تابستون سال قبل ، آخر شب بود که خسته کوفته و خواب الود رفتم بخوابم،

قبل خواب یه اس به دوست دخترم دادم گفتم: شبت بخیر عزیزم،خوابای نیلوفری ببینی، بووووووووووووس

جواب اومد: به به شب تو هم بخیر عشقم، بابا جان کاشکی همیشه ما رو با دوست دخترت اشتباه بگیری !!!

بعدش صدای خنده پدر مادرم خونرو برداشت