داستان حکیم باشی را دراز کنید!
در تاریخ آورده اند : خانی ایرانی که مردی تنومند و قوی هیکل بود « شبها مجلس عیش می آراست و شراب می خورد و اندک می خوابید » همین افراط در شرابخواری و شب بیداریها موجب می شد ضعف و بیماری بر او مستولی شود .
از قضا روزی بیمار شد و پزشک مخصوص را که لقب "حکیم باشی" داشت بر بالینش حاضر کردند. حکیم باشی پس از معاینه و تشخیص درد ناشی از پربودن معده، برای مریض یعنی خان، اماله تجویز کرد .
خان که به تعصب و غیرت شهره بود و اماله و شیاف و این گونه معالجات را به زعم خویش در شأن مردان سپاهی به ویژه سلاطین و سرداران نمی دانست بشدت برآشفت و با خشونت فریاد زد :« چه کسی اماله شود ؟»
حکیم باشی که از قهر خان ترسیده بود با زبانی به لکنت افتاده گفت::« قربان! باید مرا اماله کنند تا شما خوب شوید!»
خان هم بدون بررسی و مطالعه دستور داد « حکیم باشی را دراز و اماله کردند !»
از قضای روزگار خان بسرعت بهبود یافت و احتیاج به تنقیه و اماله پیدا نکرد زیرا مرض چندان حاد و دشوار نبود و شاید هم جوش و خروش و حرارت و گرمی ناشی از ناراحتی و خشم موجب دفع مرض و بیماری شده بود.
اما این اقدام و تدبیر خان و بهبودی اش را به فال نیک ! گرفتند و از آن به بعد « هروقت خان بیمار می شد حکیم باشی را احضار و دراز می کردند!