز کنجکاوانه خواستم در میانه راه کاغذ را باز کرده تا از محتوای کاغذ آگاهی یابم در داخل کاغذ اینگونه نوشته شده بود(جو من جو -خرم جوا- زن کدخدا بزاید به من که وزن کدخدا نزاید به من که ؟) پس کاغذ را در درون یک سوراخ خانه کدخدا گذاشته وبر گشتم بعداز یک ساعت خبر رسید که زن کدخدا فارغ شده است اینجانب به خرافات اعتقادی ندارم ولی اسلام را قبول دارم وبه نفس پاک وبر حق سید اولاد پیامبر اعتقاد داشته وبا دیدن چنین ماجراهایی اعتقادم راسخ ومحکم می شود شماچی؟؟!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۰ ساعت 13:46 توسط اصغر
|